
از وقتی حافظهام یاری میدهد، عاشق شروع کارها بودم. شروع یک داستانِ جدید، شروع خواندن رمان محبوبم، شروع فصل تازۀ سریال، شروعِ شغل تازه و…
اما این شروعها در گذرِ زمان چه سرنوشتی پیدا کردند؟ به کجا رسیدند؟ من کجا ایستادهام؟
حالا که به سی و پنج سال ناقابل که از زندگیام گذشت، نگاه میکنم، میبینم که زندگی من سراسر شروعهایی بوده که پایانی نداشتند. که همیشه تمام خواست و ولع من در زندگی شروعِ یک افق جدید بوده. اما این شروعها اکثرا پایانی نداشتند. هیچوقت گیتار را کامل یاد نگرفتم. هیچوقت زبان فرانسه را تمام نکردم. حتی جلسههای تراپی هم نصفه ماندند. هرباری که برآن شدم یک رژیم غذایی را شروع کنم، نیمهکاره رها کردم.
اولین باری که با این میل به کارهای ناتمام مواجه شدم، وسط کلاس ادبیات و درس تاریخ بیهقی بود؛ بوسهل زوزنی. از تمام درسهای بیمعنا و کشدار مدرسه، ریاضی و ادبیات برایم جهانهای دیگری بودند. سرِ کلاس ادبیات سر از پا نمیشناختم و چنان غرق قصهها بودم که گذر زمان را نمیفهمیدم.
تاریخ بیهقی یکی از زیباترین نثرهایی بود که خواندم. آن روز سر کلاس تاریخ بیهقی میخوانیم که به اینجا رسیدیم:
«گفت که چون حسنک بیامد، خواجه بر پای خاست، چون او این مکرمت بکرد، همه اگر خواستند یا نه بر پای خاستند. بوسهل زوزنی بر خشم خود طاقت نداشت برخاست نه تمام و بر خویشتن میژکید . خواجه احمد او را گفت «در همه کارها ناتمامی.» وی نیک از جای بشد.»
آنجا بود که برای اولین بار فکر کردم که من هم مانند بوسهل در همه درسهایم ناتمامم. هیچ بلد نیستم که کاری را به پایان برم. تصویر نیمخیز بوسهل تا به امروز همچنان در یادم مانده است.
از لحظهای که با کمپین مشترک ویرگول و مای اسمارت ژن آشنا شدم، ذهنم درگیر آن است که این ویژگی نیمه رها کردن چقدر میتواند ریشه در ژنهای من داشته باشد؟ آنطور که در وبسایت مای اسمارت ژن خواندم:
«چکاپ ژنتیک یک فرآیند آزمایشی است که طی آن، DNA فرد تحلیل میشود تا جهشهای ژنتیکی، تغییرات کروموزومی یا سایر نشانههای مرتبط با بیماریهای ارثی شناسایی شوند. این نوع آزمایش، اطلاعات دقیقی در مورد ساختار ژنتیکی فرد ارائه میدهد و به پزشکان و متخصصان امکان میدهد تا اقدامات پیشگیرانه یا درمانی مناسبی را برنامهریزی کنند. در نتیجه، افراد میتوانند تصمیمات آگاهانهتری در مورد سلامت خود و خانوادهشان اتخاذ کنند.»
آیا به راستی این میتواند درمان شود؟ آیا روزی را خواهم دید که به جای شروع کردن کارها، ولع تمامکردنشان را داشته باشم؟
به سراغ هوش مصنوعی محبوبم (Grok) رفتم و از او خواستم که با سند و مدرک (منبع) به این سوال پاسخ دهد. بخشی از پاسخ Grok چنین بود:
توضیح:
بله، عادت به نیمهکاره رها کردن کارها میتواند ریشه ژنتیکی داشته باشد، بهویژه از طریق تأثیر بر ویژگیهای شخصیتی یا اختلالات مانند ADHD. بااینحال، این رفتار نتیجه تعامل ژنتیک و محیط است و میتوان با مداخلات رفتاری یا روانشناختی آن را مدیریت کرد.
Faraone, S. V., & Larsson, H. (2019). "Genetics of attention deficit hyperactivity disorder." Molecular Psychiatry, 24(4), 562-575
از آنجایی که این موضوع ذهنم را درگیر کرد، در ادامه از او خواستم که سه راهکار ساده برای رهایی از میل به کارهای ناتمام به من ارائه دهد: یت زمان: از اپلیکیشنهایی مثل Todoist یا Trello استفاده کنید تا وظایف خود را سازماندهی کرده و پیشرفتتان را بهصورت واضح ببینید. این ابزارها به شما کمک میکنند تا روی کارهایتان نظم بیشتری داشته باشید.
این راهکارها با تکیه بر اصول روانشناسی و مدیریت رفتار طراحی شدهاند و میتوانند به شما کمک کنند تا بر میل به رها کردن کارهای ناتمام غلبه کنید. اگر نیاز به راهنمایی بیشتری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
همانطور که لابهلای سایۀ درختان پارک هنرمندان قدم میزدم، مطمئن شدم که باید جایی دست از سر این نصفهها بردارم و بالاخره کارها را به جایی برسانم.
از آنهایی نیستم که تصور کنم که همه کارهای جهان تنها به یه شکل انجام میشود و بس. اما یک چیز را میدانم، که اگر قرار است روزی کاری انجام بشود که در جهان بماند و امتداد بیابد، باید بالاخره جایی تمام شود و با نیمخیز بودن، جهان هیچ تغییری نخواهد کرد.