ویرگول
ورودثبت نام
alireza pourali
alireza pouraliمن پویه‌ی شبم، که از خشمِ کوچکِ خود، پلی به سویِ هندسه‌یِ خورشید می‌سازد
alireza pourali
alireza pourali
خواندن ۲ دقیقه·۷ روز پیش

خون خ ِ پاییزی

«من پویه‌ی شبم، که از خشمِ کوچکِ خود، پلی به سویِ هندسه‌یِ خورشید می‌سازد»

پوستم

خانه‌یِ واریته‌یِ پاییزی‌ست

و در صمیمیتم

تابستان

بر پشتِ زمستان

خندوف باری‌ست نارنجی

صدایِ خرد شدنِ عمرِ عالم

در طنابِ نخاعیِ برگِ خزان

زیرِ پایِ هنجِ بادِ هنجامِ پاییز

که گریزان از خَتلان خاشفی صِداع

در قامت بارانِ خزان، جاری‌ست

روان بر خاطرِ رنگ پریده‌یِ بوم

از برقِ صاعقه‌یِ شلاقِ عدم

به نیوشندگیِ روح نشت می‌کند

روی زردم

به صبغه‌یِ اصفرِ بردباری

و خموده‌ام

به قاعده‌یِ درمنه‌ای

در دستِ تا آرنج، در فکرِ نانِ رفتگر

خوب که سر بر خیالم بگذاری

خرناس خرداد از روحم را

در خراشی خرسند

بر خزه‌پوشِ خشکِ خزان

از پوسته‌یِ خیالت

در لرزشِ استخوان

حس می‌کنی

صدای پاییز است

نشیدِ خاک خدا

و خور

که در آن خواب

بیدار می‌پوسد

می‌تَرَنجَد

تا رسد به تنجیدگیِ جوانه

رو به خُلق و خویِ خانه‌یِ خدا

گرویده خانقاه

رو به تو

خدیو

قدم‌گاه

تو خلسه‌‌خیشِ خاطراتِ خوبِ خزانی

تو خوابِ خانه‌یِ خدایِ خوبِ خیزرانی

تو خاکِ خلد و خلودِ خورشیدِ سوزان

تو خالقِ خواهشِ خلوصِ خیالِ فروزانی

تو خیز و خَمِ خالِ خطاط و خطِ خطابه‌ٔ خاطبی

تو خمیازه‌یِ خُم‌ِ خَماهن در خَستویِ خاربی

تو در من

روحِ خواهشی خجسته‌پی

از خرقه‌یِ خوابِ مهرِ خجیری

و آبانِ خَدَنگ‌خَند و خَزَن‌خنده

در خوشه‌یِ خوب خصالِ خزانه‌ی خشیتِ آذری

و منِ پاییزی

در آذر

خاشف خشم خجکی خُردآغازم

که خواستار خط و خال خیال خوب خصال خوشه‌ی خجسته‌ی خورشید است...

#ئِ‌ـْآ‌ـْـِـْـٖ

واریته‌ی پاییر: کنایه از گوناگونی و تنوع

خندوف: نشاط و شادابی

هنج: کشیدن

هنجام : سست‌کار، سست انجامی

ختلان : خدعه کردن و فریب دادن

خاشف : بُرَنده نور، رونده بر نور

صداع: سر درد، دردسر

نیوشندگی: گوش شنوا داشتن

صبغه : رنگ

درمنه : جارو

نشید : سرود، هم صدایی

خَوَر : سست و ناتوان، شاخابه، زمین پست

ترنجیدن : در هم تنیده شدن و چین و چروکیدن

تنجیدگی: دلتنگی، تنگ در آغوش کشیدن

خدیو : سلطان، پادشاه

خیش : گاوآهن

خلد : بهشت برین

خلود : جاودانگی

خستو :معترف

خارب : دزد

خماهن : نوعی سنگ به رنگ آهن

خجسته‌پی : نیک فال

خجیر : خوب رو، زیبا

خدنگ : پیکان، تیر، سهم، ناوک، راست، مستقیم

خدنگ‌خند : خنده بر لب نشسته

خزن: مصدر انبار کردن

خزن‌خنده : کنایه از انبار دار لبخند

خشیت : بیم ، باک از آینده

خرقه : پاره، جامه، جبه، دلق، شولا، ردا، کهنه

خجک : لکه، داغ، خال، نشان، نقطه

خورشیدخاکخشم
۲
۰
alireza pourali
alireza pourali
من پویه‌ی شبم، که از خشمِ کوچکِ خود، پلی به سویِ هندسه‌یِ خورشید می‌سازد
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید