در جستجوی جوهر (۲)

در انتهای قسمت اول به باور متعارف -و نادرست!- درباره‌ی هوش اشاره شده و اینکه به جای «چقدر هوشمندیم؟» باید به دنبال پاسخ «چگونه هوشمند خواهیم بود؟» باشیم. درک درست از هوش، اولین سنگ بنای یافتن عنصر وجودی است.

سه جنبه‌ی هوش

به نظر می‌رسد هوش حداقل سه جنبه داشته باشد: تنوع فوق العاده، به شدت پویا، کاملاً منحصر به فرد.

  • تنوع:‌ تنوع هوش یکی از اصول پایه‌ای یافتن عنصر وجودی است. اگر این واقعیت را که درباره‌ی جهان به طرق گوناگونی می‌توان فکر کرد، نادیده بگیرید، شانس نائل شدن به آن‌چه برایش ساخته شده‌اید را بسیار کم خواهید کرد.
  • پویایی: رشد ذهنی و خلاقیت از طریق قیاس و دیدن ارتباط بین موضوعات حاصل می‌شود.
  • منحصر به فرد: ممکن است چندین شکل مختلف هوش وجود داشته باشد، اما هر کسی این فرم‌ها را به نحو خاص خودش به کار می‌گیرد.

فهمیدن این‌که چه چیزی برایمان عادی و سهل است (= در آن استعداد داریم) آن‌قدر که به نظر می‌آید ساده نیست. چرا که موضوعاتی که برای ما ساده‌اند و معمولی جلوه می‌کنند، توجه‌مان را برنمی‌انگیزند! خود را در معرض انجام کارهای مختلف قرار دهید تا قدرت واقعی خود را پیدا کنید و در این مسیر توانایی خود را پیش پا افتاده و عادی در نظر نگیرید.


خلاقیت؛ اولین چراغ راه

تخیّل فرآیند دیدن با چشم درون ذهن است؛ قدرت تصویر کردن اشیائی که در پیش چشم نیستند. با قوه‌ی تخیّل، نه تنها می‌توان چیزهای آزموده را در ذهن به تصویر کشید، بلکه می‌توان چیزهایی که تا کنون تجربه نشده را نیز مجسم کرد. وجه تمایز انسان با دیگر موجودات بر روی زمین، توان تخیّل است. قدرت تخیل، آدمی را از غار به شهر کشانده، از کلوب استخوان به کلوب گلف، از لاشه‌ی خام به پخت‌و‌پز و از خرافات به علم. رابطه‌ی بین تخیل و واقعیت، هم پیچیده است و هم بسیار ژرف و این ارتباط نقش مهمی در یافتن عنصر وجودی دارد.

خلاقیت، نه تنها آن‌چه را که در جهان ایجاد کرده ایم، بلکه برداشت ما از آن‌ها را نیز شامل می‌شود.
خلاقیت، نه تنها آن‌چه را که در جهان ایجاد کرده ایم، بلکه برداشت ما از آن‌ها را نیز شامل می‌شود.

خلاقیت، فرآیند داشتن ایده‌ی دست اول و ارزشمند است. تخیّل می‌تواند کاملا درونی باشد اما لازمه‌ی خلاقیت انجام کاری است. به بیان دیگر، خلاقیت، به کارگیری تخیّل جهت خلق چیزی نو است.

خلاقیت از چند فرآیند تشکیل می‌شود: تولید ایده‌ی نو یا در نظر گرفتن گزینه‌های ممکن، و بسط ایده‌ی اولیه یا قضاوت در مورد اینکه کدام ایده بهتر عمل می‌کند. کار خلاقانه، توازن ظریفی بین تولید ایده و تراش و غربال آن است.

خلاقیت درباره‌ی ساختن است؛ پس به ماده (مدیا/مدیوم) احتیاج دارد. از ساز گرفته تا کلمات و تا معادله‌های ریاضی. فعال کردن توانایی‌های خلاقانه، نیازمند فعال‌کردن مهارت‌های عملی در کار با ماده است و مهم است که این مهارت‌ها به طریق درستی تقویت شده باشند. در بسیاری از موارد -مثل خوانندگی- از وسیله‌ی خارجی استفاده نمی‌شود و خود انسان در این حوزه‌ها مدیوم است.


روایت‌های موهوم درباره‌ی خلاقیت

همانطور که از مخاطبانم در مورد هوش سؤال می‌کنم، از آن‌ها می‌خواهم که به میزان خلاقیت خود نمره‌ای بدهند. اما نکته‌ی اصلی وقتی خودش را نشان می‌دهد که از آن‌ها می‌پرسم «کدام یک از شما به هوش و خلاقیت خود نمرات متفاوتی می‌دهید؟». اغلب مردم بین هوش و خلاقیت فرق می‌گذارند.

  • فقط افراد خاصی خلاق هستند:‌ نادرست است! هر فردی با کوهی از توانایی برای خلاقیت به دنیا می‌اید. اگر کسی خواند و نوشتن نداند، فکر نمی‌کنیم توان خواندن و نوشتن ندارد؛ در مورد خلاقیت هم همین‌طور است.
  • خلاقیت فقط در چیزهای به خصوصی امکان‌پذیر است: حقیقت ندارد! اگر چه حوزه‌هایی مثل هنر به خلاقیت بالایی نیاز دارند،‌ اما در هر چیزی می‌توانید خلاقانه رفتار کنید.
  • مردم به دو دسته‌ی خلاق و بی‌خلاقیت تقسیم می‌شوند: نادرست است! همانطور که دیدگاه «هوش در هر فرد مقدار معینی است» نادرست است.

ما دنیا را همانطور که هست تماشا نمی‌کنیم، بلکه از ورای صافی باورها و عقایدمان می‌بینیم. این که درباره‌ی خودمان و جهان پیرامون‌مان چطور فکر می‌کنیم، از ما چیزی می‌سازد که هستیم یا می‌توانیم بشویم. این جا قدرت حقیقی خلاقیت دیده می‌شود.


ادامه دارد...