ویرگول
ورودثبت نام
yaura
yauraWhatyaldameans@
yaura
yaura
خواندن ۳ دقیقه·۱۴ روز پیش

ارزشش رو داره؟

این‌روزها خیلی به هدفم از بودن توی رابطه فکر می‌کنم. رابطه‌ای که توی ۲۰ سالگی هست، احتمالا رابطه‌ای نیست که دووم بیاره، مخصوصا با شرایط ایران و تصمیمات و اهداف و شناخت کم از خودمون و همدیگه و تغییراتی که قطعا می‌کنیم و هزارتا فاکتور دیگه. به این فکر می‌کنم که آیا واقعا می‌ارزه چندوقت دیگه با یه جای خالی تو قلبم بخوام روبرو بشم؟ و این سوال همش تو ذهنم تکرار می‌شه ولی به جواب‌های جالبی دارم می‌رسم.

بنظرم تو زیبایی از جنس من
بنظرم تو زیبایی از جنس من

اوایل که این رابطه حتی هنوز شروع نشده‌بود، وسواس داشتم که من حتما باید عالی رفتار کنم، زود عصبی نشم، واکنش‌های شدید ندم، صبور باشم، یک انسان متفاوت رو درک کنم، زندگیم رو بذارم مرکز و در آخر کاری نکنم که پشیمون شم. و خب از اونموقع تا الان این رابطه ۵ ماه پیش رفته. و بابتش واقعا هم خوشحالم و به خودم افتخار می‌کنم.

وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، متوجه می‌شم که اولین رویارویی‌هام با بخش‌هایی از خودم که نمی‌شناختم یا تغییراتی که خیلی وقت‌ بود دنبالشون بودم، تو این پنج ماه اتفاق افتادن و فکر می‌کنم که بودن توی رابطه و دوست داشتن یک آدم و خواستن از ته دل که بهتر باشی، خیلی سریعتر تو رو به نسخه‌ای که می‌خوای باشی نزدیک می‌کنه. و چیزهایی بهت یاد می‌ده که من اصلا فکر نمی‌کردم باید یاد بگیرم. نوع متفاوتی از درک رو یاد می‌گیری و گاهی دور شدن از اون غرور و گاهی هم چسبیدن به خودت در مرکز زندگیت، جاهایی که من قبلا تشخیص نمی‌دادم تفاوتی داشته‌باشن.

فکر کردن به اینکه رابطه بقیه چجوریه و آیا رابطه من به اندازه کافی شبیه بقیه هست یا نه، خیلی خطرناکه و تازه دارم متوجه می‌شم که چقدر می‌تونه آسیب زننده باشه. من رابطه‌ای که الان دارم رو دوست دارم. بخاطر اینکه احساس می‌کنم این پسر همون مدلیه که می‌خوام و شبیه منه به شکل‌هایی که در ابتدا اصلا دیده نمی‌شد. و تلاش برای توضیح دادن به بقیه مسخره است.

من دوستش دارم چون وقتی اونروز براش تعریف کردم که چی توی بچگی اذیتم می‌کرده، هیچی نگفت و فقط بغلم کرد. دوستش دارم چون وقتی پاهام سرده می‌ذاره زیر باسنش و انگار که پای من براش بیگانه نیست. من دوستش دارم چون اندازه من اهمیت می‌ده. من دوستش دارم چون همیشه راستش رو می‌گه و روراسته. من دوستش دارم چون لازم نیست زیادی فکر کنم.

من چیزهایی که الان به دست آوردم بنظرم ارزش این تجربه رو داره. مثل اینکه آروم‌تر شدم، نیازی که از بچگی داشتم ولی احساس می‌کردم که باید دائما اجرا کنم برای بقیه و برای همین همیشه پرسروصدا بودم و توی یه تلاش دائمی گیر افتاده بودم. اینکه کنارش یاد گرفتم توی بحث لازم نیست حتما برنده باشم. اینکه فهمیدن چقدر مهم‌تره. یا اینکه چقدر عمیق نمی‌خوام ناراحتش کنم. اینکه راحتتر صدای درونم رو می‌شنوم که چی می‌خوام. اینکه ازش یاد گرفتم کارهام رو آروم‌تر و با حوصله بیشتری انجام بدم.

من زبان مشترکی که ساختیم رو دوست دارم. میوه‌هایی که برای هم میاریم. جوری که دست همدیگه رو می‌گیریم. تمام شوخی‌ها و اتفاقاتی که مشترک تجربه کردیم و الان بخش از زبان مشترکمونن، دفترچمون.

بنظرم آدم‌ها و قلبشون راحت بدست نمیان. و هیچ آدمی دوبار تکرار نمی‌شه. پس اگر یکی به قلبم بچسبه، از همون چندروزی که کنارم دارمش نهایت استفاده رو می‌برم. و این تجربه عمیقی برای ۲۰ سالگی محسوب می‌شه و بهاش رو می‌پردازم. چون می‌دونم که قراره تغییرم بده و همیشه جاش بمونه و من خیلی وقته که این انتخاب رو کردم. تصمیم گرفتم این پیچش رو به زندگیم بدم. چون احساسات زیباترین چیزی هستند که توی دنیا وجود دارن و من برای تجربه چندثانیه ازش حاضرم غم آینده رو به جون بخرم چون کل زندگی ما آدم‌ها همینه دیگه، نه؟

رابطهتجربه
۱۷
۸
yaura
yaura
Whatyaldameans@
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید