ویرگول
ورودثبت نام
Zhivan
Zhivanگه گاهی مینویسم... گاهی هم دکلمه میکنم... بخونید و گوش بدید. خوشحال میشم نظرتونو بدونم...
Zhivan
Zhivan
خواندن ۱ دقیقه·۱۶ روز پیش

مَرُ...(شعری در باب احوالات بعد از رفتنت)

میروی و گریه می‌آید مرا... اندکی بنشین که باران بگذرد...
میروی و گریه می‌آید مرا... اندکی بنشین که باران بگذرد...

تو ندانی که قصه‌ی تن چیست

قصه‌های یه سر بریدن چیست

تو نمیدانی که روح را غم بُرد

که ز غم بشر تواند مُرد

غم مرا پیشتر به بیشه زده ست

تیشه‌‌های مرا به ریشه زده ست

روزها مُرده‌اند و شب خاموش

لحظه‌ها یک به یک بدون هوش

خانه‌ها بی چراغ میمیرند

یارها از فراغ هم پیرند

"ژیوان"

پ‌ن:شاید یه روز این شعر رو ادامه دادم...

شعررفتن
۵
۰
Zhivan
Zhivan
گه گاهی مینویسم... گاهی هم دکلمه میکنم... بخونید و گوش بدید. خوشحال میشم نظرتونو بدونم...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید