ویرگول
ورودثبت نام
Titiy
Titiyفارغ التحصیل گرافیک و گرافیست. (هنرجو تا اَبد.)
Titiy
Titiy
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

خنجر

یک اشک؛ آغاز این نامه بود. عزیزم؛ فرق زیادی بین من و زنان افسانه‌ای نیست، ما همگی محتاج با‌ور شدن بودیم، تمام ماندن و رفتن‌ها یک دلیل بیشتر ندارد، و آن باور شدن است.

امروز زمانی که داشتم میز کارم را تمیز میکردم با ورق های خونی روی هم تلنبار شده مواجه شدم! یادم آمد آن روزهای که در اوج تمنا و آزادگی سیر می‌کردم؛

این من بودم که قلم را همچو خنجری تیز در دستانم میگرفتم، و با هر کلمه خود را زخمی میکردم.

همان لحظه‌های که فکر می‌کردم اگر خود را با ناسزا و ناسپاسی بکشم، می‌توانم لحظه مرگ‌ام را با شکوه‌تر به‌ یاد آورم! اما به خود آمدم و دیدم، تمام دستانم و بدنم، خونی است.. طوری که سیل اشک‌هایم آن خون ها را از تن و کاغذ پاک نکرد، بلکه به مسیر جاری شدن آنها بیشتر کمک کرد…

عزیزم؛ حالا که دیگر همه چیز را رها کردم،

چشمانم را آرام روی هم می‌گذارم، حالا که دیگر من از خود دورترم، و به مرگ نزدیک‌تر؛ و چه حیف که آن مرگِ باشکوه، دیگر تو نیستی.

مرگ
۰
۰
Titiy
Titiy
فارغ التحصیل گرافیک و گرافیست. (هنرجو تا اَبد.)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید