ویرگول
ورودثبت نام
علی پیرهادی شاید حبیب آشنا
علی پیرهادی شاید حبیب آشنامن کمی صبور. هنوز عاشق.تا ابد دلتنگش. می گویند مهربان. گم شده تو برخی روزهای زندگی دورترم. و همیشه امیدوار
علی پیرهادی شاید حبیب آشنا
علی پیرهادی شاید حبیب آشنا
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

مگه میشه نباشه!

داشتیم مسیر و برمیگشتیم بریم خونه نسرین من تو حال خودم بودم یکدفعه دیدم کنارم نیست. دلم هوری ریخت. اصلا مگه میشه نباشه!

من بعد یوسف بودم. یوسف و تو بمباران های تهران تو بیمارستان به دروغ گفتن مرده ولی به خانواده دیگه ای رسیده بود. الان ۷ تاییم.کمی مکث کرده بود. شاید از خستگی این سال ها چون بعد بابام ما رو به دندون کشید تا به زمین سفت برسیم.

بوی مادرم همه جا پیچیده بود. دوروبرم و میدیدم همه چیز اینجا بهم گره خورده بود من،زمین،جنگل،کوه،آسمون و مادرم ...

جمله هنوز به فعل نرسیده

مادرم
مادرم

قربان بودنت برم

مادرم
۴
۰
علی پیرهادی شاید حبیب آشنا
علی پیرهادی شاید حبیب آشنا
من کمی صبور. هنوز عاشق.تا ابد دلتنگش. می گویند مهربان. گم شده تو برخی روزهای زندگی دورترم. و همیشه امیدوار
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید