سایه·۸ روز پیشآخرین ایستگاه(چیزی که هرگز به خانه نرسید )صدای سرد صبح در قطعات فلزی اتوبوس پیچید. پیرمرد روی صندلی همیشگیاش نشست. دستش را در جیب کاپشن کهنه اش فرو برد…
Ards2·۸ روز پیشمحاکمه شخص مورد نظر(مجموعه داستان های اتو پایلت)وقتی پرونده علیه خدا گشوده شد، نخستین مشکل این بود که هیچکس نمیدانست نام کامل خدا چیست.دبیر دادگاه سه هفته صرف پر کردن فرمها کرد.در بخش…
کیمیا صداقت /درون ام را با شجاعت ساخته ام·۱۱ روز پیشمرد مناسبمرد مناسب کیست؟ آیا منهم زن مناسبی هستم؟یخورده این کلیشه مظنون داره از نظر من چرا که مناسب یعنی چی، مثلا مردی که عرق خوره اما مهربون و پولد…
نرگس کریمی روانشناس·۱۵ روز پیشداستانِ «پیرمردِ محتاج»رستوران شلوغ بود. صدای همهمه، خندهها و برخورد قاشقها با بشقابها، فضا را پر کرده بود. میانِ آن همه آدم که هرکدام در دنیایِ خودشان غرق بود…
حنانه سندگل·۲۱ روز پیشعیسای من (قسمت دوم)آفتاب لعنتی امانش را برده بود و با فحش های زیرزبانی از شدت این گرما راهش را به سمت کارواش جلو برد.کارواش دو کوچه با خانهاش فاصله داشت و نز…
حنانه سندگل·۲۲ روز پیشعیسای من( قسمت اول)آفتاب میتابید، ماشین نیسان قدیمی را کنار دیوار کارواش پارک کرده بود.و درسایهی درخت توت پنج ساله، شالی پهن کرده و تسبیح میگرداند.نگاهش به…
zahra eskandari·۴ ماه پیشپیرمرد و دریامن پیرمرد و دریای همینگوی را خیلی دوست دارم. چیزی در مبارزه پیرمرد و آن ماهی بزرگ هست که جذبم میکند. مبارزهای بین پیرمرد و ماهی بزرگ که د…