
پنجره ای باز
آسمانی بی ابر
بادی پر شور
خورشیدی بیکار
صدای زنگ دستگاه برش فلز
گرد روب درخت
جیک جیک پرندگان
و من
اندوهی از پشت پنجره
اندوهی مانند خورشید پشت ابر ها
برف کوه ها آب شده
تنها دو سه لک سفید مانده است
طبیعت روی حساب کتاب است
اما اندوه من
هیچگاه پاک نمیشود
دو پرنده
روی کاشی زرین مقابلم مینشینند
پر هایشان را به هم میمالند
و پر میکشند
صدای قدم های پدرم
جیک جیک پرندگان
و اندوهی که هیچگاه پاک نمیشود
به آیندگان
امروز چهارم خرداد ۱۴۰۵
راس ساعت یک و بیست و شش دقیقه بعد از ظهر
من زنده بودم
فکر کردم
و کمی اندوهگین شدم
جیک جیک پرندگان
بیکاری خورشید
بادی که آرام شده .
پ.ن: آهنگ We No Speak americano ☕️.
پ.ن ۲: این شعر در روز چهارم خرداد ۱۴۰۵، راس ساعت ۱۳:۲۶ نوشته شده ، پیشتر شعر «آینده»اثر براتیگان را خوانده بودم ، او نیز زمانی زنده بود و روزی هم مرد مانند من که روزی خواهم مرد .