پوریا·۲ روز پیشجهانِ کوچکِ من...سه چهار سال پیش اگر میپرسیدند: «اگه یک میلیارد دلار پول داشته باشی، چکار میکنی؟»بدون حتی یک ثانیه مکث، شروع میکردم به شمردن رؤیاهایم.اول…
پوریا·۱۲ روز پیشبیپایان...با صدای عقربهای که از سنگینیِ بار غم هر ثانیه در تلاشی نافرجام، فریادی از درجا زدن سر میدهد، همراه با سکوت تلخی که رسوخ کرده تا هبوط واژه…
پوریا·۲ ماه پیشچرا مینویسم...نمیدونم شما چرا دارید این متن رو میخونید، اما با تقریب خوبی میدونم که چرا دارم این نوشته رو مینویسم.دلایلی که ذکر میکنم ترتیب خاصی ندا…
پوریادرنامـهای به تو که نمیخوانی·۲ ماه پیشنامهای به او که در انتظار نامه نیست...برای او مینویسم که در انتظار نامه نیست. خام مینویسم چون خسته از پختگیست. کوتاه مینویسم که به درازا نکشد...میدانم که میخوانی، پس میخو…
پوریا·۲ ماه پیشدروغهایی که باور میکنیم...حکایت است که ملا نصرالدین از همسایهاش دیگی قرض گرفت، پس از چند روز دیگ را به همراه دیگِ کوچک دیگری به او پس داد. وقتی همسایه قضیه دیگ اضاف…