
.
گوستاو فلوبر نویسندهای که نیازی به معارفهی من ندارد مهمترین ویژگیِ ادبیاش تصوری است که در راستای یک تخیلِ زیباشناسانه به تجسمی عینی تبدیل میگردد. این تجسم را مشخصاً در «تربیت احساسات» او مییابیم. البته که ترجمهی بینظیرِ مهدی سحابی و چاپِ ارزشمند مرکز همراه شده. در «مادام بوآری» و «سالامبو» نیز تجسمی ارزشمند از یک نویسندهی چیره دست میخوانیم که بارها خواننده را به اوجِ خیال و معرفت میرساند. همانطوری که پیش از این هم دربارهی «وسوسهی آنتونیوس قدیس» عرض کردم دادههای نویسنده در این درامِ فرا نمایشی به رقابتِ با «خداحافظ گاریکوپر» رومن گاری میپردازد. خواننده هنگام مطالعهی متنِ فلوبر تنها با یک داستان روبرو نخواهد شد بلکه با شمایلی زیباشناسانه از طبیعت، توصیفِ انسان، مکانها و اشیاء مواجه میشود که تأثیرپذیری از یک مکانیزمِ خیالی، تصور آن را که منجر به تجسمِ ذهنی خواهد شد، هرچه راحتتر کرده. لایتناهی ساختن از یک معرفتِ اینچُنینی باعثِ رُشدِ فرهنگی و اخلاقیِ جامعهای خواهد شد که فارغ از زمان و مکان، انسانیت را تعریف میکند؛ نمونهی این جامعه را میتوان در تماشاگران فوتبالِ کشوری دید که هنگامِ پایان مسابقه صندلیهای خود را تمیز میکنند. جامعهای که موراکامی، ایشیگورو، اوئه، کورساوا و... داشته باشد، انسانهایی تربیت میکند که نسلِ بعدش هم به وجودِ نسلِ پیشین افتخار کند نه آن که با نمایش نقاطِ ضعفِ نسل قبلی، مانند اینروزهای نمایش خانگیِ ما، نسل قبل را عقب اُفتاده و راهش را واپسگرا نشان دهد و...
متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.
ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.
#کلاسیک