ویرگول
ورودثبت نام
Zhivan
Zhivanگه گاهی مینویسم... گاهی هم دکلمه میکنم... بخونید و گوش بدید. خوشحال میشم نظرتونو بدونم...
Zhivan
Zhivan
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

رقصِ گریان



شمردم آن شب و روزی، که پیر خانه‌ی مستان
دو چشم خود که ببسته، برقصد از سَر و دستان
درون جمع بدیدم، که چشم خود بِرُباید
چرا که اشک روان شد؛ دو گونه را ننشست آن
کجا رَوی تو ستاره؟ میان طُرقبه چونان
به آشیانه روان شو، بمان کنار نِیِستان
اگرچه نیست کسی در، بهارِ گوشه‌ی بُستان
درون خود بنگر چون، که خویش را به در است آن

پیرمردخانه سالمندانشعر
۰
۰
Zhivan
Zhivan
گه گاهی مینویسم... گاهی هم دکلمه میکنم... بخونید و گوش بدید. خوشحال میشم نظرتونو بدونم...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید