جنگها فقط ساختمانها را تخریب نمیکنند؛ گاهی اقتصاد را نیز زخمی میکنند، آن هم زخمی که درمانش بسیار طولانیتر از بازسازی زیرساختهاست.
در روزهای بحرانی، همه نگاهها به بیمارستانها، پزشکان و کادر درمان معطوف میشود؛ اما کمتر کسی به کارخانههایی فکر میکند که بیوقفه تجهیزات و ملزومات پزشکی را تولید میکنند تا چرخه درمان حتی برای یک روز هم متوقف نشود.
امروز، پس از پایان جنگ، کشور وارد مرحلهای شده که شاید از خود جنگ مهمتر باشد؛ مرحله بازسازی اقتصاد.
اما یک سؤال جدی وجود دارد:
آیا اقتصاد سلامت و صنعت تجهیزات پزشکی نیز در اولویت این بازسازی قرار دارد؟
واقعیت این است که صنعت تجهیزات پزشکی ایران، سالهاست با مشکلاتی مانند تورم، نوسانات ارزی، قیمتگذاری، مطالبات معوق، کمبود نقدینگی و بروکراسی پیچیده دستوپنجه نرم میکند. جنگ، بسیاری از این مشکلات را ایجاد نکرد؛ اما تقریباً همه آنها را عمیقتر کرد.
امروز بسیاری از تولیدکنندگان، بیش از آنکه نگران فروش باشند، نگران ادامه تولید هستند. نه به دلیل کمبود دانش فنی، نه به دلیل نبود بازار، بلکه به دلیل کاهش شدید سرمایه در گردش و کند شدن جریان نقدینگی در زنجیره سلامت.
در چنین شرایطی، انتظار میرود دولت، وزارت بهداشت، سازمان غذا و دارو و اداره کل تجهیزات پزشکی، بیش از گذشته نقش تسهیلگر و حامی را ایفا کنند. اما آیا واقعاً چنین اتفاقی افتاده است؟
این یادداشت تلاشی است برای طرح چند پرسش جدی؛ نه از سر گلایه، بلکه از سر دغدغه برای صنعتی که امنیت درمان کشور، بیش از آنچه تصور میشود، به پایداری آن وابسته است.

صنعت تجهیزات پزشکی، یکی از معدود صنایع کشور است که موفقیت آن معمولاً دیده نمیشود، اما کوچکترین اختلال در آن، بلافاصله در بیمارستانها و مراکز درمانی احساس میشود.
وقتی قفسههای انبار بیمارستانها پر است، اتاقهای عمل بدون وقفه فعالیت میکنند و تجهیزات مصرفی بهموقع به دست کادر درمان میرسد، کمتر کسی از خود میپرسد این زنجیره چگونه حفظ شده است. اما کافی است تأمین یک قلم کالای حیاتی با اختلال مواجه شود تا اهمیت این صنعت برای همه آشکار شود.
تولیدکنندگان تجهیزات پزشکی، برخلاف بسیاری از صنایع، با کالایی سروکار دارند که مستقیماً با جان انسانها ارتباط دارد. توقف تولید یک محصول در این صنعت، صرفاً به معنای کاهش فروش یا افت سود نیست؛ بلکه میتواند روند درمان هزاران بیمار را تحت تأثیر قرار دهد.
با این حال، به نظر میرسد این صنعت در سیاستگذاریهای اقتصادی، هنوز جایگاه متناسب با اهمیت خود را پیدا نکرده است. در بسیاری از تصمیمات کلان، تجهیزات پزشکی نه بهعنوان یک صنعت راهبردی، بلکه صرفاً بهعنوان بخشی از نظام اداری سلامت دیده میشود.
در سالهای اخیر، تولیدکنندگان داخلی سرمایهگذاری قابلتوجهی در توسعه فناوری، ارتقای کیفیت، داخلیسازی محصولات و کاهش وابستگی به واردات انجام دادهاند. امروز بسیاری از محصولاتی که روزگاری وارداتی بودند، در داخل کشور با کیفیت قابل قبول تولید میشوند و حتی ظرفیت صادرات نیز برای آنها ایجاد شده است.
اما توسعه یک صنعت، فقط به دانش فنی و خطوط تولید وابسته نیست؛ سرمایه در گردش، ثبات اقتصادی، سیاستگذاری قابل پیشبینی و حمایت هوشمندانه، چهار ستون اصلی بقای هر صنعت هستند.
اگر یکی از این ستونها تضعیف شود، حتی پیشرفتهترین کارخانهها نیز به مرور توان رقابت و ادامه فعالیت خود را از دست خواهند داد.
متأسفانه امروز نشانههایی دیده میشود که نشان میدهد بزرگترین تهدید صنعت تجهیزات پزشکی، نه کمبود فناوری است و نه کمبود بازار؛ بلکه فرسایش تدریجی توان مالی تولیدکنندگان است؛ فرسایشی که اگر برای آن چارهای اندیشیده نشود، آثار آن دیر یا زود از کارخانهها به بیمارستانها و در نهایت به بیماران منتقل خواهد شد.

اگر امروز از مدیران صنعت تجهیزات پزشکی بپرسید بزرگترین دغدغه شما چیست، احتمالاً کمتر کسی از کمبود سفارش یا نبود بازار صحبت خواهد کرد.
تقریباً همه از یک واژه مشترک استفاده میکنند:
نقدینگی.
کارخانهای را تصور کنید که مواد اولیه را نقدی یا با مهلتهای کوتاه خریداری میکند، حقوق صدها نیروی انسانی را هر ماه پرداخت میکند، مالیات، بیمه، انرژی، حملونقل و دهها هزینه دیگر را بدون حتی یک روز تأخیر میپردازد؛ اما مطالباتش از مراکز درمانی، گاهی ماهها و حتی بیش از یک سال بعد وصول میشود.
این یعنی سرمایهای که باید صرف توسعه، تحقیق، خرید ماشینآلات یا افزایش ظرفیت تولید شود، در چرخهای طولانی از مطالبات قفل شده است.
در هیچ صنعتی نمیتوان انتظار داشت که تولیدکننده با پول امروز تولید کند و شاید یک سال بعد به پول فروش خود برسد؛ آن هم در اقتصادی که تورم، ارزش سرمایه را هر روز کاهش میدهد.
از سوی دیگر، افزایش نرخ ارز، رشد قیمت مواد اولیه، هزینههای حملونقل، انرژی و دستمزدها، فشار مضاعفی بر تولیدکنندگان وارد کرده است. در چنین شرایطی، سرمایه در گردش دیگر یک مزیت رقابتی نیست؛ بلکه شرط زنده ماندن کارخانه است.
نکته نگرانکننده اینجاست که بحران نقدینگی، آرام و بیصدا عمل میکند. برخلاف بحرانهایی که یکشبه کارخانهای را تعطیل میکنند، کمبود نقدینگی تولید را بهتدریج فرسوده میکند؛ ظرفیت تولید کاهش مییابد، سرمایهگذاری متوقف میشود، توسعه محصول به تعویق میافتد و در نهایت، توان رقابت صنعت تحلیل میرود.
شاید امروز هنوز قفسههای بیمارستانها خالی نشده باشد، اما اگر سرمایه در گردش تولیدکنندگان تأمین نشود، این مسئله دیر یا زود خود را در زنجیره تأمین تجهیزات پزشکی نشان خواهد داد.
حمایت از تولید، تنها به معنای پرداخت تسهیلات یا تصویب بستههای حمایتی نیست. گاهی بزرگترین حمایت، این است که پول کالایی که تولیدکننده تحویل داده، در زمان منطقی به او بازگردد تا بتواند دوباره تولید کند.
اقتصاد سلامت، بدون گردش سالم نقدینگی، دوام نخواهد آورد.

هیچ تولیدکنندهای مخالف نظارت نیست.
اتفاقاً صنعت تجهیزات پزشکی، بیش از هر صنعت دیگری به نظارت دقیق، استانداردهای سختگیرانه و کنترل کیفیت نیاز دارد؛ زیرا هر محصول این صنعت، مستقیماً با سلامت انسان در ارتباط است.
اما سؤال اینجاست که آیا نقش اداره کل تجهیزات پزشکی باید فقط به صدور مجوز، تمدید پروانه، کنترل مستندات، ابلاغ بخشنامهها و نظارت محدود شود؟
امروز تولیدکنندگان بیش از هر زمان دیگری به نهادی نیاز دارند که علاوه بر حفظ کیفیت و ایمنی، مدافع توسعه این صنعت نیز باشد.
در بسیاری از کشورهای پیشرو، نهادهای رگولاتوری تنها مسئول کنترل بازار نیستند؛ بلکه به تسهیل صادرات، کاهش موانع تولید، حمایت از نوآوری، شناسایی گلوگاههای صنعت و انتقال دغدغههای تولیدکنندگان به دولت نیز کمک میکنند.
اما در ایران، بسیاری از فعالان صنعت احساس میکنند که حجم الزامات اداری، بخشنامههای متعدد و فرآیندهای زمانبر، بهتدریج بخش قابل توجهی از انرژی مدیران شرکتها را به جای توسعه کسبوکار، صرف عبور از بروکراسی کرده است.
تولیدکننده امروز با دهها چالش همزمان روبهروست؛ از نوسانات ارزی و افزایش هزینه مواد اولیه گرفته تا مطالبات معوق، کمبود سرمایه در گردش و رقابت با کالاهای وارداتی. در چنین شرایطی، انتظار دارد نهاد تخصصی حوزه تجهیزات پزشکی، در کنار نقش نظارتی خود، نقش حامی و تسهیلگر را نیز ایفا کند.
شاید امروز مهمترین مطالبه صنعت، حذف نظارت نباشد؛ بلکه هوشمندسازی نظارت باشد.
نظارتی که مبتنی بر ارزیابی ریسک باشد، فرآیندهای غیرضروری را حذف کند، شرکتهای خوشسابقه را از بروکراسی تکراری دور نگه دارد و زمان مدیران را به جای کاغذبازی، صرف نوآوری و توسعه بازار کند.
اداره کل تجهیزات پزشکی، به دلیل شناخت دقیق از ظرفیتها و مشکلات این صنعت، میتواند به یکی از مهمترین بازیگران توسعه اقتصاد سلامت کشور تبدیل شود؛ مشروط بر آنکه مأموریت خود را فقط در نظارت خلاصه نکند.
شاید زمان آن رسیده باشد که شاخص موفقیت این مجموعه، تنها تعداد مجوزهای صادرشده یا بازرسیهای انجامشده نباشد؛ بلکه تعداد شرکتهای موفق، میزان رشد تولید داخلی، توسعه صادرات و افزایش سرمایهگذاری در این صنعت نیز بهعنوان معیارهای عملکرد آن مورد توجه قرار گیرد.
بدون تردید، سازمان غذا و دارو یکی از مهمترین ارکان نظام سلامت کشور است. مسئولیت حفظ کیفیت، ایمنی و دسترسی مردم به دارو و تجهیزات پزشکی، مسئولیتی سنگین و غیرقابل انکار است.
اما امروز پرسشی جدی در میان بسیاری از تولیدکنندگان وجود دارد:
آیا در تصمیمگیریهای این سازمان، «پایداری تولید» نیز به اندازه «نظارت» اهمیت دارد؟
تولید تجهیزات پزشکی، یک فرآیند زنده و پویاست. قیمت مواد اولیه ممکن است در چند هفته تغییر کند، نرخ ارز نوسان داشته باشد، هزینه حملونقل افزایش یابد و دستمزدها هر سال رشد کند. در چنین شرایطی، سیاستگذاری نیز باید متناسب با واقعیتهای اقتصادی حرکت کند.
گاهی فاصله میان تصمیمات اداری و واقعیت کف کارخانه، آنقدر زیاد میشود که تولیدکننده احساس میکند کسی شرایط او را نمیبیند.
وقتی سرمایه در گردش کاهش یافته، مطالبات ماهها پرداخت نشده و هزینههای تولید هر روز افزایش پیدا میکند، طولانی شدن فرآیندهای اداری یا تأخیر در تصمیمگیریها، فقط یک مسئله اداری نیست؛ بلکه مستقیماً بر توان تولید اثر میگذارد.
از سوی دیگر، صنعت تجهیزات پزشکی تنها یک بخش درمانی نیست؛ بخشی از اقتصاد کشور است. این صنعت اشتغال ایجاد میکند، مالیات میپردازد، ارزآوری دارد و در بسیاری از حوزهها توانسته وابستگی کشور به واردات را کاهش دهد.
بنابراین انتظار میرود در کنار مأموریت نظارتی، نگاه اقتصادی نیز در تصمیمسازیها پررنگتر شود.
شاید امروز بیش از هر زمان دیگری لازم باشد که سازمان غذا و دارو، گفتوگوی مستمر و ساختارمندتری با تولیدکنندگان داشته باشد؛ گفتوگویی که نتیجه آن، تصمیمهایی باشد که هم کیفیت و سلامت مردم را حفظ کند و هم انگیزه سرمایهگذاری و تولید را از بین نبرد.
در نهایت باید پذیرفت که سلامت مردم، تنها در بیمارستان حفظ نمیشود؛ از کارخانهای آغاز میشود که هنوز توان خرید مواد اولیه، پرداخت حقوق کارکنان و ادامه تولید را دارد.
سالهاست که در کشور از «حمایت از تولید» سخن گفته میشود؛ اما اگر بخواهیم صادق باشیم، تولیدکنندگان بیش از آنکه حمایت را در عمل احساس کنند، آن را در سخنرانیها و همایشها شنیدهاند.
امروز بزرگترین مطالبه صنعت تجهیزات پزشکی، وام ارزان یا بستههای حمایتی جدید نیست.
مطالبه اصلی، ایجاد یک محیط اقتصادی قابل پیشبینی است.
تولیدکننده باید بداند که اگر امروز برای توسعه کارخانه خود سرمایهگذاری میکند، شش ماه بعد با یک تصمیم ناگهانی، یک بخشنامه جدید یا یک تغییر غیرمنتظره در سیاستهای اقتصادی، تمام برنامهریزیهایش بر هم نخواهد خورد.
اقتصاد، بیش از هر چیز به «اعتماد» نیاز دارد؛ اعتمادی که متأسفانه در سالهای اخیر بارها آسیب دیده است.
تولیدکنندهای که هر روز با افزایش هزینه مواد اولیه، نوسانات نرخ ارز، قطعی برق، محدودیتهای انرژی، افزایش هزینه حملونقل، مالیات، بیمه و دهها ریسک دیگر روبهروست، دیگر توان تحمل ریسکهای ناشی از تصمیمات غیرقابل پیشبینی را ندارد.
از سوی دیگر، دولت همواره از توسعه صادرات غیرنفتی سخن میگوید؛ اما آیا زیرساختهای لازم برای حضور پایدار تولیدکنندگان تجهیزات پزشکی در بازارهای منطقه فراهم شده است؟
چگونه میتوان انتظار داشت یک شرکت ایرانی در بازارهای بینالمللی رقابت کند، در حالی که بخش قابل توجهی از سرمایه آن ماهها در مطالبات داخلی قفل شده است؟
صادرات با شعار آغاز نمیشود؛ با سرمایه در گردش، ثبات اقتصادی، حمایت هدفمند و اعتماد به بخش خصوصی شکل میگیرد.
شاید امروز مهمترین کمکی که دولت میتواند به صنعت تجهیزات پزشکی کند، تزریق منابع مالی جدید نباشد؛ بلکه آزاد کردن منابع مالی موجود باشد؛ منابعی که در قالب مطالبات معوق، ماهها و گاهی بیش از یک سال در زنجیره پرداخت باقی ماندهاند.
اگر این چرخه اصلاح نشود، حتی موفقترین شرکتهای این صنعت نیز بهتدریج از توسعه فاصله خواهند گرفت و تمام ظرفیتی که طی سالها با سرمایهگذاری و دانش فنی ایجاد شده، فرسوده خواهد شد.
حمایت واقعی از تولید، از کارخانه آغاز میشود؛ نه از تریبون.
