ویرگول
ورودثبت نام
علیرضا محمدی
علیرضا محمدیدر جستجوی خویش به کلمات پناه برده ام...
علیرضا محمدی
علیرضا محمدی
خواندن ۱ دقیقه·۱۱ روز پیش

مرگ آرامش محض نیست؟

مدت‌هاست سیاله افکارم گردش‌های ناهمگونی انجام می‌دهد. گاهی سَرَک می‌کِشد در عالم کیهان و گاهی سر از جدال‌های خاورمیانه در‌می‌آورد. آن کجا و این کجا!
حالم خوب نیست در دِرازی زمانی که بر من می‌گذرد، خودرا گم کرده ام. این غول عظیم چنان مرا در اعماقش فرو برده که توانی برای رهایی‌ام، در من نگذاشته است. شاید تنها چیز حقیقی که در جهان وجود دارد همین باشد؛ همین غول عظیم، همین زمان. همان ساعت‌ها و ثانیه‌هایی که هجوم می‌آورند بر مزرعه مغزم و چون ملخ، می‌خورند اندیشه‌هایی را که با صد اما و اگر برای خویش ساخته‌ام. این نبرد آزارم می‌دهد چون در آخر من می‌مانم و بیهودگی!
خسته‌ام ازین جنگ، ازین بازی. کاش می‌توانستم دیگر فکر نکنم. گاهی به آن دیوانه مردی که سرِ راهم می‌بینم، حسودیم می‌شود. او راه می‌رود، آواز می‌خواند و می‌خندد.  انگار نه انگار جهانیست که او محکوم به زجر کشیدن در آن است. خوش بحالش!
نه می‌توان فکر نکرد و نه می‌توان خود را رهانید از چنگال زمان. می‌دانی خود را خلاص کردن در چشمان مردمان این عصر ننگ است و اندیشمند نبودن تورا از دایره انسانیت بیرون می‌کند و پَرتَت می‌کند به عالم حشرات موزی. چه مضحک!
در میان این همه اما به مرگ می‌اندیشم. مرگ شاید بهترین اتفاقی باشد که می‌تواند آدمی را به آرامشی که آرزویش را دارد برساند. گاهی مرگ رحمت است اگر درک‌اش بتوانیم...

علیرضا محمدی

@Bella_Caio1

مرگاندیشهوسواس فکریسردرگمیافسردگی
۱
۰
علیرضا محمدی
علیرضا محمدی
در جستجوی خویش به کلمات پناه برده ام...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید