ویرگول
ورودثبت نام
ali.heccam
ali.heccamیه نویسندم که کلمات، تازه بهش سلام کردن instagram:@ali.heccam_ t.me/Alinssr_ ali.heccam@gmail.com
ali.heccam
ali.heccam
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

حقیقت، از سرگرمی، لازم‌تر است

به چشمانم می‌آمد که به زورِ ته‌مانده‌ی کافئینِ غروبی، باز مانده باشند. شانه‌هایم که افتاده بودند؛ مانند شانه‌ی اصلاح، که حسن کوتاهی موهای برادرم، از دستم سُر خورد و مقابل پاهایش، مُماس با آینه، سقوط کرد که کرد. ( انگار نه انگار که قبل از آن، کارآیی‌ای داشته است! ) کمرم که تحمل اتصال بالا و پایینِ بدنم را نداشت و با این‌حال، مَرام گذاشته و مطیع، تا تهِ قصدم به بودن بین جمعی که ( در این سکانس ) خانواده‌ام بودند، همراهی‌ام می‌کرد. نوک انگشتان دستم از فشارِ قیچی زدن و انگشتان پاهایم، از کلنجار با زمین، گِزگِز می‌کردند، صدایشان به گوش مادرم رسید که وقتی داشتم ظرف می‌شستم، پدرم را سیخونک زد تا کار را از دستم بِقاپَد ولی من کاسب‌تر بود و باج ندادم.

دستانم را که با پشت باسنِ شلوارم خشک می‌کردم، مادرم با نگاهش، از ورودیِ آشپزخانه به مقصدِ همیشگی‌ام مشایعتم کرد. نه خندیدم و نه حرفی بینمان ردوبدل شد. دلم فقط لَم دادن می‌خواست و گوشی‌ام: سریال: تابو. ولی نه، کلمه، امشب نیز اولویت خودش را حفظ کرد. خوشحالم: چون حقیقت، از سرگرمی، لازم‌تر است!

طوفان فکرینویسندگی خلاقجریان سیال ذهننویسندگی
۱۲
۵
ali.heccam
ali.heccam
یه نویسندم که کلمات، تازه بهش سلام کردن instagram:@ali.heccam_ t.me/Alinssr_ ali.heccam@gmail.com
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید