هوش هیجانی توانایی نظارت بر احساسات و هیجانات خود و دیگران است. این توانایی کمک میکند احساسات مختلف را تشخیص دهید و آنها را به درستی نام گذاری کنید. این کار در ادامه کمک میکند افکار و رفتار خود را هدایت کنید و بهرهوری شخصی خود را افزایش دهید.

مفهوم هوش هیجانی دهههاست که مورد بحث است. مبدأ آنرا میتوان در تحقیق ادوارد تورندایک (Edward Thorndike) در دهه 1930 پیدا کرد. او در آن زمان از اصطلاح "هوش اجتماعی" یا توانایی کنار آمدن با دیگران استفاده کرد. در دهه 1970 هوارد گاردنر (Howard Gardner)، روانشناس تربیتی، نشان داد گونههای مختلفی از هوش وجود دارد. این امر کمک کرد به گونههای هوش کمتر توجه شده از منظر آکادمیک بیشتر اهمیت داده شود. اصطلاح هوش هیجانی را اولین بار یک محقق به نام وین پین (Wayne Payne) در سال 1985 در پایاننامه دکترا خود به کار برد.
از آن زمان سه رویکرد به هوش هیجانی پدید آمده است. مدل توانایی پیتر سالووی (Peter Salovey) و جان میر (John Mayer) بر روی توانایی فرد برای پردازش اطلاعات هیجانی و استفاده از آن برای هدایت محیط اجتماعی تمرکز میکند. مدل خصیصههای کی. وی. پتریدس (K.V. Petrides) بر روی درک شخصی فرد از ویژگیهای شخصیتی خودش تمرکز میکند. این مدل هوش هیجانی را به عنوان مجموعهای از خصیصههای انسانی درنظر میگیرد. سومین و محبوبترین رویکرد که توسط دنیل گولمن ارائه شده است، آمیختهای از دو مدل قبلی است، به نحوی که تواناییها و خصیصهها را با هم ترکیب میکند.
انواع مختلفی از هوش انسانی وجود دارد. برخی در ریاضی استعداد دارند، برخی با کلمات خوب هستند، برخی تواناییهای موسیقیایی یا هماهنگی چشم و دست دارند. هوش هیجانی یکی از این هوشها است. اندازهگیری آن بسیار سخت است، اما به نظر میرسد برای محیط کار بسیار حیاتی است، مخصوصا برای رهبران سازمانها. یکی از نشانههای برجسته رهبران بزرگ، به نظر خیلیها، این است که توانایی تشخیص احساسات دیگران را دارند و میتوانند پیام و نحوه برخوردشان را بر اساس آن تطبیق دهند. همچنین رهبران بزرگ از نقاط ضعف و قوت خود آگاه هستند، که یکی از وجوه مهم دیگر هوش هیجانی است.
مدل محبوب هوش هیجانی ارائه شده توسط دنیل گولمن بر روی پنج بخش تمرکز میکند:
میتوان از مفهوم هوش هیجانی به صورت رسمی یا غیررسمی استفاده کرد.
روش غیررسمی اینگونه است که به پنج خصیصه گولمن به عنوان صفات مطلوب که شما و دیگران باید داشته باشند بیاندیشیم. آیا فکر میکنید خود-آگاه هستید؟ آیا همدلی و مهارتهای اجتماعی قوی دارید؟ اینگونه تحلیل خودمانی میتواند در رسیدن به بینش کاربردی در مورد کارهایی که ممکن است به نحو دیگری انجامشان دهید و یا دورههای آموزشی که ممکن است بخواهید در آن شرکت کنید کمک کند.
روش رسمی اینگونه است که شما از پرسشنامههای رسمی تشخیص تدوین شده توسط دانشگاهیان استفاده میکنید. جان میر، یکی از پایهگذاران این مفهوم، میگوید در مورد اندازهگیری هوش هیجانی، من به شدت باور دارم که آزمون توانایی تنها راه مناسب برای بکار گرفتن است.
پرسشنامههای مختلفی موجود است. پرسشنامه EQ-I یک آزمون خود اظهاری برای اندازهگیری صلاحیتها شامل آگاهی، تحمل استرس، حل مسئله و شادی است که توسط روون بار-ان (Reuven Bar-On) طراحی شده است. معیار هوش هیجانی چند عاملی به آزمون دهندگان بر اساس توانایی آنها در دریافت، تشخیص و درک احساسات فعالیتهایی را برای انجام میدهد. لیست صلاحیت هیجانی بر اساس امتیازدهی همکاران روی بازهای از صلاحیتهای هیجانی است.
اندازهگیری هوش هیجانی به ذات بسیار دشوار است. همه ما دوست داریم فکر کنیم هوش هیجانی بالایی داریم، در حالی که اینگونه نیست! نکته کاربردی این است که دیدگاههای مختلف را بررسی کنیم. ممکن است گاهی این کار را از طریق بازخوردهای ناشناس انجام دهیم و گاهی از طریق جلسات رهبری گروهی که افراد بازخوردهای خود را مستقیم به مخاطب خود اعلام میکنند.
مشکل مفهومی مانند هوش هیجانی این است که به نظر آنقدر جذاب است که همه میخواهند آنرا داشته باشند. اما تغییر نحوه کار شما و ارتباط با دیگران به زمان زیادی نیاز دارد. بنابراین بزرگترین مشکل این است که فکر کنید ارزیابی خود و درک اینکه به چه میزان هوش هیجانی دارید نقطه پایان است. در واقع این نقطه شروع است، زیرا از اینجا فعالیت دشوار ایجاد تغییر شروع میشود. معمولا این کار به تنهایی ممکن نیست. شما به یک همکار، مربی شخصی یا مدیر همراه نیاز دارید.
مشکل بعدی سوءاستفاده از هوش هیجانی برای کنترل دیگران است. برای مثال اگر شما شناخت درستی از تاثیر روش خود بر دیگران داشته باشید، ممکن است بتوانید دیگران را وادار به انجام کاری کنید که برخلاف خواسته آنها باشد. مرز باریکی بین توانمندی و کنترلگری وجود دارد و عبور نکردن از این مرز بسیار مهم است.
Goleman, D. (2006) Emotional Intelligence: Why it can matter more than IQ. New York: Random House
Grant, A. (2014) ‘The dark side of emotional intelligence’, The Atlantic, 2 January
Petrides, K.V. and Furnham, A. (2001) ‘Trait emotional intelligence: Psychometric investigation with reference to established trait taxonomies’, European Journal of Personality, 15(6): 425–448.
Salovey, P., Mayer, J. and Caruso, D. (2004) ‘Emotional intelligence: Theory, findings, and implications’, Psychological Inquiry, 15(3): 197–215.
منابع: