ویرگول
ورودثبت نام
alizz9473
alizz9473انسان ازآن چیزی که بسیار دوست میدارد، خود را جدا می سازد.در اوج تمنا نمیخواهد. دوست می دارد اما در عین حال میخواهد که متنفر باشد.امیدوار است،اما امیدوار است امیدوار نباشد.همواره به یاد می آورد اما
alizz9473
alizz9473
خواندن ۱ دقیقه·۱۸ روز پیش

از میان روزمره نویسی های شخصی - یکم

جمعه هفتم دی ماه هزار و چهارصد و سه

با داداش و بابا رفتیم حسن آباد برای ننه تشک تخت بخریم. تشک قبلی اش خراب شده بود و مامان انداخته بود دور. از عذاب های کهولت سن همین است.‌ یک نفر که روزگاری پناه ات بوده و برایت آغوش گرم باز می کرده و مأمن آرامش و پناه ات بوده است؛ حالا در این سن و سال می شود نوزاد. قدرت کنترل ادرارش را ندارد، گریه می کند، بهانه مادرش؛ مادری که نیست را می گیرد و حتی بعضی شب ها نمی خوابد. این حاصل کهنسالی است. بگذریم. خرید کردیم و برگشتیم خانه. عمو و خانمش هم بودند. کمی خانه را نظافت کردند و ....

پیری ما ها چه شکلی میشه؟ هوش مصنوعی میاد کمکمون کنه؟

مادربزرگروزمره نویسی
۷
۱
alizz9473
alizz9473
انسان ازآن چیزی که بسیار دوست میدارد، خود را جدا می سازد.در اوج تمنا نمیخواهد. دوست می دارد اما در عین حال میخواهد که متنفر باشد.امیدوار است،اما امیدوار است امیدوار نباشد.همواره به یاد می آورد اما
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید