ویرگول
ورودثبت نام
علیرضا خدائی
علیرضا خدائیمجنون تبریزی که قلمش با کاغذ شعر میخواند
علیرضا خدائی
علیرضا خدائی
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

دلِ بی قسمت

از هوای تو مرا یک دل بی‌قسمت ماند
بعد تو در دل من آهی پر از حسرت ماند
تو شکفتی و ندیدم گل باران را
بعد تو این گل عشق، سرد و بی‌قسمت ماند
با حساب دو سه روزی که با تو سر شد
بعد تو یک دل پیر در این حسرت ماند
که چه گفتیم و چه آمد به سر این دل ما
هر چه گفتیم نشد، یک دل بی‌قسمت ماند
بر سر کوی تو هر شب دلم آرام میشد
بعد تو این جان خسته در غم و حسرت ماند
خسته‌ دل گشته ام و از غم تو رو به فغان
چه بگویم که چه شد ،این دل در کثرت ماند
که اگر در شب تارم تو به من برگردی
بشوم نقطه ای از نور که در کسوت ماند
مجنون تبریزی

غزلشعرقسمت
۰
۰
علیرضا خدائی
علیرضا خدائی
مجنون تبریزی که قلمش با کاغذ شعر میخواند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید