
این دیگر فقط یک اسکناس هزار تومانی نیست؛ این یک کپسول زمان است که ما را مستقیماً پرتاب میکند به دههی شصتِ پر از سادگی و صمیمیت!
آن روزها که هنوز اینستاگرام و واتساپ نبود و برای رساندن یک پیامِ عاشقانه، باید دست به دامن خلاقیت میشدی . و چه خلاقیتی بهتر از نوشتن روی پول؟
اصغر آقای قصه ی ما ؛ دلتنگِ روی ماهِ اختر جانش، بیقرار، و احتمالاً عجول. به جای نامهنگاری طولانی ، مستقیم میرود سر اصل مطلب: اختر جان خیلی وقت است که روی ماهت را ندیدهام دلم خیلی برایت تنگ شده است بیا سرکوچه قربانت اصغر .
این پیام نشان دهنده ی عشقهای بیواسطه و شیرینِ آن دوران است. با وجود جوانانی عاشق و خلاق ، بدون فیلتر، بدون استیکر و بی آلایش ...
حالا این اسکناسِ بعد از سالها سیر و سفر در جیبها و شاید حتی در کشوی دخلِ بقالیِ پدر اختر خانم ، به دست ما رسیده تا شاهد یک عشق خالصانه باشیم
خدا میداند که اختر به سرکوچه رفته ؟
آیا اصغر آقا بالاخره روی ماه معشوقش را دیده؟
یا شاید هم این اسکناس قبل از رسیدن به مقصد، مسیرش عوض شده و حسرتِ دیدنِ اختر ، تا ابد بر دل اصغر آقا مانده است؟
دارم فکر میکنم احیانا با خرج کردن پول ، پیام به کل محله نرسیده ؟ و اصغر و اختر رسوا نشده اند؟
بگذریم این خطوط آبی رنگپریده یادمان میدهد که گاهی سادهترین چیزها میتوانند حامل عمیقترین احساسات باشند
میدانید این اسکناس ارزشمندترین پول دوران خودش بوده ؟ شاید این ده هزار ریال گنج پنهان اصغر بوده که فدای دیدن روی معشوقش کرده است ...
به هرحال دفعه بعد که اسکناسی دیدید که رویش متنی نوشته شده، کمی به داستان پشت آن فکر کنید. شاید آن پیام، قصهی یک عشق گمشده، یک قرار نافرجام یا یک اصغر باشد که هنوز دلتنگ اختر جانش است.