نبودنت یک غم است و نداشتنت هزارانها
بیا ببین که چه کردهای میان طوفانها
تو مثلِ آرامشِ پیش از هجومِ طوفانی
تو رفتی و من ماندم میانِ بارانها
به چشمِ دل زدم از رویِ این جهان پرده
روان شدم به کویت، شبیهِ دریاها
در این مسیرِ حسرت، به تار خواهم زد
چو تکنوازیِ زخمی، میانِ دورانها
تمام میشوم آخر، خیالِ تو راحت
نگاهی افکن اگر بر دلِ این خیابانها
ستارهها همه جمعاند در آسمانِ شبم
تو ماه باش، بتاب اندرونِ بیابانها
مجنون تبریزی