علیرضا صادقی·۱۱ روز پیشبارانِ عشق یا بارانِ غم؟ناصر چشم آذر وقتی داشت آلبوم باران عشق رو مینوشت و میساخت اصلا فکرش رو هم نمیکرد که یه نفر مثل من بجای اینکه با این شاهکار عاشق بشه و با…
علیرضا صادقی·۱۱ روز پیشغم...من فکر میکنم همه مون چنتا رفیق مشترک داریمچنتا حس که خیلی وقتا از رفیق نزدیک تر، پیگیر تر و شاید وفادار تر هستن..بنظر من یکی از ترین هاشون…
علیرضا صادقی·۲ ماه پیشپیش از بیهوشی...این متنو یه جایی خوندم که از زبان یه متخصص بیهوشی روایت کرده بود، خواستم حس عجیبی که بعد از خواندنش داشتم با شما در میون بذارم:ترس عادی ای…
علیرضا صادقی·۳ ماه پیشپرایدِ یشمیِ خستهٔ سخنگواولین ماشینی که خریدم یه پراید یشمی خسته بوداونقدر خسته که از اگزوزش صدای سرفه ی پیرمردی میومد که از ۱۶ سالگی و به دور از چشم باباش سیگار ک…
علیرضا صادقی·۳ ماه پیشتعقیب و گریزِ شبانه در ارکسترِ ملخ هایه شب خسته و کوفته داشتم از سر کار برمی گشتم خونه.البته اون شب با شب های دیگه یه کمی فرق داشت و فرقش این بود که کوچه ها و خیابون ها پر شده…
علیرضا صادقی·۳ ماه پیشهمزادِ بی جانشاید اگر می دانستند کدام عکس برای اعلامیه یا سنگ قبرشان انتخاب میشود هرگز به عکاسی نمیرفتند
علیرضا صادقی·۳ ماه پیشمومیایی در صندوق عقبطبق معمول، با خودروی قهرمانش - یک پیکانِ سپر جوشنِ سفید - آمده بود.
علیرضا صادقی·۲ سال پیشتک چرخ زنِ یک دستما توی دبیرستان یه اکیپ داشتیم به نام چوسان قدیم حتماً میپرسید که شاید از طرفداران سریال های کره ای ازجمله افسانه جومونگ باشیم ولی فقط این…