ویرگول
ورودثبت نام
علی محمودیان
علی محمودیانمدیر محصول با علاقه به فینتک، موزیسین و شیفته هنر. اینجا از تجربه‌هایم در دنیای کسب‌وکار و علایقم می‌نویسم و دیدگاه‌هایم را با شما به اشتراک می‌گذارم
علی محمودیان
علی محمودیان
خواندن ۷ دقیقه·۱ روز پیش

ایران بهترین دلیل برای استفاده از بلاکچین را دارد. اما چرا استفاده نمی‌کند؟

نتیجه‌ی یک پژوهش میدانی روی ۱۵۰ مدیر ارشد صنعتی ایران و یک تناقضی که هیچ‌کدام از نظریه‌های رایج جهان آن را پیش‌بینی نکرده بودند.


هر سال ده‌ها گزارش پرزرق‌وبرق درباره روند رشد بلاکچین در اروپا و آمریکا منتشر می‌شود. حرف مشترک همه‌ی آن‌ها این است: سرعت استفاده از بلاکچین در کسب‌وکارها سرسام‌آور است و دیگر سؤال این نیست که آیا باید از بلاکچین استفاده کنیم، بلکه سؤال این است که چقدر سریع‌تر؟.

اما تمام این گزارش‌های جهانی یک فرض پنهان دارند که کسی درباره‌اش حرف نمی‌زند: آن‌ها فرض می‌کنند شرکت شما در یک اقتصاد سالم کار می‌کند! اقتصادی که در آن به بانکداری جهانی متصل هستید، قوانین مشخصی دارید و غول‌های فناوری کنارتان هستند.

ایران بیرون از تمام این معادلات قرار دارد. ما در شرایط تحریم‌های سختگیرانه کار می‌کنیم؛ دسترسی‌مان به شبکه‌ی بانکی جهانی (مثل سوئیفت - SWIFT) قطع است، بانک‌های واسطه‌ای برای تضمین معاملات وجود ندارند و شرکت‌های فناوری جهانی هم ما را تحریم کرده‌اند.

اینجاست که یک طنز تلخ شکل می‌گیرد: روی کاغذ، بلاکچین دقیقاً همان چیزی است که اقتصاد ایران به آن نیاز دارد! فناوری‌ای که برای انتقال پول نیازی به بانک واسطه ندارد، قراردادهای هوشمندی که خودکار اجرا می‌شوند و زنجیره‌ی تأمین که بدون نیاز به اعتماد کردن، شفاف است. پس چرا شرکت‌های ایرانی تقریباً هیچ استفاده‌ای از این راه نجات نمی‌کنند؟

برای کشف این راز، ما لباس آکادمیک پوشیدیم و به دل صنعت زدیم تا جواب را از زبان خود مدیران بشنویم. نتیجه؟ کشف یک تناقض علمی عجیب که هیچ‌یک از تئوری‌های دانشگاهی دنیا تا امروز آن را پیش‌بینی نکرده بودند.


ما سراغ چه کسانی رفتیم؟ (داده‌های واقعی)

برای این مطالعه، ما سراغ استارتاپ‌های پرسروصدای کریپتویی نرفتیم. ما سراغ ۱۵۰ مدیرعامل و مدیر ارشد در شرکت‌های تجاری و صنعتی (مشخصاً در نمایشگاه بین‌المللی رنگ و رزین تهران) رفتیم. این‌ها شرکت‌های استخوان‌داری هستند که مواد اولیه وارد می‌کنند، محصول صادر می‌کنند و درد دور زدن تحریم‌ها را با گوشت و پوست خود حس کرده‌اند.

ما چهار فاکتور اصلی را در این شرکت‌ها اندازه گرفتیم: میزان دانش مدیران از بلاکچین، ظرفیت سازمان برای تغییر، محرک‌ها (چقدر دلشان می‌خواهد استفاده کنند) و موانع.

