ویرگول
ورودثبت نام
alireza pourali
alireza pouraliمن پویه‌ی شبم، که از خشمِ کوچکِ خود، پلی به سویِ هندسه‌یِ خورشید می‌سازد
alireza pourali
alireza pourali
خواندن ۱ دقیقه·۷ روز پیش

صیرورت

بروی بیایی و نیز،

عاقبت و انجام

نبودن نیست

و بودن نیز

ذاتِ زندگی شدنی‌ست

و تا بدان روز

که نشدی شدنی

کماهی دنیا

تنگ و گورت نیز

خاک خام را

بر سر خویش و عالم نریز

دنیا خود خاکی‌ست

وان کس که نمک‌گیر است

عالَم نیست

تو به بودباشْ بودن

و هست‌بود شدن

دعوت شده‌ای

و میزبان زندگی‌ست

وی نیز

به سان تو

در بودباشی شدنی‌تر

شدنی‌ست...

شعرشعر سپید
۰
۰
alireza pourali
alireza pourali
من پویه‌ی شبم، که از خشمِ کوچکِ خود، پلی به سویِ هندسه‌یِ خورشید می‌سازد
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید