چوپان روز بود و چوپان در جنگل بود و چوب میشکوند شب شد و چوپان
با آتش گوشت پخت صدا آمد
و رفت درخت های پژمرد دید
و بعضی درختها
یکمبرگ داشت خفاش بود
تمام