نتایج اولیه جالب بود:

۱. دانش مدیران پایین بود: نمره‌ی ۲.۹۴ از ۵. یعنی مدیرانی که باید تصمیم بگیرند، هنوز درک پایه‌ای از این فناوری ندارند.

۲. ظرفیت سازمان‌ها بالا بود: نمره‌ی ۳.۶۶ از ۵. یعنی برخلاف تصور، شرکت‌ها خشک و سنتی نیستند و انعطاف لازم برای پذیرش فناوری جدید را دارند.

۳. مدیران به‌شدت بلاکچین را می‌خواهند: نمره‌ی ۳.۷۳ از ۵. آن‌ها عاشق تکنولوژی نیستند؛ آن‌ها تشنه‌ی تسویه‌حساب سریع‌تر و دور زدن تحریم‌ها هستند.

۴. اما موانع، کمرشکن هستند: نمره ۴.۱۳ از ۵! (بالاترین نمره‌ی کل پژوهش). ابهام قانونی، نبود متخصص و نبود زیرساخت، مدیران را ترسانده بود.

تا اینجای کار همه‌چیز طبیعی به نظر می‌رسد: مدیران چیزی را می‌خواهند، اما موانع زیاد است. اما وقتی داده‌ها را عمیق‌تر شخم زدیم، همه‌چیز به هم ریخت!

نمونه آماری جمع آوری شده از مدیران ارشد به این تفکیک بود
نمونه آماری جمع آوری شده از مدیران ارشد به این تفکیک بود

از کجا معلوم این نتایج فقط یک اتفاق آماری نباشد؟

در دنیای آکادمیک، وقتی شما ادعا می‌کنید که ۳۰ سال تئوری جهانی در اقتصادهای تحریم‌شده کار نمی‌کند، باید دلیلی محکم‌تر از یک نمودار ساده بیاورید.

ما برای اثبات این (سندرم آگاهی از فاصله‌ی نهادی)، داده‌ها را از زیر تیغ آزمون‌های آماری (مثل Confirmatory Factor Analysis یا CFA) گذراندیم.

  • شاید مشکل از سن یا تحصیلات بوده؟ خیر. ما اثر سن و سطح تحصیلات را با استفاده از کنترل‌های آماری (Partial Correlation) حذف کردیم، اما نتیجه مو نزد! چه لیسانس، چه دکترا، رابطه‌ی بین فهمیدن تکنولوژی و دیدن موانع همچنان پابرجا بود.

  • شاید مدیران در پاسخگویی خطا کرده‌اند؟ ما با استفاده از مدل‌های پنهان (Latent Models)، خطاهای اندازه‌گیری و نویزهای تصادفی را فیلتر کردیم. جالب است بدانید که حتی در آن سطح عمیق آماری هم، ارتباط بین دانش مدیر و موانع کاملاً «صفر» بود. این یک اتفاق یا خطای انسانی نبود؛ این یک رفتار سیستماتیک در یک اقتصاد ایزوله بود.


زلزله در تئوری‌های جهانی: وقتی فهمیدن، شما را می‌ترساند!

برای اینکه بفهمید در داده‌های ما چه اتفاقی افتاد، اجازه دهید دو مفهوم ساده‌ی آماری را به زبان ساده با هم مرور کنیم:

۱. مفهوم «همبستگی» (Correlation)

در آمار، وقتی می‌گوییم دو چیز با هم «همبستگی مثبت» دارند، یعنی مثل قد و وزن عمل می‌کنند؛ هرچه قد بلندتر، وزن هم بیشتر. «همبستگی منفی» یعنی الاکلنگ؛ یکی بالا برود، آن یکی پایین می‌آید.

بیش از ۳۰ سال است که تئوری‌های پذیرش فناوری در دنیا یک قانون طلایی دارند: هرچه دانش مدیر درباره‌ی یک فناوری بیشتر شود، موانع در چشم او کوچک‌تر می‌شوند. چرا؟ چون معمولاً بخشی از موانع به خاطر ترس از ناشناخته‌هاست و با آموزش حل می‌شود.

اما در ایران چه شد؟

همبستگی بین دانش مدیران و دیدن موانع تقریباً صفر بود (از نظر آماری r = 0.03)!. یعنی فرقی نمی‌کرد مدیر، متخصص بلاکچین باشد یا اصلاً فرق آن را با بیت‌کوین نداند؛ کوه موانع برای هر دو گروه به یک اندازه بزرگ بود.

عجیب‌تر اینکه بین درک مزایا و دیدن موانع، یک همبستگی مثبت پیدا کردیم (r = 0.34). یعنی مدیرانی که دقیق‌تر و بهتر می‌فهمیدند بلاکچین چقدر به درد کسب‌وکارشان می‌خورد، بیشتر از بقیه موانع را سد راه خود می‌دیدند!.

۲. مفهوم P-Value (دستگاه دروغ‌سنج آمار)

شاید بگویید: «خب حتماً مدیران مسن‌تر بیشتر می‌ترسیدند، یا شاید تحصیلات اثر داشته!» در آمار، ما ابزاری به نام p-value داریم. خیلی ساده: اگر مقدار p-value از ۰.۰۵ کمتر باشد، یعنی کشف ما واقعی است. اگر بیشتر باشد، یعنی همه‌چیز تصادفی بوده و ارزشی ندارد. وقتی ما سن، جنسیت و سطح تحصیلات مدیران (از لیسانس تا دکترا) را با این دستگاه دروغ‌سنج بررسی کردیم، p-value همه‌ی آن‌ها بالاتر از ۰.۰۵ شد!. معنی‌اش چیست؟ یعنی یک مدیر جوان ۲۵ ساله با مدرک دکترا، دقیقاً به همان اندازه‌ی یک مدیر ۵۵ ساله با مدرک لیسانس با موانع درگیر بود. مشکل فردی نبود، مشکل سیستماتیک بود.


سندرم «آگاهی از فاصله‌ی نهادی» (چرا دانایی دردناک است؟)

تفسیر ما از این اتفاق عجیب چه بود؟ ما نام این پدیده را «آگاهی از فاصله‌ی نهادی» (Institutional-Distance Awareness) گذاشتیم.

در اقتصادهای تحریم‌شده، فهمیدن ارزش تکنولوژی مثل یک موتور محرک عمل نمی‌کند؛ بلکه مثل یک ذره‌بین قوی عمل می‌کند. وقتی شما مثلا در اروپا متوجه فواید یک تکنولوژی می‌شوید، بعد از بررسی خودتان با یک شرکت مشاوره تماس می‌گیرید تا آن را فیت شده برای کسب و کارتان برایتان اجرا کند. اما در ایران، مدیری که می‌فهمد بلاکچین می‌تواند چرخه‌ی تسویه‌ی مالی‌اش را کوتاه کند، با همان ذره‌بین آگاهی، متوجه می‌شود که:

  • قانون شفافی در کشور برای این کار وجود ندارد.

  • اکوسیستمی از شرکت‌های بین‌المللی برای اجرای آن حضور ندارند.

  • و طرف حساب خارجی او، به خاطر تحریم‌ها اصلاً حاضر نیست با او وارد یک قرارداد هوشمند شود!.

در واقع، این موانع از نا آگاهی مدیر نشأت نمی‌گیرند که بخواهیم با برگزاری کلاس آموزشی آن‌ها را حل کنیم. این موانع، خوانش بسیار دقیق یک مدیر باهوش از یک محیط به شدت محدود شده (اقتصاد تحریمی) است.


توهمی به نام آموزش مدیران: دیوار اصلی!

بیش از ۳۰ سال است که مدل‌های پذیرش فناوری (مثل مدل معروف TAM) یک فرض اساسی دارند: موانع، در ذهن شما هستند.

در اقتصادهای آزاد، اگر یک مدیر در برابر تکنولوژی جدید مقاومت می‌کند، مشکل از «درون» سازمان و ناشی از ناآگاهی اوست (در علم آمار به این می‌گویند متغیرهای درون‌زا یا Endogenous).

