ویرگول
ورودثبت نام
alma
almaهیچوقت نخواستم که توی بهشت زندگی کنم ..غم یه احساس درخشانه،رنجش بینظیره و درد کشیدن عین زنده بودنه.
alma
alma
خواندن ۲ دقیقه·۱۵ روز پیش

هیچ چیزِ با معنا

دلم برای بابا تنگ میشه . این از اون چیزایی نیست که بتونم به بقیه بگم خیلی چیزاهست که بابتش پشیمونم ولی اینکه به آدما این حسم رو بروز بدم یه چیزیه که قطعا از انجامش پشیمون میشم،ولی همه اینا خیلی سنگینه تو بهم بگو باید چیکار کنم وقتی که دارم خفه میشم؟چرا نبودنت اینقدر سنگینه؟ چرا کم نمیشه وزنش ؟

چرا هرچقدر میگذره بیشتر دردم میگیره؟انگار که تازه میفهمی پات میسوزه وقتی از جایی که شیشه خورده ریخته بوده ردمیشی ..

نبودنت مثل غروب دلگیره،از غروب ها متنفرم انگار این خورشید میاد پایین پایین یجایی که خون قرمزش رو میتونی بو بکشی سایه اش سنگین و سنگین تر میشه سر میخوره رو جاده، قاطی میشه با آب دریا، چشمارو میسوزونه باید صدای شلیک بیاد توی پس زمینه ولی همه چیز فقط سیاه میشه خورشید میمیره خونش انگار گردن منه. دستاش از دور گردنم کنار نمیره شب که میشه یه سیلی محکم میخوره تو گوشم میگه حواست هست؟ چته کما زدی باز؟

خون خورشید سنگینه بابا، تو میتونستی زیر خون نفس بکشی ؟تقاص مردن این همه روز بی تو رو کی میده ؟ کاش میشد یه پولی بدم به کسی بگم غم های منو ذکر کنه مثل نماز قضای مرده .. غمت خیلی سنگینه بابا کسی نا نداره ورش داره از رو سینه ام.زور خودت هم نمیرسید بهش ... اصلا چی شد که کار به اینجا رسید ؟ چرا من هیچی از تو نمیدونم ؟ چرا بهم یاد ندادی؟ باهام حرف نزدی..چرا رفتی اصلا ؟

بوی خون دماغمو قلقلک میده.خورشید رو چجوری دوست داشتی؟ مرده یا زنده ؟ چه رنگی دوست داشتی بابا؟ از کدوم فصل خوشت میومد؟ چرا اینقدر خاطره کم دارم ازت ؟چرا هیچی نمیدونم ازت؟
چیکار کنم با اینهمه آدم بدرد نخور دورم؟به جای همه اینا اگه خودت بودی چی میشد ؟ اگه بودی راه حل میدادی بهم؟ اصلا حوصله حرفامو داشتی ؟

اه خسته شدم چقدر از این همه تو خیالم با تو و با خودم حرف زدم از همه چیز بدم میاد ، کاش کلمه ها تفنگ میشدن چاقو میشدن آتیش میشدن آسیب میزدن نابود میکردن ولی اینارو من فقط تایپ میکنم اینقدر بیخطرن که حتی لبه تیز کلمه ها دست هیچکی رو نمیبرن فقط شیشه میشن میشکنن میریزن کف قلبم دست که میکشی معلومه که زبره...

کلمه هام ضعیف شدن مثل خودم ، رمق ندارن جونشونو گرفتن پا گذاشتن روی ستون فقراتشون همه دیسکاشون ترکیدن قطع نخاع شدن.کلمه هام به هیچ جا نمیرسن..بابا تو اگه بودی به حرف های من گوش میدادی؟

بیا روی قلبم دست بکش زبر شده مثل دست هات.

خونخورشیدبابا
۱۰
۱
alma
alma
هیچوقت نخواستم که توی بهشت زندگی کنم ..غم یه احساس درخشانه،رنجش بینظیره و درد کشیدن عین زنده بودنه.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید