ویرگول
ورودثبت نام
علیرضا خان بیگی
علیرضا خان بیگییادداشت‌هایی درباره تجربه مشتری، کسب‌وکار، عملیات و اقتصاد دیجیتال؛ از دل داده‌ها و تجربه‌های واقعی، درباره رفتار انسان‌ها و سازوکارهای رشد یا شکست کسب‌وکارها.
علیرضا خان بیگی
علیرضا خان بیگی
خواندن ۱۷ دقیقه·۷ ساعت پیش

اقتصاد توجه بعد از بحران؛ چرا جام جهانی ۱۴۰۵ برای کسب‌وکارها مهم‌تر از فوتبال است؟

بعضی رویدادها فقط یک اتفاق نیستند؛ یک نقطه عطف‌اند. لحظه‌ای که اگر کمی از سطح روزمرگی فاصله بگیریم، متوجه می‌شویم اتفاقی بسیار بزرگ‌تر از آنچه در ظاهر دیده می‌شود در حال رخ دادن است.

جام جهانی فوتبال یکی از همین رویدادهاست.

برای بسیاری از مردم، جام جهانی مجموعه‌ای از مسابقات فوتبال است که هر چهار سال یک‌بار برگزار می‌شود. برای رسانه‌ها یک رویداد بزرگ سرگرمی است و برای برندها معمولاً یک فرصت تبلیغاتی. اما اگر کمی عمیق‌تر نگاه کنیم، جام جهانی در واقع یکی از بزرگ‌ترین جابه‌جایی‌های توجه در جهان است.

در طول چند هفته، میلیاردها نفر در نقاط مختلف دنیا بخشی از زمان، انرژی ذهنی، گفت‌وگوها، جست‌وجوها و تعاملات روزمره خود را حول یک موضوع مشترک متمرکز می‌کنند. در جهانی که کمیاب‌ترین منبع دیگر پول یا اطلاعات نیست، بلکه «توجه» انسان‌هاست، چنین تمرکزی ارزش اقتصادی فوق‌العاده‌ای پیدا می‌کند.

به همین دلیل است که بزرگ‌ترین شرکت‌های دنیا سال‌ها قبل از آغاز مسابقات برای حضور در جام جهانی برنامه‌ریزی می‌کنند. آن‌ها صرفاً به دنبال دیده شدن نیستند؛ بلکه به دنبال سهم گرفتن از بزرگ‌ترین بازار موقتی توجه در جهان هستند.

اقتصاد توجه؛ بازاری که همه در آن رقابت می‌کنند

اگر به تاریخ کسب‌وکارها نگاه کنیم، مزیت رقابتی ابتدا در تولید بود. بعد به سمت توزیع حرکت کرد. اما امروز در بسیاری از صنایع نه تولید مسئله اصلی است و نه توزیع.

کالا وجود دارد. خدمات وجود دارد. فروشگاه و اپلیکیشن وجود دارد.

آنچه کم است، توجه مخاطب است.

هر انسان تنها ۲۴ ساعت در شبانه‌روز زمان دارد و بخش محدودی از این زمان برای مصرف محتوا، سرگرمی، خرید و تعامل باقی می‌ماند. همین محدودیت باعث شده توجه به کمیاب‌ترین منبع اقتصادی عصر حاضر تبدیل شود.

امروز شرکت‌ها فقط برای فروش محصول رقابت نمی‌کنند؛ آن‌ها برای به دست آوردن چند دقیقه از زمان ذهنی مخاطب رقابت می‌کنند.

نتفلیکس فقط رقیب سایر سرویس‌های استریم نیست. با یوتیوب، اینستاگرام، تیک‌تاک، بازی‌های موبایلی و هر چیزی که بتواند بخشی از زمان کاربران را تصاحب کند رقابت می‌کند.

در چنین جهانی، ارزش یک رویداد بزرگ نه در تعداد بینندگان آن، بلکه در حجم توجهی است که می‌تواند متمرکز کند. و جام جهانی دقیقاً در همین نقطه قرار می‌گیرد.

جنگ‌ها فقط اقتصاد را تغییر نمی‌دهند؛ توجه را هم تغییر می‌دهند

وقتی از تأثیر بحران‌ها صحبت می‌کنیم، معمولاً ذهن ما به سمت اقتصاد، سیاست یا زیرساخت‌ها می‌رود. اما یکی از مهم‌ترین تغییرات بحران‌ها، جابه‌جایی توجه انسان‌هاست.

در شرایط عادی، توجه افراد میان صدها موضوع مختلف تقسیم می‌شود؛ کار، خرید، سفر، سرگرمی، ورزش و شبکه‌های اجتماعی.

اما در شرایط بحران، بخش بزرگی از این توجه ناگهان روی چند موضوع محدود متمرکز می‌شود. افراد زمان و انرژی ذهنی خود را صرف تحلیل نااطمینانی‌ها می‌کنند و در نتیجه بسیاری از فعالیت‌هایی که در شرایط عادی جذاب به نظر می‌رسند، اثرگذاری خود را از دست می‌دهند.

مشکل اصلی بسیاری از کسب‌وکارها در ماه‌های گذشته همین بود. نه محصول مشکل داشت، نه قیمت و نه حتی کمپین‌ها. مسئله این بود که فضای ذهنی مخاطب جای دیگری قرار داشت.

به همین دلیل برخی بحران‌ها پیش از آنکه بحران فروش باشند، بحران توجه هستند.

اما همان‌طور که توجه می‌تواند محدود شود، می‌تواند دوباره آزاد هم شود. تاریخ نشان داده پس از هر دوره طولانی از تنش، جامعه به دنبال تجربه‌های مشترک جدید می‌گردد؛ تجربه‌هایی که بتوانند مرکز ثقل گفت‌وگوهای روزمره را تغییر دهند.

جام جهانی یکی از قدرتمندترین نمونه‌های این پدیده است.

در ظاهر مردم فوتبال تماشا می‌کنند، اما در واقع اتفاق مهم‌تری در حال رخ دادن است: توجهی که ماه‌ها پراکنده یا درگیر موضوعات دیگر بوده، دوباره به حرکت درمی‌آید.

و هر جا توجه حرکت کند، فرصت اقتصادی نیز شکل می‌گیرد.

جام جهانی فقط فوتبال نیست؛ بزرگ‌ترین کارخانه تولید تعامل در جهان

اگر از یک مدیر مالی بپرسید مهم‌ترین دارایی یک کسب‌وکار چیست، احتمالاً از نقدینگی، سودآوری یا سرمایه صحبت می‌کند. اگر از یک مدیر عملیات بپرسید، احتمالاً به بهره‌وری، ظرفیت اجرا یا زنجیره تأمین اشاره خواهد کرد.

اما اگر همین سؤال را از مدیران بزرگ‌ترین پلتفرم‌های دنیا بپرسید، پاسخ متفاوتی خواهید شنید:

تعامل.

زیرا تعامل همان نقطه‌ای است که توجه را به رفتار تبدیل می‌کند.

کاربری که یک تبلیغ را می‌بیند، ارزش محدودی ایجاد می‌کند. کاربری که روی آن کلیک می‌کند، کمی ارزشمندتر است. اما کاربری که درباره آن حرف می‌زند، آن را برای دیگران ارسال می‌کند، به آن بازمی‌گردد و دوستانش را وارد آن می‌کند، وارد سطح کاملاً متفاوتی از ارزش شده است.

به همین دلیل است که بسیاری از موفق‌ترین کسب‌وکارهای دنیا سال‌هاست تمرکز خود را از «دیده شدن» به «درگیر کردن» تغییر داده‌اند.

و شاید هیچ رویدادی در جهان به اندازه جام جهانی نتواند چنین سطحی از تعامل را در مقیاس جهانی ایجاد کند.

چرا جام جهانی تا این اندازه متفاوت است؟

اگر فوتبال به تنهایی عامل موفقیت بود، لیگ برتر انگلیس یا لیگ قهرمانان اروپا باید اثری مشابه جام جهانی می‌داشتند.

اما واقعیت چیز دیگری است.

جام جهانی فقط هر چهار سال یک‌بار برگزار می‌شود.

در اقتصاد رفتاری، کمیابی همیشه ارزش ایجاد می‌کند.

انسان‌ها نسبت به فرصت‌هایی که کمتر تکرار می‌شوند، حساس‌تر هستند. به همین دلیل است که فینال جام جهانی اهمیت متفاوتی نسبت به صدها مسابقه فوتبالی دیگر پیدا می‌کند. رسانه‌ها ماه‌ها قبل از شروع آن محتوا تولید می‌کنند، مردم درباره آن حرف می‌زنند و برندها سال‌ها برای حضور در آن برنامه‌ریزی می‌کنند.

اما کمیابی تنها بخشی از ماجراست.

آنچه جام جهانی را به یک پدیده جهانی تبدیل می‌کند، توانایی آن در ساختن یک تجربه مشترک است.

در دنیایی که هر فرد در حباب رسانه‌ای خودش زندگی می‌کند، کمتر رویدادی وجود دارد که بتواند میلیون‌ها نفر را حول یک موضوع مشترک جمع کند.

جام جهانی دقیقاً همین کار را انجام می‌دهد.

برای چند هفته، میلیون‌ها نفر درباره یک چیز حرف می‌زنند؛ نتایج مسابقات، شگفتی‌ها، اشتباهات داوری، گل‌های دقیقه نود، حذف مدعیان و قهرمان احتمالی.

در ظاهر این‌ها صرفاً گفت‌وگوهای فوتبالی هستند، اما از منظر کسب‌وکار، اتفاق مهم‌تری در حال رخ دادن است:

تولید تعامل جمعی.

جام جهانی؛ یک موتور عظیم تولید محتوا

هر مسابقه ده‌ها روایت جدید خلق می‌کند.

هر نتیجه غیرمنتظره صدها تحلیل به وجود می‌آورد.

هر اشتباه داوری هزاران واکنش تولید می‌کند.

و هر شگفتی میلیون‌ها گفت‌وگو می‌سازد.

در نتیجه جام جهانی فقط مصرف محتوا ایجاد نمی‌کند؛ تولید محتوا نیز ایجاد می‌کند.

اما ارزش واقعی دقیقاً همین‌جا شکل می‌گیرد.

مخاطب از یک مصرف‌کننده محتوا به یک مشارکت‌کننده محتوا تبدیل می‌شود.

و این همان نقطه‌ای است که اقتصاد توجه به اقتصاد مشارکت تبدیل می‌شود.

انسان‌ها فقط فوتبال تماشا نمی‌کنند؛ آن‌ها در حال بازی کردن هستند

اگر از مردم بپرسید چرا جام جهانی را دنبال می‌کنند، معمولاً درباره تیم محبوب، بازیکنان یا کیفیت مسابقات صحبت می‌کنند.

اما اگر رفتار واقعی آن‌ها را بررسی کنیم، متوجه می‌شویم اتفاق مهم‌تری در حال رخ دادن است.

مردم دائماً در حال پیش‌بینی هستند.

قبل از مسابقه نتیجه را حدس می‌زنند.

حین مسابقه سناریوهای مختلف را تصور می‌کنند.

و بعد از مسابقه درباره درست یا غلط بودن تحلیل‌هایشان بحث می‌کنند.

در واقع بخش بزرگی از جذابیت جام جهانی در خود مسابقه نیست؛ در پیش‌بینی مسابقه است.

زیرا مغز انسان ذاتاً یک ماشین پیش‌بینی است.

ما دائماً در حال حدس زدن آینده هستیم و وقتی پیش‌بینی ما درست از آب درمی‌آید، احساس رضایت و تسلط بیشتری بر محیط پیدا می‌کنیم.

جام جهانی این مکانیزم را در مقیاسی جهانی فعال می‌کند.

تقریباً همه فکر می‌کنند می‌توانند نتیجه مسابقات را حدس بزنند.

تقریباً همه درباره شانس تیم‌ها نظری دارند.

و تقریباً همه دوست دارند ثابت کنند تحلیلشان درست بوده است.

همین ویژگی، یکی از بزرگ‌ترین فرصت‌های کسب‌وکاری جام جهانی را می‌سازد.

فانتزی فوتبال؛ نمونه‌ای از تبدیل پیش‌بینی به تعامل

یکی از موفق‌ترین نمونه‌های این مدل، Fantasy Premier League است.

در ظاهر، کاربران فقط بازیکن انتخاب می‌کنند.

اما در واقع روی تحلیل و پیش‌بینی خود سرمایه‌گذاری می‌کنند.

هر هفته تصمیم می‌گیرند.

هر هفته نتیجه تصمیمشان را می‌بینند.

و هر هفته دوباره بازمی‌گردند.

این بازگشت مستمر همان چیزی است که ارزش واقعی را خلق می‌کند.

جالب اینجاست که بسیاری از کاربران فانتزی فوتبال، گاهی بیشتر از خود مسابقات درگیر تیم فانتزی خود هستند.

چون دیگر فقط تماشاگر نیستند؛ بخشی از بازی شده‌اند.

و فاصله میان «تماشا کردن» و «مشارکت کردن» دقیقاً همان فاصله میان یک مخاطب عادی و یک کاربر وفادار است.

گیمیفیکیشن؛ موتور پنهان رشد

به همین دلیل است که گیمیفیکیشن در سال‌های اخیر به یکی از مهم‌ترین ابزارهای رشد محصولات دیجیتال تبدیل شده است.

گیمیفیکیشن یعنی استفاده از مکانیزم‌های بازی در محیط‌های غیربازی:

  • امتیاز

  • رتبه‌بندی

  • رقابت

  • چالش

  • پیشرفت

  • دستاورد

  • پاداش

تمام این عناصر باعث می‌شوند کاربران زمان بیشتری درگیر یک تجربه شوند.

جام جهانی به‌صورت طبیعی بستری ایده‌آل برای همه این مکانیزم‌ها فراهم می‌کند.

پیش‌بینی نتایج.

لیگ‌های خصوصی.

رقابت دوستانه.

رتبه‌بندی کاربران.

چالش‌های روزانه.

و جوایز.

همه این‌ها می‌توانند تعاملی بسیار بیشتر از بسیاری از کمپین‌های تبلیغاتی ایجاد کنند.

و شاید مهم‌ترین نکته همین باشد:

در اقتصاد توجه، برنده کسی نیست که بیشتر صحبت می‌کند.

برنده کسی است که بیشتر باعث صحبت کردن دیگران می‌شود.

جام جهانی یکی از معدود رویدادهایی است که این امکان را در مقیاس ملی و حتی جهانی فراهم می‌کند.

و برای کسب‌وکارهای ایرانی که پس از ماه‌ها احتیاط و رکود به دنبال بازگرداندن تعامل هستند، شاید هیچ فرصت دیگری در سال ۱۴۰۵ به اندازه جام جهانی ظرفیت ایجاد مشارکت، گفت‌وگو و بازگشت کاربران را نداشته باشد.

از تعامل تا دارایی؛ جایی که ارزش واقعی جام جهانی ساخته می‌شود

بسیاری از کمپین‌های بازاریابی در ظاهر موفق به نظر می‌رسند.

میلیون‌ها بازدید می‌گیرند.

هزاران نفر در آن‌ها شرکت می‌کنند.

و حجم بالایی از تعامل اولیه ایجاد می‌کنند.

اما چند هفته بعد تقریباً هیچ اثری از آن‌ها باقی نمی‌ماند.

نه کاربری حفظ شده است.

نه رابطه‌ای شکل گرفته است.

و نه دارایی جدیدی برای کسب‌وکار ساخته شده است.

دلیل این اتفاق ساده است:

توجه به‌تنهایی ارزش اقتصادی ایجاد نمی‌کند.

حتی تعامل هم به‌تنهایی کافی نیست.

ارزش واقعی زمانی ساخته می‌شود که این توجه و تعامل به یک دارایی پایدار تبدیل شوند.

به همین دلیل است که موفق‌ترین برندهای دنیا جام جهانی را صرفاً یک کمپین نمی‌بینند.

آن‌ها آن را فرصتی برای ساختن دارایی می‌بینند.

مسیر واقعی خلق ارزش

اگر بخواهیم مسیر ارزش‌آفرینی را در ساده‌ترین شکل ممکن ترسیم کنیم، معمولاً با چنین زنجیره‌ای روبه‌رو هستیم:

توجه >> تعامل >> مشارکت >> داده >> رابطه >> درآمد

بیشتر کسب‌وکارها در همان دو مرحله اول متوقف می‌شوند.

آن‌ها می‌خواهند دیده شوند.

می‌خواهند تعامل بگیرند.

اما کسب‌وکارهای موفق‌تر یک سؤال مهم‌تر می‌پرسند:

بعد از ایجاد تعامل، چه چیزی برای ما باقی می‌ماند؟

در واقع سؤال اصلی این نیست که چند نفر در مسابقه پیش‌بینی شرکت کردند.

سؤال اصلی این است که بعد از پایان مسابقات، چند نفر هنوز در اکوسیستم برند باقی مانده‌اند.

UGC؛ زمانی که کاربران بازاریابی را انجام می‌دهند

یکی از ارزشمندترین دارایی‌های اقتصاد دیجیتال، محتوای تولیدشده توسط کاربران یا UGC است.

دلیل ارزش بالای UGC بسیار ساده است:

مردم به مردم بیشتر از برندها اعتماد می‌کنند.

وقتی یک برند درباره خودش صحبت می‌کند، مخاطب می‌داند با یک پیام تبلیغاتی روبه‌رو است.

اما وقتی یک کاربر واقعی تجربه خود را به اشتراک می‌گذارد، موضوع کاملاً متفاوت می‌شود.

به همین دلیل است که بسیاری از بزرگ‌ترین پلتفرم‌های دنیا بر پایه UGC ساخته شده‌اند.

یوتیوب.

اینستاگرام.

تیک‌تاک.

ردیت.

و ده‌ها نمونه دیگر.

جام جهانی به شکل طبیعی یکی از بزرگ‌ترین موتورهای تولید UGC در جهان است.

مردم نتایج را منتشر می‌کنند.

پیش‌بینی‌های خود را به اشتراک می‌گذارند.

درباره موفقیت‌ها و اشتباهاتشان می‌نویسند.

دوستانشان را دعوت می‌کنند.

و درباره مسابقات گفت‌وگو می‌کنند.

از نگاه کاربر، این فقط یک سرگرمی است.

اما از نگاه کسب‌وکار، هر کاربر به یک رسانه تبدیل شده است.

رسانه‌ای که بدون هزینه تبلیغاتی، درباره برند صحبت می‌کند.

لید؛ مهم‌ترین خروجی جام جهانی

اما UGC تنها نیمی از ماجراست.

نیمه مهم‌تر، لیدسازی است.

متأسفانه در بسیاری از سازمان‌ها، لید صرفاً یک شماره موبایل یا ثبت‌نام جدید تلقی می‌شود.

در حالی که لید در واقع چیز دیگری است.

لید یعنی اجازه ادامه گفت‌وگو.

یعنی کاربر به شما اجازه داده است که در آینده دوباره با او ارتباط برقرار کنید.

در دنیایی که هزینه جذب کاربر هر روز بیشتر می‌شود، این اجازه ارزش فوق‌العاده‌ای پیدا می‌کند.

فرض کنید برندی در طول جام جهانی صد هزار نفر را وارد یک لیگ پیش‌بینی کرده است.

اگر بعد از پایان مسابقات هیچ ارتباطی با این افراد نداشته باشد، بخش بزرگی از ارزش ایجادشده از بین خواهد رفت.

اما اگر همین کاربران به عضوی از اکوسیستم برند تبدیل شوند، داستان کاملاً متفاوت می‌شود.

آن‌ها می‌توانند در کمپین‌های بعدی شرکت کنند.

می‌توانند مشتری شوند.

می‌توانند خرید مجدد انجام دهند.

می‌توانند دوستان خود را دعوت کنند.

و می‌توانند به بخشی از جامعه برند تبدیل شوند.

ارزش واقعی در ساختن جامعه است

در سال‌های اخیر، بسیاری از موفق‌ترین محصولات دیجیتال دنیا دقیقاً بر همین منطق ساخته شده‌اند.

هدف اصلی آن‌ها فروش مستقیم نبوده است.

هدف اصلی آن‌ها ساختن یک جامعه فعال از کاربران بوده است.

جامعه‌ای که بارها بازمی‌گردد.

بارها تعامل می‌کند.

و به مرور به یکی از ارزشمندترین دارایی‌های کسب‌وکار تبدیل می‌شود.

فانتزی پریمیرلیگ نمونه‌ای عالی از همین مدل است.

در ظاهر، یک بازی ساده به نظر می‌رسد.

اما در عمل، میلیون‌ها کاربر را برای ماه‌ها و حتی سال‌ها درگیر نگه می‌دارد.

کاربران بارها وارد پلتفرم می‌شوند.

نتایج را بررسی می‌کنند.

تصمیم‌های خود را تغییر می‌دهند.

و درباره عملکردشان گفت‌وگو می‌کنند.

این همان چیزی است که هر محصول دیجیتالی آرزوی ساختنش را دارد:

بازگشت مستمر کاربران.

چرا این موضوع برای کسب‌وکارهای ایرانی مهم‌تر است؟

یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های کسب‌وکارهای دیجیتال در سال‌های اخیر، افزایش هزینه جذب کاربر بوده است.

تبلیغات گران‌تر شده‌اند.

رقابت شدیدتر شده است.

و جذب هر کاربر جدید هزینه بیشتری نسبت به گذشته دارد.

در چنین شرایطی، جام جهانی می‌تواند فرصتی کم‌نظیر برای ساختن یک پایگاه کاربری فعال باشد.

پایگاهی که اگر به‌درستی مدیریت شود، ارزش آن بسیار بیشتر از فروش چند هفته‌ای خواهد بود.

به همین دلیل است که برندهای هوشمند، جام جهانی را یک کمپین نمی‌بینند.

آن را یک پروژه جمع‌آوری دارایی می‌بینند.

دارایی‌ای که ممکن است در قالب داده باشد.

در قالب جامعه کاربران باشد.

در قالب اعتماد باشد.

یا در قالب امکان ارتباط مستقیم با مشتریان آینده.

در واقع ارزش واقعی جام جهانی در روز افتتاحیه آغاز نمی‌شود.

حتی در شب فینال هم به پایان نمی‌رسد.

ارزش واقعی آن از روز بعد از فینال شروع می‌شود.

همان روزی که مشخص می‌شود کدام برند فقط چند هفته دیده شد و کدام برند توانست از بزرگ‌ترین موج توجه سال، یک دارایی ماندگار بسازد.

آیا هر کسب‌وکاری باید وارد بازی جام جهانی شود؟

تا اینجای مقاله شاید این تصور ایجاد شده باشد که جام جهانی یک فرصت طلایی بدون ریسک است؛ رویدادی که هر برندی باید به هر شکل ممکن در آن حضور داشته باشد.

اما واقعیت کمی پیچیده‌تر است.

همان‌طور که بسیاری از کسب‌وکارها از جام جهانی سود می‌برند، بسیاری دیگر نیز زمان، انرژی و بودجه قابل توجهی را صرف آن می‌کنند بدون آنکه دستاورد واقعی به دست آورند.

دلیل این موضوع ساده است:

بسیاری از برندها ماهیت واقعی فرصت را اشتباه تشخیص می‌دهند.

آن‌ها جام جهانی را یک فرصت تبلیغاتی می‌بینند، در حالی که ماهیت اصلی آن یک فرصت تعاملی است.

این تفاوت کوچک به نظر می‌رسد، اما در عمل نتایج کاملاً متفاوتی ایجاد می‌کند.

وقتی یک کسب‌وکار جام جهانی را صرفاً از زاویه تبلیغات نگاه می‌کند، خروجی معمولاً محدود به چند بنر، چند پیامک، چند پست شبکه اجتماعی و شاید یک کد تخفیف می‌شود.

کمپین اجرا می‌شود.

چند روز درباره آن صحبت می‌شود.

مقداری ترافیک ایجاد می‌شود.

و بعد همه چیز تمام می‌شود.

اما وقتی همان رویداد از زاویه تعامل دیده شود، سؤال‌های متفاوتی مطرح می‌شود:

چگونه می‌توان کاربران را درگیر کرد؟

چگونه می‌توان آن‌ها را بازگرداند؟

چگونه می‌توان از این توجه یک دارایی ساخت؟

و چگونه می‌توان این رابطه را بعد از پایان جام جهانی ادامه داد؟

همین تفاوت در نوع سؤال‌هاست که در نهایت تفاوت نتایج را رقم می‌زند.

سه اشتباه رایج برندها در جام جهانی

بیشتر کمپین‌های ناموفق جام جهانی معمولاً در یکی از این سه دام گرفتار می‌شوند:

اشتباه اول: اشتباه گرفتن هیجان با ارزش

بسیاری از کمپین‌ها اعداد جذابی تولید می‌کنند.

بازدید بالا.

تعامل بالا.

اشتراک‌گذاری زیاد.

اما بعد از پایان رویداد تقریباً هیچ اثری از آن‌ها باقی نمی‌ماند.

دلیلش این است که هیجان کوتاه‌مدت الزاماً به ارزش بلندمدت تبدیل نمی‌شود.

اگر کاربر بعد از پایان مسابقات دلیلی برای بازگشت نداشته باشد، بخش بزرگی از سرمایه‌گذاری انجام‌شده از بین خواهد رفت.

اشتباه دوم: تمرکز روی دیده شدن به جای درگیر کردن

هنوز بسیاری از سازمان‌ها موفقیت را با تعداد بازدید می‌سنجند.

در حالی که در اقتصاد توجه، مهم‌تر از دیده شدن، مشارکت است.

کاربری که یک تبلیغ را می‌بیند ممکن است چند ثانیه بعد آن را فراموش کند.

اما کاربری که در یک رقابت شرکت می‌کند، پیش‌بینی انجام می‌دهد، دوستانش را دعوت می‌کند و درباره نتیجه صحبت می‌کند، وارد سطح دیگری از ارتباط شده است.

اشتباه سوم: نداشتن برنامه بعد از فینال

شاید بزرگ‌ترین اشتباه همین باشد.

بسیاری از برندها تمام انرژی خود را روی زمان برگزاری مسابقات متمرکز می‌کنند.

اما هیچ برنامه‌ای برای بعد از پایان رویداد ندارند.

در حالی که ارزش واقعی جام جهانی دقیقاً از روز بعد از فینال آغاز می‌شود.

زمانی که مشخص می‌شود چه تعداد از کاربران جذب‌شده باقی مانده‌اند.

چه تعداد بازگشته‌اند.

و چه تعداد به مشتری واقعی تبدیل شده‌اند.

آیا هر کسب‌وکاری باید وارد این بازی شود؟

پاسخ کوتاه این است:

خیر.

حداقل نه به هر قیمتی.

اگر سازمانی نتواند تجربه‌ای جذاب طراحی کند، احتمالاً حضورش ارزش چندانی ایجاد نخواهد کرد.

اگر هدف فقط دیده شدن باشد، بازدهی سرمایه‌گذاری پایین خواهد بود.

اگر تیم محصول، مارکتینگ، CRM و عملیات هماهنگ نباشند، فرصت به‌سادگی از دست خواهد رفت.

و اگر برنامه‌ای برای حفظ کاربران بعد از مسابقات وجود نداشته باشد، بخش بزرگی از ارزش بالقوه هدر خواهد رفت.

به همین دلیل سؤال اصلی این نیست که:

«آیا باید در جام جهانی حضور داشته باشیم؟»

بلکه این است که:

«آیا می‌توانیم از این حضور یک دارایی پایدار بسازیم؟»

اگر جای مدیرعامل بودم...

اگر فردا مدیرعامل یک استارتاپ، مارکت‌پلیس، بانک، فین‌تک یا سوپراپ باشم، احتمالاً اولین سؤال من این نخواهد بود که:

«چه کمپینی اجرا کنیم؟»

بلکه می‌پرسم:

«بعد از جام جهانی چه چیزی برای ما باقی می‌ماند؟»

اگر پاسخ روشنی برای این سؤال وجود نداشته باشد، احتمالاً نباید بودجه قابل توجهی صرف آن شود.

اما اگر بتوانیم از این رویداد:

  • داده جمع‌آوری کنیم،

  • جامعه کاربران بسازیم،

  • تعامل ایجاد کنیم،

  • نرخ بازگشت کاربران را افزایش دهیم،

  • و رابطه عمیق‌تری با مخاطبان شکل دهیم،

آن‌وقت جام جهانی می‌تواند به یکی از ارزشمندترین پروژه‌های رشد سال تبدیل شود.

به همین دلیل موفق‌ترین کمپین‌های جام جهانی معمولاً بیشتر شبیه پروژه‌های محصول هستند تا پروژه‌های تبلیغاتی.

زیرا ارزش واقعی نه در پیام برند، بلکه در تجربه‌ای ساخته می‌شود که کاربر در آن مشارکت می‌کند.

مهم‌ترین سؤال

در نهایت، شاید مهم‌ترین سؤال برای هر کسب‌وکار ایرانی این نباشد که:

«چه کمپینی برای جام جهانی اجرا کنیم؟»

بلکه این باشد:

«بعد از جام جهانی چه چیزی برای ما باقی می‌ماند؟»

اتفاقاً همین سؤال است که مرز میان کمپین و استراتژی را مشخص می‌کند.

کمپین‌ها با پایان رویداد تمام می‌شوند.

اما استراتژی‌ها از رویدادها به عنوان یک اهرم استفاده می‌کنند.

جام جهانی می‌تواند یک کمپین باشد.

اما می‌تواند نقطه شروع یک جامعه کاربری فعال‌تر، یک باشگاه مشتریان قوی‌تر، یک موتور لیدسازی جدید و یک رابطه عمیق‌تر با مخاطبان نیز باشد.

و معمولاً همین نگاه است که تفاوت میان برندهایی را رقم می‌زند که بعد از جام جهانی فراموش می‌شوند و برندهایی که رشدشان تازه از همان نقطه آغاز می‌شود.

جمع‌بندی؛ ارزش واقعی جام جهانی بعد از فینال آغاز می‌شود

اگر از فاصله‌ای دور به تمام این بحث نگاه کنیم، شاید متوجه شویم موضوع اصلی این مقاله هرگز فوتبال نبوده است.

جام جهانی فقط یک مثال بزرگ و ملموس است؛ نمونه‌ای که به ما کمک می‌کند یکی از مهم‌ترین واقعیت‌های اقتصاد امروز را بهتر ببینیم.

واقعیتی که می‌گوید کمیاب‌ترین منبع جهان دیگر پول، تکنولوژی یا حتی اطلاعات نیست.

کمیاب‌ترین منبع، توجه انسان‌هاست.

در جهانی که هر روز هزاران پیام، محتوا، تبلیغ و محرک جدید برای جلب توجه ما رقابت می‌کنند، لحظاتی که بتوانند میلیون‌ها نفر را حول یک موضوع مشترک جمع کنند، بسیار نادر هستند.

جام جهانی یکی از همین لحظات است.

برای چند هفته، میلیون‌ها نفر درباره یک موضوع مشترک فکر می‌کنند، حرف می‌زنند، پیش‌بینی می‌کنند، محتوا تولید می‌کنند و در یک تجربه جمعی مشارکت دارند.

اما نکته مهم اینجاست که ارزش این توجه، در خود توجه نیست.

در اتفاقی است که بعد از آن رخ می‌دهد.

توجه اگر به تعامل تبدیل نشود، از بین می‌رود.

تعامل اگر به رابطه تبدیل نشود، فراموش می‌شود.

و رابطه اگر به رفتار پایدار تبدیل نشود، هیچ ارزش اقتصادی ماندگاری ایجاد نخواهد کرد.

به همین دلیل است که برندگان واقعی جام جهانی الزاماً برندهایی نیستند که بیشتر دیده می‌شوند.

برندگان واقعی، برندهایی هستند که بهتر از دیگران می‌فهمند چگونه یک موج موقتی توجه را به یک دارایی بلندمدت تبدیل کنند.

دارایی‌ای که می‌تواند در قالب جامعه کاربران باشد.

در قالب داده باشد.

در قالب اعتماد باشد.

یا در قالب رابطه‌ای باشد که بعدها به درآمد و رشد تبدیل می‌شود.

برای بازار ایران، این موضوع اهمیت بیشتری هم پیدا می‌کند.

بسیاری از کسب‌وکارها سال ۱۴۰۵ را آن‌طور که انتظار داشتند آغاز نکردند.

بخشی از برنامه‌ها متوقف شد.

برخی سرمایه‌گذاری‌ها به تعویق افتاد.

و بخش مهمی از انرژی بازار صرف مدیریت نااطمینانی‌ها شد.

اما تاریخ نشان داده است که بعد از هر دوره طولانی از احتیاط و رکود، فرصت‌هایی برای بازگشت شکل می‌گیرد.

فرصت‌هایی که می‌توانند دوباره موتور تعامل را روشن کنند.

جام جهانی ۱۴۰۵ احتمالاً یکی از مهم‌ترین این فرصت‌ها خواهد بود.

نه صرفاً به این دلیل که یک رویداد ورزشی بزرگ است.

بلکه به این دلیل که می‌تواند میلیون‌ها نفر را دوباره وارد یک گفت‌وگوی مشترک کند.

می‌تواند مشارکت ایجاد کند.

می‌تواند محتوا ایجاد کند.

و می‌تواند توجهی را آزاد کند که ماه‌ها درگیر موضوعات دیگر بوده است.

اما همان‌طور که در طول این مقاله دیدیم، بهره‌برداری از این فرصت صرفاً با تبلیغات بیشتر اتفاق نمی‌افتد.

اقتصاد امروز، اقتصاد خریدن توجه نیست.

اقتصاد ساختن تعامل است.

کسب‌وکارهایی که هنوز با منطق قدیمی حرکت می‌کنند، احتمالاً چند هفته دیده خواهند شد و بعد فراموش می‌شوند.

اما کسب‌وکارهایی که بتوانند مخاطب را وارد تجربه کنند، او را به مشارکت وادارند و دلیلی برای بازگشتش بسازند، ممکن است ماه‌ها و حتی سال‌ها از این رویداد ارزش خلق کنند.

شاید به همین دلیل باشد که مهم‌ترین سؤال برای هر کسب‌وکار ایرانی در آستانه جام جهانی ۱۴۰۵ این نیست که:

«چه کمپینی اجرا کنیم؟»

بلکه این است که:

اگر میلیون‌ها نفر برای چند هفته آماده مشارکت، گفتگو و تعامل باشند، ما چگونه می‌توانیم این فرصت را به یک دارایی پایدار برای آینده تبدیل کنیم؟

زیرا در نهایت، جام جهانی تمام می‌شود.

قهرمان مشخص می‌شود.

جام بالا می‌رود.

و مردم به زندگی روزمره خود بازمی‌گردند.

اما کسب‌وکارهایی که توانسته‌اند از این چند هفته، یک جامعه فعال‌تر، یک رابطه عمیق‌تر و یک دارایی ماندگارتر بسازند، تازه از همان روز بازی واقعی خود را آغاز می‌کنند.

و شاید مهم‌ترین درس جام جهانی برای کسب‌وکارها همین باشد:

برنده واقعی کسی نیست که بیشترین توجه را به دست می‌آورد؛ برنده کسی است که می‌داند با آن توجه چه کار کند.

جام جهانیکسب و کاربازاریابیاقتصاد توجهتجربه مشتری
۰
۰
علیرضا خان بیگی
علیرضا خان بیگی
یادداشت‌هایی درباره تجربه مشتری، کسب‌وکار، عملیات و اقتصاد دیجیتال؛ از دل داده‌ها و تجربه‌های واقعی، درباره رفتار انسان‌ها و سازوکارهای رشد یا شکست کسب‌وکارها.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید