ویرگول
ورودثبت نام
پوریا «ویراد»
پوریا «ویراد»نوشتار تجسمِ زنده‌ی پندار، گفتار و کردار من است. مرا از خودم بشناس...
پوریا «ویراد»
پوریا «ویراد»
خواندن ۴ دقیقه·۱۴ روز پیش

چرا می‌نویسم...

نمی‌دونم شما چرا دارید این متن رو می‌خونید، اما با تقریب خوبی می‌دونم که چرا دارم این نوشته رو می‌نویسم.

دلایلی که ذکر می‌کنم ترتیب خاصی ندارید، گمان نکنید اونی که اول اومده مهم‌تره، صرفا اول اومده توی ذهنم. راستی این متن رو نه ویرایش می‌کنم نه پیرایش. هرچی که نوشتم رو مستقیم انتشار میدم.

نوشتن برای من اسباب سرگرمیه. هر زمان که از یکنواختی و تکرار طاقت فرسای جهان خسته می‌شم ناگزیر رو میارم به نوشتن. انگار یه پناهگاه امن یا دژ مستحکم واسه وقتایی که کرختی و ملال بهت یورش میبره. نوشتن خودِ خلاقم رو بیدار میکنه و دستش رو میذاره تو دست خود کاشفم. میگه: «بدویید برید بازی کنید تو باغ خیال!»

چند وقت پیش مطلبی خونده بودم که ریشه واژه‌ی «انسان» رو بررسی می‌کرد. می‌گفت که یکی از روایت‌ها اینه که این واژه از ریشه‌ی «ا ن س» اومده به معنی انس گرفتن و خو گرفتن. و البته یه روایت دیگه که می‌گفت ریشه‌ی این واژه « ن س ی» هست. به معنی فراموش کردن. یعنی انسان ذاتا حیوان فراموش کاری هست. حق هم داره. هرکی به جای آدم بود این همه فکر توی سرش ردیف می‌شد، خب احتمالا فراموشی می‌گرفت! نوشتن باعث میشه کمتر انسان باشم، البته به معنای فراموش‌کارش، و بیشتر انسان باشم، به معنای موجودی که انس می‌گیره... شاید بپرسید موقع نوشتن با چی انس می‌گیری؟ میگم با قلمم. البته این روزا که دیگه قلمی نیست، بهتره بگم قلمی که تو ذهنم پرسه می‌زنه لا به لای خطوط. انس گرفتن برای من خیلی مهه. اگه حسش نباشه، یعنی اون لحظه انس نگرفته نباشم با قلمم، خب نمی‌نویسم... معتقدم که واژه باید از روح آدم جاری بشه مثل آب :) تو میتونی قلم رو با زور بدی دست کسی، اما نمی‌تونی با زور تبدیلش کنی به سعدی وحافظ، می‌گیری که چی میگم؟

نوشتنی که منو نیاره به لحظه‌ی حال نوشتن نیست. من حتی وقتی از گذشته‌هام می‌نویسم هم برمیگردم به لحظه‌ی حال و اونا رو از دم تیغ تیز تحلیل می‌گذرونم. بارها شده که داشتم غصه‌ی گذشته رو می‌خوردم، همون لحظه شروع کردم به نوشتن در موردش و حدس بزن چی شد؟ همون لحظه تمام اون غصه محو شد! نمیدونم چیه این نوشتن، ولی بد جور خرابشم!
غمگینی؟ خشمگینی؟ افسرده‌ای؟ مضطربی؟ کلافه‌ای؟ نمیدونی باید چکار کنی؟ بنویس... البته پیشنهاد می‌کنم که در این موارد حتما از کاغذ و قلم استفاده کنید که لطف دیگری دارد نسبت به نوتِ گوشی و...

نوشتن خدمتکار من هم هست. خونه‌ی ذهنم رو مرتب می‌کنه. هر زمان که احساس کنم نیاز به گردگیری هست یا باید خونه تکونی کنم؛ سریع قلمم رو صدا میزنم که بیاد، البته منم کمکش میکنم. تمام افکاری که گرد گرفته رو یکی یکی از کتاب‌خونه‌ی مغزم میکشیم بیرون و پاکش می‌کنیم. بعد هم شیک و مجلسی میذاریم سر جاش. بعضی وقت‌ها هم حس میکنم که کتابه دیگه بدرد نمیخوره میفرستیمش اون پشت تو انباری.

نوشتن یه راهیه برای گفتن ناگفتنی‌ها. چیزایی که نمیتونم بگم به خودم، به خونوادم، به معشوق سابقم، به معشوق آیندم که هنوز نیومده، به دوستام، به مرده‌ها به زنده‌های بی‌زبون! یه جورایی دریچه‌ی ارتباطی من با جهان بی‌کلام هست.

نوشتن برای من، قوی‌ترین مسکّن دنیاست! نوشتن به جنگ‌های تو سرم پایان میده. تکلیفم رو با خودم و با دیگران مشخص میکنه. نوشتن قطب‌نمای منه. هرجایی گم بشم یا اگه گیر کنم و ندونم باید چکار کنم، نوشتن اولین کاریه که انجام میدم تا اینکه پیدا کنم خودم رو! نوشتن همیشه بهم میگه: «پوریا ببین! تو هنوز هستی! از این بودنت لذت ببر!»

نوشتن باعث میشه که اصلا بدونم که کجا رو نمیدونم. باعث میشه خودم رو بیشتر و بهتر بشناسم. نوشتن منو آزاد میکنه، رها میکنه از قید و بند افکاری که صبح تا شب، و حتی موقع خواب بهم هجوم میارن! باعث میشه از قید زمان و مکان رها بشم، برم تو یه ناکجا آبادی که خودم هم نمیدونم کجاست، ولی جای خوبیه! جای قشنگیه! البته فکر نکنید دارم شعار میدما! از این انگشتایی که دارم باهاش تایپ می‌کنم واقعی‌تر وملموس‌تره چیزی که دارم میگم... موقعی که می‌نویسم هیچ درکی از مکان و زمانی که درش هستم ندارم، واقعا کلمه‌ای جز غرق شدن براش ندارم. یه وقتایی شروع می‌کنم به نوشتن و بعد سرم رو بالا میکنم و میبینم به! چند ساعته دارم می‌نویسم و کلا تو باغ نبودم!

خلاصه که از مزایای نوشتن میشه تا ابد نوشت، اگه ابدی وجود داشته باشه البته.
راستی،
شما بگید چرا می‌نویسید؟ نوشتن براتون چه معنایی داره؟

می‌خونم پیاماتون رو.
مهرتون جاوید.

نوشتننویسندگی
۱۷
۳
پوریا «ویراد»
پوریا «ویراد»
نوشتار تجسمِ زنده‌ی پندار، گفتار و کردار من است. مرا از خودم بشناس...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید