جمعه هفتم دی ماه هزار و چهارصد و سه
با داداش و بابا رفتیم حسن آباد برای ننه تشک تخت بخریم. تشک قبلی اش خراب شده بود و مامان انداخته بود دور. از عذاب های کهولت سن همین است. یک نفر که روزگاری پناه ات بوده و برایت آغوش گرم باز می کرده و مأمن آرامش و پناه ات بوده است؛ حالا در این سن و سال می شود نوزاد. قدرت کنترل ادرارش را ندارد، گریه می کند، بهانه مادرش؛ مادری که نیست را می گیرد و حتی بعضی شب ها نمی خوابد. این حاصل کهنسالی است. بگذریم. خرید کردیم و برگشتیم خانه. عمو و خانمش هم بودند. کمی خانه را نظافت کردند و ....

پیری ما ها چه شکلی میشه؟ هوش مصنوعی میاد کمکمون کنه؟