راهکار چیست؟ چند سمینار پرزرق‌وبرق برگزار کنید، مدیر را آموزش دهید تا ترسش بریزد و موانع ذهنی‌اش آب شوند.

اما پژوهش ما نشان داد که در ایران، موانع اصلاً در ذهن مدیران نیستند؛ آن‌ها کاملاً واقعی، ساختاری و بیرونی‌اند (متغیرهای برون‌زا یا Exogenous). شما نمی‌توانید با برگزاری دوره‌های آموزشی برای یک مدیر، مشکل قطع بودن سوئیفت (SWIFT) را حل کنید! شما نمی‌توانید با سمینار، خلأ قانونی کشور در برخورد با دارایی‌های دیجیتال را پر کنید. وقتی موانع از جنس واقعیت‌های خشن محیطی باشند، هرچقدر هم که دانش مدیر بالاتر برود، آن دیوارهای بتنی کوتاه‌تر نمی‌شوند.

نتیجه‌گیری برای مدیران و تصمیم‌گیران

اگر قرار است از این پژوهش فقط یک جمله در ذهن شما بماند، آن جمله این است:

در ایران، گلوگاه پذیرش بلاکچین، نگرشی نیست، نهادی‌ست.

مدیران ایرانی همین حالا بلاکچین را می‌خواهند. باور دارند که سازمانشان می‌تواند تطبیق پیدا کند. اما نه دانش کافی برای ارزیابی درستش دارند، و نه موانع نهادی آن‌قدر قابل‌عبورند که بشود تنها با میل و اشتیاق آنها، کار را اجرا کرد.

برگزاری سمینارهای آموزشی پر زرق‌وبرق برای مدیران ارشد، نمی‌تواند جای خالی قانون‌گذاری صحیح و نبود زیرساخت‌های بین‌المللی را پر کند. طرف تقاضا (کسب‌وکارها) کاملاً آماده و تشنه‌ی استفاده از این فناوری است، اما تا زمانی که در سطح کلان کشور شفافیت قانونی و اکوسیستم حمایتی ساخته نشود، این فناوری در حد همان مقالات باقی می‌ماند.

اقتصادهای تحریم‌شده، آزمایشگاه‌های عجیبی هستند که تئوری‌های شیک جهانی در آن‌ها کار نمی‌کنند. شاید وقت آن رسیده باشد که به جای کپی کردن مدل‌های خارجی، موانع ساختاری خودمان را به رسمیت بشناسیم.

برای پژوهشگران هم این تحقیق یک پیام دارد:

اقتصادهای تحریم‌شده یک آزمایشگاه طبیعی مطالعه نشده هستند. چارچوب‌های استاندارد پذیرش فناوری، فرض می‌کنند که نهادهای پشتیبان حاضرند. فرضی که در اقتصادهای منزوی برقرار نیست. شاید این تناقض (میل در برابر مانع)، در این بازارها یک ویژگی ساختاری و ماندگار باشد: شرکت‌ها ارزش فناوری را می‌بینند، اما برای همیشه فاقد اکوسیستم لازم برای پذیرشش هستند.


این مقاله چکیده‌ای به زبان ساده از یک پژوهش علمی و پایان‌نامه کارشناسی ارشد است. اگر در حوزه‌ی فین‌تک، مالی دیجیتال، زنجیره تأمین یا سیاست‌گذاری فناوری فعالیت می‌کنید، خوشحال می‌شوم

در لینکدین با هم در ارتباط باشیم تا درباره این چالش‌ بیشتر گپ بزنیم.

ایراناقتصادفناوری بلاکچینمدیریتبیت‌کوین
۱
۰
علی محمودیان
علی محمودیان
مدیر محصول با علاقه به فینتک، موزیسین و شیفته هنر. اینجا از تجربه‌هایم در دنیای کسب‌وکار و علایقم می‌نویسم و دیدگاه‌هایم را با شما به اشتراک می‌گذارم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید