ویرگول
ورودثبت نام
خرگوش سفید
خرگوش سفیدمن فقط شروع ماجراام، نترس
خرگوش سفید
خرگوش سفید
خواندن ۱ دقیقه·۱۸ ساعت پیش

زنی که از غار بیرون آمد

توی تاریکی اتاق رژ لب را روی لب‌ها کشیدم. کت چهارخانه را پوشیدم و چند دقیقه زودتر از باران به سر خیابان رسیدم. قطره‌ها شیشه عینکم را خیس می‌کردند و همه‌جا لیز بود، زمستان بود. دست‌هام رها و بی‌جا دنبال جیب‌هایی بودند که نداشتم و چقدر وجود جیب ضرورت داشت زیر باران. همیشه مامان که می‌خواست برایمان مانتو بدوزد خودمان شکل جیب را برایش نقاشی می‌کردیم. اندازه دست‌ها فرق داشت. قوس پایین جیب و لبه‌اش همان‌جوری بود که می‌خواستیم. جیب‌ها گاهی تنها سرمایه‌ی آدم‌اند برای فصل‌های سرد، مخصوصاً برای زنی تنها، بیرون زده از غاری تاریک. ‌‌‌

تنهاییافسردگیغاردرونگرایی
۴
۰
خرگوش سفید
خرگوش سفید
من فقط شروع ماجراام، نترس
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید