وقتی شبکههای اجتماعی یکی پس از دیگری از دسترس خارج میشوند یا با محدودیتهای جدی روبهرو میشوند، ناگهان خلأیی در استراتژی بازاریابی برندها پدیدار میشود که با هیچ بودجه تبلیغاتیای پر نمیشود. در این خاموشی که شما محدود به چند پیامرسان داخلی هستید، آنچه کار میکند، صدای مشتری راضی است. بازاریابی دهانبهدهان، کهنهسربازی که هرگز از میدان خارج نشده بود، حالا تبدیل به یک تکنیک مهم شده است.
از آرزو تا ضرورت
سالهاست که میگویم آرزوی هر بازاریاب و تبلیغکنندهای این است که برندش به مرحلهای برسد که مشتریانش بیآنکه پولی دریافت کنند، وکیل مدافعش شوند. مشتریای که در جمع دوستان، در خانواده، در شبکههای خصوصیاش، شما را پیشنهاد بدهد. این مرحله را در ادبیات بازاریابی «تبدیل مشتری به مبلّغ» (Customer Evangelist) مینامند. همیشه گفتهام که این سطح، قله برندسازی است. اما امروز، دیگر رسیدن به این قله یک انتخاب نیست، یک ضرورت بقاست.
در شرایط کنونی اقتصاد ایران، سه عامل بحرانی دستبهدست هم دادهاند: تعداد مشتریان کم شده، رقبا برای همان سهم کوچک بازار به جان هم افتادهاند و فضاهای تبلیغاتی یا از دسترس خارج شدهاند یا آنچنان گران و کمبازده شدهاند که توجیه اقتصادی ندارند. در این مثلث خطر، تنها راه کاهش هزینه جذب مشتری و افزایش ضریب اعتماد، «معرفی» است. مردم به تبلیغات کمتر اعتماد دارند، اما به توصیه دوستشان اعتماد میکنند. پس امروز، هر مشتری حکم یک کانال تبلیغاتی خصوصی را دارد.
تجربه فراتر از انتظار؛ تنها مسیر سفیرسازی
اما سؤال اصلی این است: در بحران، چگونه میتوان مشتریان را به سفیر تبدیل کرد؟ پاسخ، ساده ولی پرهزینه است: هر خدمتی که ارائه میدهید، باید فراتر از انتظار مشتری باشد. وقتی شرایط سخت است، انتظار مشتری از شما کاهش نمییابد، بلکه اتفاقاً حساستر میشود. او با پول کمتر، توقع بیشتری دارد. اگر در این فضا، شما به او تجربهای بدهید که نهتنها مشکلش را حل کند، بلکه شگفتزدهاش کند، آن تجربه در ذهنش حک میشود.
میدانم اجرای این اصل در روزهای بحرانی دشوار است. وقتی فشار نقدینگی هست، وقتی حقوقها بهسختی پرداخت میشود، تمرکز بر «خلق تجربه فراتر از انتظار» شاید یک حرف تئوریک به نظر برسد. اما واقعیت این است که برای برندهایی که در بازارهای بهشدت رقابتی فعالیت میکنند، هیچ چارهای جز این نیست. اگر مشتری شما تجربهای معمولی داشته باشد، در خاموشی پلتفرمها، گم میشوید. تنها تجربههای خارقالعاده، از دل بحران عبور میکنند و دهانبهدهان میچرخند.
حرف آخر
بازاریابی دهانبهدهان، نه یک تاکتیک، که یک فرهنگ سازمانی است. از مدیرعاملی شروع میشود که «رضایت مشتری» را در اولویت بالاتر از «سود کوتاهمدت» قرار میدهد. امروز، بیش از هر زمان دیگری، برندها با این انتخاب روبهرو هستند: یا هزینه سنگین تبلیغات را بپردازند، یا هزینه خلق یک تجربه عالی برای مشتری. دومی، هم کمهزینهتر است، هم پایدارتر. مشتری خوشحال، تنها سفیری است که حقوق نمیگیرد و شبانهروز کار میکند.
علیجاه شهربانویی مشاور بازاریابی و برندسازی