ویرگول
ورودثبت نام
AAF
AAFبه هر حال یک روز میرسد که همه محو میشویم.این نوشته ها باقی میماند.منم مینویسم چه بسا خواننده ای ،همفکر با من از نوشته ها لذت ببرد.و نام من:«علی اصغر فروتن»
AAF
AAF
خواندن ۴ دقیقه·۱۱ ساعت پیش

برای همزاد مرده‌ام.

سلام بر تو ای همزاد. این بار، گذرم بر خورد به تو. اگر کمی میبینی مانند فیلم های کاراگاهی درحال فرار هستم و به تو پناه آوردم مرا ببخش. یادگاری‌ای باید بگذارم به جای. از تو ای که گمشده در دنیای بی کران.
مقصود نیست که ببالم به دنیایی که درش بهشتی نیست. بهشت بود در واقع بهشت همین جا بود. آدم و حوا مهندسیِ خوب نداشتند. نظرم به نظر دیگران بند نیست، به تو نگاه میکنم و، تویی که حتی یک بار صورتت در دید نیست. به تویی که شبانگاه قبل خواب، نمیدانم کامل شدی و بعد سقط، نمیدانم قبل از خواب زمان دقیق شش ماهگی بود یا بعد از یک؛
حتی نشد زمین را لمس کنی. آن وقت چه؟ چه میتوان گفت؟ غفلت دنیا را به پای چه میتوان گذاشت؟ این هوش و این ذکاوت برای چه چیزی دارد به جان کندن می‌اُفتد؟ برای چه چیزی دارد از آن مانند سوخت فسیلی استفاده میکنند؟ مثلا قرار است چه باشد؟ سوخت هواپیمای تاریخ با مسافرانی که قبل رسیدن به مقصد فوت شدند؟ حالا مثلا این سوخت قرار است چه کمکی کند؟ آها! همان سناریو تکراری مانند جنگ های صلیبی، جنگ جهانی اول و دوم؟ نه ممنون دیگر نیازی به عقل نداریم. مگر میشود بعد از آن کشف که چگونه در نطفه چیزی خفه کنی، به خودت بیایی که درحال از بین بردن زمین و خواستار شهوت بیشتری؟
مانند شوک است! مانند شوک!
اما امروز چه فایده که دیروزش به امروز وصل نیست؟ دیروز خورشیدش رنگی دیگر بود، امروز سرخ، دیروز رنگش را دزدیده بودند، فردا آبی، برای تو ای همزاد، از ایام این خورشید بگذار بگویم. نه، نمیگویم. تو که درکی نداری. تو که نیستی! تو همان شدی که وقتی این هوش یاد گرفت برای کشتار چطور از چوب، سنگ، بعد از آن فلز و آتش، گاز اشک آور و تیر و گلوله و...استفاده کنند حتی همین کار، پزشکی! در پزشکی هم میکشند، یکی مانند تو را. میگویند پزشکی مایه‌ی امید بخش ماست که کمک میکند ادامه حیات دهیم؟ نمونه بارز تویی ای همزاد. اگر این مورد بود که اصلا تو از نبودت خبری نبود. از این متن خبری نبود. تو بخشی از اولین قربانیان بودی. نه، قربانی نبودی. بلکه نمونه عملی از عمل، ترکیبی از علم. چه خوب، که بکشی، بلی چه خوب، شهوت را داشته باشی، ثروت را بروی به دست بیاوری، شوک پشت شوک وارد کنی وارد شود وارد به همه دنیا کنی، اخرش که گند بالا آوری، بروی گند کاری را جمع کنی. این همان حکایت معروف تاریخ است، یکی آغا محمد خان و دیگری مردم کرمان. و چه بهتر که خشن باشی نه؟ همزاد تو نظرت چیست؟ بنظرت غفلت از کیست؟ از خداوند؟ بنظرت این محبت بود که نیستی؟ این رنج را نمیکشی و انسان بودن را تجربه نمیکنی تا به جبر و سختی های خود ساخته ادامه دهی؟ به آن افسردگی ها با قرص های رنگین کمانی، همزاد اگر بودی میدیدی چه کار میکرد، اعتیاد های الکی به هرچیزی که حس خوبی بدهد چه آدم چه شراب و تریاک، همزاد اگر میدانستی به چه چیز هایی اعتیاد دارند خود آرزوی نبودن میکردی، حتی حرص خوردن ها، حتی و حتی هایی با مثال های دیگر.
حال خوبی هایش را بگویم برایت جالب است؟ که ببینی این هوش و تو چه ارتباطی دارند؟ این سوخت فسیلی که میسوزد همچنان، برای هیچ و پوچ. اما نقطه عطف ماجرا این است که اهدافشان را اگر دقت کنی، همه همان که میگویند هدف فقط ساده زیستن است را بر زبان میاورند. خب کجاست؟ کدام ساده زیستن؟ کدام یک؟ برای درکش به آمار خودکشی نگاه کن همزادم. همزاد تو نمیدانی ولی حتی انسان خودش قاتل خودش میشود. آمار خودکشی از قتل هم بیشتر است...اما خوبی را دریاب از پرواز قاصدک در هوا یا خوردن سیب توسط کرم. بلی همزادم خوشی در طبیعت است. انسان هم خرابش کرد، محافظت میکنند بعضی ولی تعدادشان زیاد هم باشد چه فایده؟ همزاد خودت که بهتر میدانی قدرت دست افرادی با اهدافی مختلف است.

بگذریم، همزاد سقط شده‌ی من، انتخابت که هیچ نیست، تو میبینی قطعا، ولی راستش را بگو راضی‌ای یا غبطه میخوری به طرز تفکرم؟ اینکه برای نبودت فکر میکنم؟ اینکه نیستی، تو از قبل نبودی، قبل از من، و قبل از دیدن دنیا. تو چه دیدی که رفتی؟ تو کجا رفتی؟ انتخاب بودن و نبودن دست تو نبود، ولی هرچه هست چرا جلوی مرا نگرفتی؟ مگر بازیکن تعویضی فوتبال بودم؟ حداقل یکم بازی میکردی داخل زمین ببینمت... یک هشدار ندادی که نرو، حال بودن با نبودن تو همان حکایت است. حکایت بودن یا نبودن. مسئله این است.

ادبیاتدلنوشتهگفتگو
۰
۰
AAF
AAF
به هر حال یک روز میرسد که همه محو میشویم.این نوشته ها باقی میماند.منم مینویسم چه بسا خواننده ای ،همفکر با من از نوشته ها لذت ببرد.و نام من:«علی اصغر فروتن»
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید