از تو پرسیدم
کجایی؟
و در حفرهای
محبوس شدهم تا حال
به لمحهای
پرسیدی از من
کجایی؟
رو به اضمحلال؟
به زبانِ ریشه
و رندانه پاسخ دادم
_لمس کن مرا_
تا شدی تجلیگاه اهمال
غرق منت
هلاجیِ پرسشت را
_لمس میکنی مرا_
گفتم به سوال
و تو فرو رفتی
در ابتهال
در تضریسی فعال
گل میدهد
شانه در گیسوانت
و من
به عیادت شانهام میروم
تا نشکفد در تو
گجستهسهشِ زوال
او من است
خودِ رانده شدهات
که در غیاب دنیا
تو را مینوشد
در زیغال
مرا اطلاق
به تنهاییام میکنی
به سوزن تکملهای
از کمال
غیابِ پُر نَوَردِ ما
دستِ چپم را
در آغوش دست راست
مرأسهی ظهور است
و من در وصید
خود چون توپال
سلسلهی سعال
و سلسال
از غال...
تا فرگشتِ روالِ؛ نصال کیال
و شستگیِ نسخهای منسوخ
از منوال لوای عال
نصال : پیکان
کیال : پیماینده
لوا : پرچم، بیرق
عال : برافراشته
شستگی: شستشو و تطهیر
غال : شکافِ کوه
سلسال : شیرین و گوارا
سعال : سرفه
توپال : ریزههای زر و سیم و مس
وصید : آستانه
مراسه : شب سخت و دیرپای
پر نورد : پر آمد و شد
زیغال : قدح سفالی
تکمله : مکمل
گجسته : نا مبارک
سهش : حس دقیق
تضریس : دندانه دار شدن