معیارهای انتخاب شرکت جدید

استراتژی شغلی
استراتژی شغلی


سال های زیادی هست که در صنعت IT و مهندسی نرم افزار مشغول به کار هستم. در شرکت های مختلف و تیم های زیادی حضور داشته ام. با مسائل مختلفی نیز روبرو شده ام که باعث شده معیارهایم برای انتخاب شرکت و محیط کاری را هر از چند گاهی به روز کرده و اصلاح کنم. بعضی وقت ها این معیارها را جایی هم منتشر می کنم مثل موردی که ده سال پیش نوشته بودم. الان هم یکی از همان زمان هایی هست که می خواهم معیارهایم و باید و نبایدهایم را باز هم به روز کنم.

شرکت های کوچک

تصمیم گرفته ام که در حوزه کاری ایران دیگر وارد هیچ شرکت کوچکی نشوم. مگر این که کار به صورت شراکتی باشد. شرکت کوچک تعریفش برای من تقریبا این است: یعنی شرکت هایی که زیر ۲۰ نفر بوده و معمولا به صورت مستاجری در یکی دو واحد نیمه اداری مستقر هستند. دلایل:

  • توی رزومه ام سابقه کار توی یک دوجین از شرکت های کوچک را دارم. می خواهم از لحاظ سایز شرکت، یک تنوعی اساسی در رزومه ام ایجاد کنم. عقل بازار کار به چشمش است. ایران و غیر ایران هم ندارد. مردم به جای آن به کارهای انجام شده و مهارت های شما نگاه کنند به بزرگی اسمی توجه می کنند که در رزومه شما آمده.
  • بحران اقتصادی اخیر و هم زمانی آن با کرونا نشان داد که شرکت های کوچک تاب و توان کافی نداشته و نمی توان روی حضور طولانی مدت آنها در بازار حساب باز کرد. اگر کسی به لحاظ مالی در مضیقه باشد، با اولین پیک بحران، آسیب جدی از کار در این سایز شرکت ها خواهد خورد.
  • شبکه ارتباطی شرکت های کوچک بسیار محدود است. این موضوع خودش باعث مشکلات عدیده دیگر خواهد شد.
  • شرکت های کوچک به جز استارتاپ های پیشرو، چالش های فنی خیلی کمی دارند و خیلی زود به تکرار می افتند.
  • از دید من دلایل دیگری نیز وجود دارد که در نوشته ای در دو ماه پیش راجع به آن بیشتر توضیح داده ام. علاوه بر اینها راجع به اقتصادی بودن فعالیت شرکت های کوچک شک دارم. در این باره هم در نوشته ای دیگر در همان دو ماه پیش صحبت کرده ام.

البته کار شراکتی را از این موضوع مستثنی می دانم. مثلا وقتی که یک شرکتی کلا ۵ نفر نیرو دارد و همه آنها هم به جای آن که حقوق بگیر باشند شرکای شرکت به حساب می آیند. حتی اگر تعدادی کارمند غیر شریک حضور داشته باشند ولی از انجام پروژه ها سهم (عادلانه) دریافت کنند.

توانمندی فنی

موقعیت های شغلی که متمرکز بر توانمندی های فنی نیستند هم از آن دسته پوزیشن هایی هستند که تا حد توان از آنها پرهیز خواهم کرد. مگر آن که شرایط بیزنسی آنها موقعیت های دیگری بیرون از شرکت فراهم کند. من (ما) یک مهندس نرم افزار هستم. من تحلیل گیر یا Domain Expert یا مدیر محصول یا مدیر عملیات IT یا حتی بدتر از آنها، یک Code Monkey نیستم. طراحی محصول و UX کار ارزشمندی است ولی من به عنوان یک مهندس نرم افزار باید تمرکزم روی اصول مهندسی نرم افزار، طراحی نرم افزار و فرایندهای آن باشد.

عدم استفاده از تمام ظرفیت

موقعیت های شغلی که نتوانند از بیشتر توانایی های موجود و تجربه کاری ام استفاده کنند را در آخر لیست بررسی خواهم گذشت. این خلاف اصول بهره وری است که در یک موقعیت شغلی جدید فقط از ۲۰ درصد توانایی هایم استفاده کنم. این منطقی نیست که در موقعیتی شروع به کار کنم که یک فرد با توانایی و تجربه خیلی کمتر از من هم بتواند با همان مقدار کارایی فعالیت کند. این اصلا برای شرکت ها هم فکری خوب و اقتصادی نیست. همه اینها به کنار، وقتی که در یک تیمی بدون احساس فشار کاری مشغول به فعالیت هستید، احتمالا در حال یادگیری هیچ چیز جدیدی هم نیستید. اگر هم تیمی های شما، شما را در یک رقابت سالم و فنی نمی ترسانند، باز هم به احتمال زیاد جای درستی مشغول به کار نیستید. در فضای کاری مهندسی نرم افزار، این challenge است که آینده کاری شما را می سازد. آینده هم همیشه وجود دارد. برای کسی که ۲۰ ساله است، آینده یعنی ۳۰ سالگی. برای کسی که ۵۰ ساله است، آینده یعنی ۶۰ سالگی.

کمبود جریان نقدینگی

همه ما به خاطر پول کار می کنیم. اگر پول نباشد حتی یک دقیقه هم ادامه نمی دهیم. شرکت هایی که پول به اندازه کافی ندارند، رشدشان هم متوقف می شود. مهندسی نرم افزار حرفه گران قیمتی است. یک مهندس واقعی باید مدام در حال به روز کردن خودش باشد. بخش قابل توجهی از دانشش هر چند سال یک بار بی ارزش شده و باید دور ریخته شود. خود فرایند توسعه نرم افزار هم سعی و خطا زیاد داشته و درصد شکست ها بالاست. اگر شرکت پول به اندازه کافی نداشته باشد، نمی تواند نیروهای خوب استخدام کرده یا تیمش را گسترش دهد. این طور شرکت ها به خاطر صرفه جویی ها، کیفیت کار را پایین می آورند. تیم آنها همیشه در خطر از هم گسستگی قرار دارد. چون اعضای آن با دریافت اولین پیشنهادی که پرداختی بهتری داشته باشد از آنجا خواهند رفت.

مشکلات مدیریتی

شرکت هایی که ساختار مدیریتی آنها بلوغ پیدا نکرده یا دچار نقص همیشگی است جای خطرناکی برای کار کردن به حساب می آیند:

  • وقتی که اولویت کاری مدام عوض می شود،
  • وقتی که وحدت فرماندهی وجود ندارد و مدیر عامل و رییس هیئت مدیره در مسیرهای جداگانه ای حرکت می کنند،
  • وقتی که کار روی یک feature عمده یا پروژه به یکباره و بدون دلیل قانع کننده ای متوقف می شود،
  • وقتی که شرکت با نیروهایش برخورد دوگانه داشته، قراردادهایش را به موقع تمدید نمی کند، بیمه ها را با تاخیر رد می کند، حقوق را یک ماه در میان می دهد،
  • وقتی که نصف کارمندان شرکت فامیل هم هستند،
  • وقتی که دور زدن و پیچاندن قوانین زیاده از حد رایج است، مثلا بیمه با حداقل حقوق رد می شود، سیستم حسابداری دو دفتره است، خیلی از تراکنش ها نه از حساب رسمی شرکت، بلکه از حساب شخصی افراد کلیدی شرکت انجام می شود، رشوه های کلان پرداخت می شود یا استخدام ها بنا به توصیه ها و بنا به روابط با مشتری ها و سرمایه گذار ها انجام می شود،
  • وقتی که نگاه استثماری هر چند صرفا به حلقه ی غیر مهندسی وجود دارد،
  • وقتی که دسترسی و صحبت با افراد کلیدی به دلایلی مثل حضور دائم در جلسات غیر ممکن می شود،
  • وقتی که مافیا و باند بازی در شرکت وجود دارد،
  • وقتی که بعضی سمت ها تشریفاتی بوده و تصمیمات آنها را شخص دیگری می گیرد،
  • وقتی که senior تحت نظارت junior است،

یعنی با شرکتی طرف هستم که مشکلات مدیریتی دارد. در این صورت مراقبت زیادی خواهم داشت و بسیار محتاطانه عمل خواهم کرد.

نداشتن Authority

برای انجام کار خوب نیاز به داشتن اختیارات هست. نمی شود برای یک تیم، محدودیت های فنی مختلف تعریف کرده و از آنها انتظار معجزه داشت. مثلا پلتفرم، معماری، نوع deployment، دسترسی به سرور و سرویس دهی به مشتری را در یک باریکه خیلی خیلی کوچک محدود کرده و انتظار نرم افزار یا سرویس بهینه داشت. تحمیل کردن شرایط نامعقول به تیم مهندسی سرانجامی به جز شکست ندارد. کار در این طور شرکت ها چندان عقلانی نیست. حتی ممکن است بعد از مدتی این خود من باشم که به عنوان مقصر بدبختی ها معرفی شوم. این مشکل حتی باعث متوقف شدن رشد هم می شود. پس بهتر است روزه شک دار نگیرم و دور این شرکت ها را به طور کلی خط بکشم.

همکاری های خارجی

همکاری های خارجی به هر شکلی از جمله Outsource یا Contract یا Remote Work یا Part Time برای هر دو طرف جذابیت داشته و دارد. برای ما چون دلار می گیریم و برای آنها چون با قیمت خیلی پایین تری کارشان را انجام خواهند. اما این موضوع همیشه محل سو تفاهم ها زیادی بوده. طرف ایرانی تصورش این است که همان ماهی ۶ هزار دلاری را دریافت خواهد کرد که یک مهندس نرم افزار کانادایی دریافت می کند. طرف خارجی هم فکر می کند که همین که مشخص شود پیشنهاد دهنده خارجی است، همه برایش سر و دست خواهند شکست. گاهی اوقات به نیروی ایرانی وعده مهاجرت داده شده و از این محل مورد سو استفاده قرار می گیرد. گاهی اوقات هم نیروی ایرانی کار طرف خارجی را نصفه تمام گذاشته یا با بدترین کیفیت ممکن انجام می دهد.

به هر حال این کار باید از دید هر دو طرف ریسک سنجی شود. طرف خارجی (حتی اگر خودش ایرانی باشد) باید ببیند ریسک نصفه ول شدن کار یا پایین بودن کیفیت کار چقدر است و آیا اصلا می ارزد یا نه. من ایرانی هم این کار را خواهم کرد. من هم باید ببینم شرکت یا تیم یا کارفرمایی که چند هزار کیلومتر از من دورتر بوده و هیچ دسترسی حضوری و قانونی به آن ندارم و اصلا نمی دانم کارش ادامه دار خواهد بود یا نه، چه ریسکی برای من خواهد داشت. برای انجام یک کار خارجی مجبور هستم استرس بیشتری تحمل کنم. چون باید به یک زبان دیگر حرف بزنم. رویه ارتباطی ام را با یک تایم زون دیگر تنظیم کنم. کارم را هم به صورت انفرادی، ریموت و ایزوله و با دفتر کار و سخت افزار و امکانات خودم انجام بدهم. مشکل بیمه تامین اجتماعی و مزایای احتمالی را هم خودم برطرف کنم.

متاسفانه پروژه های خارجی بیشتر وقت ها آورده فنی زیادی ندارند. یعنی اصلا باعث چالش نه از لحاظ تکنولوژیک، نه از لحاظ الگوریتمی، نه شبکه ارتباطی و نه کار تیمی نمی شوند. تنها عایدی این تیپ کارها، به جز وقت هایی که یک تیم آن طرف وجود داشته و کار به صورت ریموت انجام می شود، معمولا فقط دو چیز است: درآمد آن و افزایش امکان دریافت ویزا بر اساس همان کار. که این مورد آخر هم مطلوب هر کسی نیست.

بر همین اساس است که بین ایرانی ها، خصوصا آنها که روی گزینه مهاجرت و ویزا زیاد حساب باز نمی کنند، گزینه ضریب رایج است. ضریب یعنی آن که حقوق همان کار و پروژه یا حقوق فردی مثل خودشان را در ایران حساب کرده و همان را در یک عددی ضرب کرده و به طرف خارجی اعلام می کنند. این ضریب بین افراد مختلف و شرایط مختلف فرق می کند. بسته به این که دردسر و هزینه جابجایی پول هم در نظر گرفته شده باشد یا نه، این ضریب از ۲ شروع شده و رو به بالا حرکت می کند. افراد قابل توجهی در ایران داریم که حقوق ۲۰۰۰ یورویی دریافت می کنند. یعنی با یوروی ۳۰ هزار تومانی و حقوق مثلا ۱۵ میلیون تومانی، ضریب ۴ اتفاق افتاده.

یادآوری می کنم که محاسبه حقوق یا هزینه پروژه به مقیاس ایران، خودش منشا یکی از سو تفاهم های همیشگی است. طرف خارجی از تورم ایران و سطح حقوق ها اطلاع دقیق ندارد. حتی اگر ایرانی هم باشد، اطلاعاتش به روز نیست. بنابراین خیلی طبیعی است که با شنیدن رقم های ماهی ۱۵ میلیون تومان و ۲۰ میلیون تومان (آذر ۱۳۹۹) دچار شک شده و حس کند این عددها زیادی بالا هستند.

موضوع همکاری خارجی خودش یک مبحث بسیار گسترده ای بوده و اتفاقا نظرات متضاد زیادی در آن وجود داشته و حسابی هم پر تنش است.

به شخصه اگر بخواهم با یک طرف خارجی کار کنم، هم معیارهای شرکت های ایرانی را در نظر خواهم گرفت و هم ریسک آن را خیلی پایین ارزیابی نخواهم کرد.

نتیجه گیری

عمر انسان قابل برگشت نیست. هزینه های زندگی هم پایین نیست. هر کسی در درجه اول مسئول حمایت از خودش است. من چه به عنوان شریک در یک شرکت یا استارتاپ، چه به عنوان یک کارمند و چه به عنوان یک طرف تجاری در یک قرارداد ولو شفاهی خارجی، باید معیارهای شفافی برای خود داشته باشم و بدانم با چه شرایطی کار خواهم کرد و با چه شرایطی نه. زندگی کوتاه تر از آن است که با ندانم کاری و سعی و خطا خرابش کنیم. پس باید تمام تلاشمان را بکنیم تا بهترین شرایط کاری ممکن را برای خودمان فراهم کنیم. مطمئناً شرکای ما، کارفرمای ما و طرف قرارداد ما هم باید نفع و ضرر خودش را در نظر گرفته و بهترین تصمیم ممکن را برای خودش بگیرد.