عزیزِ مجید توکلی فیلمِ شرافتمندانهای است. فیلمی که از خیالِ ایرانی صحبت میکند و نوعی از گفتمان با فرهنگِ غرب را در «کیک محبوب من» صناعیها، در خود دارد که ذاتِ فرهنگِ ایرانی و محلّی را به نمایش میکشد. این گُفتمان با لهجهی گیلکیِ بازیگران، صمدی و حصاری، که به خوبی از پسِ آن بر آمدند، ایجاد شده. بزرگانی که خود را فدای جوانان میکنند به مراتب از بزرگانی که صرفاً به فکر خود هستند، سر تیترِ این گُفتمان است. سینما زبانِ فرهنگ و تمدنِ یک ملّت است. اگرچه همانطوری که در یادداشتهای پیشینِ خود گُفتم: سلیقهی مولف همواره بر این تمدن سوار خواهد بود، امّا شناختِ مخاطب از یک اثرِ سینمایی وابسته به جزئیاتی است که مولف در آن نهادینه کرده. جزئیاتی مانند گُلابی در «عزیز» که شکلِ صُورِ خیالِ ایرانی دارد. خودمان را فریب ندهیم و صراحتاً بگوییم که سینمای ایران یک سینمای ملّی نیست؛ سینمایی که برای جایزه گرفتن ساخته میشود و اصالتِ خود را به ایستاده دستزدنها در جشنوارهای خارجی میفروشد. بدنهی سینمای ایران باید از جنسِ «عزیز» باشد. سینمایی که جایزه نمیخواهد بلکه از زبانِ خود برای انتشارِ فرهنگِ ایرانی استفاده میکند. هر از چندگاهی فیلمی مانند «یه حبه قند» کریمی، از گُفتمانِ فرهنگِ ایرانی حرف میزند امّا این هشدار باید جدّی گرفته شود که همواره سینمای ایران نوعی از «برادران لیلا» روستایی، را میسازد و جای خالی آدابِ ایرانی در آن احساس میشود و...
متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.
ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.