اگر از زاویه یک تولیدکننده به نظام سلامت نگاه کنیم، وزارت بهداشت فقط متولی درمان نیست؛ بزرگترین سیاستگذار اقتصادی صنعت سلامت کشور نیز هست.
هر تصمیمی که در این وزارتخانه گرفته میشود، دیر یا زود بر خطوط تولید، اشتغال، سرمایهگذاری و حتی صادرات تجهیزات پزشکی اثر میگذارد.
اما به نظر میرسد در سالهای اخیر، تمرکز سیاستها بیشتر بر مدیریت هزینههای درمان بوده تا پایداری اقتصاد درمان.
کنترل هزینهها، ضرورتی انکارناپذیر است؛ اما اگر این کنترل، به تضعیف تولید داخلی منجر شود، در بلندمدت هزینهای بسیار سنگینتر به نظام سلامت تحمیل خواهد کرد.
واقعیت این است که هیچ بیمارستانی بدون تولیدکننده داخلی، امنیت تأمین نخواهد داشت.
بحرانهای اخیر، از همهگیری کرونا گرفته تا جنگ و نوسانات ارزی، یک درس مهم برای کشور داشت؛ وابستگی در حوزه سلامت، یک ریسک ملی است.
هر کارخانهای که امروز تعطیل شود، فقط یک واحد صنعتی از بین نرفته است؛ بخشی از امنیت درمان کشور نیز تضعیف شده است.
شاید زمان آن رسیده باشد که وزارت بهداشت، تولیدکنندگان تجهیزات پزشکی را صرفاً تأمینکننده کالا نبیند؛ بلکه آنان را شریک راهبردی نظام سلامت بداند.
شراکتی که مستلزم گفتوگوی مستمر، تصمیمگیری مشترک و مشارکت واقعی بخش خصوصی در سیاستگذاری است.
تولیدکنندگان، مشکلات صنعت را هر روز در کف کارخانه لمس میکنند؛ از کمبود مواد اولیه و مشکلات تأمین ارز گرفته تا مطالبات معوق و کاهش نقدینگی. استفاده از این تجربه میتواند کیفیت تصمیمات کلان را به شکل محسوسی افزایش دهد.
وزارت بهداشت، امروز این فرصت را دارد که از یک نهاد صرفاً درمانمحور، به نهادی تبدیل شود که همزمان از سلامت مردم، تولید ملی و اقتصاد سلامت محافظت میکند.
چرا که امنیت سلامت، فقط با پزشک و بیمارستان حفظ نمیشود؛ امنیت سلامت، زمانی پایدار خواهد بود که چراغ کارخانههای تولید تجهیزات پزشکی نیز خاموش نشود.
در سالهای اخیر، بارها درباره کمبود بودجه در نظام سلامت صحبت شده است؛ اما شاید مسئله اصلی، کمبود منابع نباشد، بلکه سرعت پایین گردش منابع مالی باشد.
امروز میلیاردها تومان از سرمایه تولیدکنندگان تجهیزات پزشکی، در قالب مطالبات از بیمارستانها، دانشگاههای علوم پزشکی، سازمانهای بیمهگر و شرکتهای پخش، ماهها و گاهی بیش از یک سال بلوکه میشود.
در این مدت، کارخانه باید همچنان تولید کند.
باید حقوق کارکنان را پرداخت کند.
باید مالیات و بیمه را بپردازد.
باید مواد اولیه را با قیمتهای جدید خریداری کند.
باید هزینه انرژی، حملونقل و نگهداری خطوط تولید را تأمین کند.
اما پول فروش قبلی هنوز به حسابش بازنگشته است.
در هیچ منطق اقتصادی نمیتوان انتظار داشت یک بنگاه تولیدی با چنین چرخه مالی، برای سالهای طولانی پایدار بماند.
این وضعیت، فقط سود تولیدکننده را کاهش نمیدهد؛ بلکه توان سرمایهگذاری، تحقیق و توسعه، نوسازی ماشینآلات و حتی حفظ نیروی انسانی متخصص را نیز از بین میبرد.
از طرف دیگر، وقتی سرمایه در گردش شرکتها کاهش پیدا میکند، اولین تصمیم مدیران معمولاً کاهش ریسک است؛ نه توسعه.
پروژههای جدید متوقف میشوند.
محصولات نو به تعویق میافتند.
برنامههای صادراتی محدود میشوند.
و استخدام نیروهای متخصص جای خود را به سیاست بقا میدهد.
در چنین شرایطی، صنعتی که میتواند موتور رشد اقتصاد سلامت باشد، به صنعتی تبدیل میشود که تمام انرژی خود را صرف زنده ماندن میکند.
شاید امروز مهمترین اقدام دولت، وزارت بهداشت و سازمانهای بیمهگر، پرداخت یک بسته حمایتی جدید نباشد؛ بلکه بازگرداندن پولی باشد که همین حالا متعلق به تولیدکنندگان است.
هیچ بسته حمایتی، جایگزین گردش سالم نقدینگی نخواهد شد.
تولیدکنندگان، بیش از هر چیز، به پول فروش محصولات خود نیاز دارند؛ نه وعدههای جدید.
شرایط محدودیت منابع پس از جنگ، تداوم هزینهکردهای کماثر نیز نیازمند بازنگری است. برگزاری نمایشگاهها، همایشها و رویدادهایی که فاقد شاخصهای شفاف ارزیابی عملکرد، توسعه صادرات، انتقال فناوری یا جذب سرمایهگذاری هستند، نهتنها کمکی به بازسازی نظام سلامت نمیکنند، بلکه بخشی از منابع مالی و مدیریتی را از اولویتهای اساسی منحرف میسازند. اقتصاد سلامت پس از بحران، بیش از هر زمان دیگری، به سیاستگذاری مبتنی بر اثربخشی و پاسخگویی نیاز دارد؛ بهگونهای که هر ریال هزینهشده، دارای بازده قابل سنجش برای نظام سلامت باشد.

هر بار که صنعت تجهیزات پزشکی با بحران مواجه میشود، اولین راهکاری که مطرح میشود، پرداخت تسهیلات، وام یا بستههای حمایتی است.
اما واقعیت این است که این صنعت، بیش از آنکه به پول جدید نیاز داشته باشد، به اصلاح قواعد بازی نیاز دارد.
اگر قرار باشد چند پیشنهاد عملی برای نجات صنعت تجهیزات پزشکی ارائه شود، شاید مهمترین آنها این موارد باشد:
هیچ صنعتی نمیتواند با مطالباتی که ماهها و حتی بیش از یک سال در انتظار پرداخت باقی میماند، برنامهریزی بلندمدت داشته باشد.
پرداخت بدهیهای انباشته، نه یک امتیاز به تولیدکننده، بلکه سرمایهگذاری برای حفظ امنیت درمان کشور است.
بسیاری از تصمیمات حوزه تجهیزات پزشکی، بدون شنیدن صدای تولیدکنندگان اتخاذ میشود.
کسی که هر روز در کارخانه با مشکلات واقعی تولید روبهروست، میتواند اطلاعاتی ارائه دهد که در هیچ گزارش اداری یافت نمیشود.
صنعت تجهیزات پزشکی، بیش از هر زمان دیگری به گفتوگوی واقعی میان دولت و بخش خصوصی نیاز دارد.
امروز زمان مدیران صنعت، سرمایهای ارزشمند است.
هر ساعت که صرف رفتوآمدهای اداری، مکاتبات غیرضروری یا فرآیندهای طولانی میشود، از زمان توسعه محصول، صادرات و نوآوری کاسته میشود.
نظارت باید هوشمندتر، سریعتر و مبتنی بر اعتماد به شرکتهای خوشسابقه باشد.
ایران امروز توان تولید بسیاری از تجهیزات پزشکی را دارد.
اما رقابت در بازارهای منطقه، تنها با کیفیت محصول ممکن نیست؛ ثبات اقتصادی، حمایت از صادرات، تسهیل نقلوانتقال مالی و حضور فعال در بازارهای بینالمللی نیز ضروری است.
هر دلار صادرات تجهیزات پزشکی، فقط ارزآوری نیست؛ افزایش مقیاس تولید، ایجاد اشتغال و ارتقای فناوری را نیز به همراه دارد.
بزرگترین سرمایه هر تولیدکننده، امکان برنامهریزی است.
هیچ سرمایهگذاری با تصمیمات متغیر، بخشنامههای غیرمنتظره و سیاستهای کوتاهمدت شکل نمیگیرد.
صنعت، بیش از هر چیز، به ثبات نیاز دارد.
امروز هنوز فرصت اصلاح وجود دارد.
تولیدکنندگان تجهیزات پزشکی، نه انتظار حمایتهای غیرمنطقی دارند و نه خواهان امتیازهای ویژه هستند.
خواسته آنها ساده است؛ اقتصادی قابل پیشبینی، مقرراتی منطقی، پرداخت بهموقع مطالبات و نگاهی که تولید داخلی را نه یک هزینه، بلکه بخشی از امنیت ملی و سلامت کشور بداند.
اگر امروز این اصلاحات آغاز شود، صنعت تجهیزات پزشکی میتواند در سالهای آینده، علاوه بر تأمین نیاز داخلی، به یکی از پیشرانهای صادرات غیرنفتی کشور تبدیل شود.
اما اگر همچنان تصمیمگیریها با فاصله از واقعیتهای تولید ادامه پیدا کند، هزینه این بیتوجهی را نه فقط کارخانهها، بلکه کل نظام سلامت کشور خواهد پرداخت.
امروز صنعت تجهیزات پزشکی ایران، بیش از هر زمان دیگری به تصمیمهای شجاعانه و آیندهنگر نیاز دارد.
این صنعت، تنها مجموعهای از کارخانهها و خطوط تولید نیست؛ بخشی از زیرساخت امنیت ملی، اقتصاد سلامت و استقلال کشور است.
اگر تولیدکننده داخلی نتواند با اطمینان سرمایهگذاری کند، اگر سرمایه در گردش او هر روز کوچکتر شود، اگر مطالباتش ماهها و سالها در پیچوخم بروکراسی باقی بماند و اگر تصمیمات اقتصادی، ثبات و پیشبینیپذیری نداشته باشند، نمیتوان انتظار داشت که این صنعت همچنان با همان توان گذشته به مسیر خود ادامه دهد.
نقدهایی که در این یادداشت مطرح شد، نه از سر تقابل با دولت، وزارت بهداشت، سازمان غذا و دارو یا اداره کل تجهیزات پزشکی است و نه نادیده گرفتن تلاشهای انجامشده. بیتردید، مدیران و کارشناسان این حوزه نیز در سالهای اخیر با محدودیتها و چالشهای فراوانی روبهرو بودهاند.
اما امروز، بیش از هر زمان دیگری، زمان گفتوگوی صادقانه میان سیاستگذاران و تولیدکنندگان فرا رسیده است.
اقتصاد سلامت را نمیتوان تنها از پشت میزهای اداری مدیریت کرد؛ صدای کارخانهها، کارگاهها و تولیدکنندگانی که هر روز برای روشن ماندن چراغ تولید تلاش میکنند نیز باید شنیده شود.
اگر امروز اصلاحات لازم آغاز شود، صنعت تجهیزات پزشکی ایران این ظرفیت را دارد که علاوه بر تأمین کامل نیاز داخلی، به یکی از پیشرانهای صادرات غیرنفتی و اقتصاد دانشبنیان کشور تبدیل شود.
اما اگر همچنان بحران نقدینگی، مطالبات معوق، بروکراسی فرساینده و تصمیمات غیرقابل پیشبینی ادامه پیدا کند، هزینه آن تنها متوجه تولیدکنندگان نخواهد بود؛ بلکه کل نظام سلامت و در نهایت مردم ایران آن را خواهند پرداخت.
شاید مهمترین درس روزهای پس از جنگ همین باشد؛ امنیت سلامت، از اتاق عمل آغاز نمیشود، از کارخانهای آغاز میشود که هنوز چراغ تولیدش روشن است.
و حفظ این چراغ، مسئولیتی است که بر دوش همه ماست.
علیرضا حسنعلی