ویرگول
ورودثبت نام
ali.heccam
ali.heccamیه نویسندم که کلمات، تازه بهش سلام کردن instagram:@ali.heccam_ t.me/Alinssr_ ali.heccam@gmail.com
ali.heccam
ali.heccam
خواندن ۴ دقیقه·۱۸ روز پیش

دومین نوشته در کمتر از بیست و چهار ساعت _۲

توی جواب مادرم که پرسید:« کجا؟ مگه کمرت درد نمی‌کرد؟ » ظاهراً بهانه‌ی اصلی برای سوال‌پیچ نکردنم، روشن بودن چراغ مغازه بود ولی بدم نیامد این را هم ضمیمه‌اش کنم که: خونه طاقت نمیارم!

حین قدم زدن و شاید کلی قبل‌ترش، از نیرویی که قطعا آدم‌های دوروبرم نبودند، خواستم حواسش بهم باشد. واضح‌ترش این بود: « دلم میخواد برم بیرون، بهم زور بده! » من یک چیزی خواستم!

همین اوایل قدم زدن، درد، امانم را بریده بود. در موقعیتی بودم که نه ادامه دادن، نه برگشتن و نه حتی جایی برای نشستن و نفس تازه کردن آرامم می‌کرد. می‌دانستم که فقط یک راه مقابلم است: باید ادامه بدهم!

خوشحالم. الان که زیر سایه‌ی آسمانم، خوبم. یک موسیقی را روی دورِ تکرار گذاشته‌ام. بی‌کلام نیست. هوس قهوه، برای سومین بار در امروز، جز اولین فکرهایی بود که وقتی می‌خواستم به یک چیزی فکر کنم، از کله‌ام رد شد. حتی همین الان هم ولی همه‌ی فکرها قرار نیست به تصویر برسند! از دغدغه‌های دیگرم، نوشتن بود. این روزها عجیب وابسته‌اش شده‌ام! این دومین نوشته‌ی امروزم است مانند قهوه‌ام! با اینکه این‌یکی احتمالش هست به عددهای بیشتری هم برسد! شاید هرچه بیشتر جلو بروم، فقط کلمه باشند، محتوا° هیچ، مانند قهوه‌ام، وقتی که فقط دهانم را تلخ می‌کند ولی این‌یکی بهم می‌سازد شاید چون عمرِ همراهی‌اش بیشتر است: آشناتریم به هم!

می‌خواهم عرض خیابان را طی کنم ولی فقط یک راه جلوم است: چراغ‌های سر و ته خیابان، قرمز باشند! تازه پا در پارک گذاشته‌ام. هوا چقدر خفه است!

می‌خواستم به رضا پیام بدهم: « پسر، her رو حتما ببین! بعد، برگشتنی، عطر مارلی پرسیوال هم برام بیار اگه میشه! » در این درخواست کوتاه، هم ادب بود و هم رفاقت و هم سواستفاده! اما او دست‌کم یه ماه دیگر به اسفراین برمی‌گشت ولی عطرهای مشهد، از مال ما بهترند!

گمان می‌کنم هرکسی که از روبرو بهم نزدیک می‌شود فکر می‌کند دارم با کسی چَت می‌کنم. نوشتن، مکثی چند ثانیه‌ای و باز با حالتی متفکرانه... شاید هم می‌کنم! منتها با تویی که نمی‌دانم کی قرار است پا پیش بگذاری! راستی می‌شود تو پا پیش بگذاری؟ تویی که همدیگر را نمی‌شناسیم...

دلم می‌خواهد روی چمن‌ها دراز بکشم هرچند نمی‌دانم برای دردِ کمرم خوب است یا نه!

راستی! دوتا رفیقِ جان‌در‌جان هستند که الان مقابلم روی چمن‌ها مشغول شیطنت‌اند. یکی‌شان، یک دست° کم دارد. از ته دلم برای جفتشان خوشحال بودم! چه خوب توانسته بودند اقلا دو سه سال، همدیگر را حمایت کنند! هیچ دلم نیامد از صداقتِ کلمات، بزنم و با ریایِ عکس، به تصویر بکشم‌شان. کار من نیست! برای پایان‌بندیِ این لذت بگویم که گمان می‌کنم من جز دارودسته‌شان هستم چون نه واق زدند و نه حمله کردند و نه فرار، فقط ادامه دادند مانند خودم.

صبحِ اول وقت، یک مشتری دارم ولی دلم با خانه نیست! دلم در خانه° تنگ است. به قول مامان: « دیوارهاش بهم نزدیک می‌شوند انگار! » قبل از بیرون آمدن، یک مقدار در اتاقم راه رفتم. نمی‌دانم می‌خواستم آماده شوم یا اصلا می‌خواستم ویارِ راه رفتن را با همان، خاموش کنم! در دورِ نمی‌دانم چندم، ناگهان از دهانم در رفت: « خدایا دلم یه آدم میخواد که باهاش حرف بزنم. نه اینکه تو کم باشی ها ولی خب... آدمم دیگه، دلم آدم می‌خواد! » خودم که خوب می‌دانستم منظورم از آدم، چه بود. احتمالا او هم...

یکی، پایین‌تر از من، در زمین‌ بازی دارد بسکتبال بازی می‌کند. تنهاست. احساس کردم دنبال یک همبازی می‌گردد! در دلم عذرش را خواستم. هم برای کمرم، هم برای این که اصلا بسکتبال بلد نیستم و هم اینکه دلم تنهایی می‌خواست! گفتم الان است که توپش را پرت کند سمتم و به هوای برگرداندنش، پایم را به زمین باز کند. اتفاقا همین اتفاق هم افتاد ولی هیچ درخواستی صورت نگرفت! شاید هم گفته بود ولی صدای بلندِ ترانه، اجازه‌ی شنیدن درخواستش را نداد! ( خودم هم علاقه‌ای به برگشتن نداشتم. ) عده‌ای هم در بالاتر از من، صدای قهقهه‌شان پارک را برداشته. در مجموع تنها نیستم! تازه، صدای فیس فیس آب‌فشان هم هست! چت جی پی تی را هم دانلود کرده‌ام ولی بلد نیستم باهاش کار کنم! می‌ترسم ازش ولی آتشِ کنجکاوی، تندتر از ابن حرف‌هاست! شاید فردا از رامین پرسیدم شاید هم از گوگل.

هوا هنوز هم به نسیم، بی‌تفاوت است. حتی یک دانه چمن هم تکان نمی‌خورد ولی من باید بروم. یک جا نشستن، به کمرم نمی‌سازد اصلا قرارمان هم به این کار نبود! دلم می‌خواهد وقتی رسیدم خانه، مسواک بزنم. یکی از پنجره‌ی خانه‌ای که نزدیک زمین بازی بود، داد زد: « آهای پسر، بس کن بازی رو! »

ویرگولجریان سیال ذهن
۰
۰
ali.heccam
ali.heccam
یه نویسندم که کلمات، تازه بهش سلام کردن instagram:@ali.heccam_ t.me/Alinssr_ ali.heccam@gmail.com
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید