ویرگول
ورودثبت نام
علی
علیمسیر تحصیلی من از شریف شروع شد و این روزها مسیرم به دانشکده پزشکی خورده. اینجا تجربه‌هامو می‌نویسم.
علی
علی
خواندن ۱ دقیقه·۱۴ روز پیش

خرداد ۱۴۰۵، بخش روان‌پزشکی

بوی سیگار مونده به دیوارها، راه‌رو نه چندان باز، صدای آهنگ یه خواننده خانوم قدیمی، لباس‌های صورتی، بازی کردن چند نفر تو حیاط بیمارستان، اولین چیزهایی بود که با ورود به بیمارستان روان‌پزشکی دیدم.

جای عجیبیه اینجا. چیزهایی که آدم‌ها می‌ترسن به سرشون نیاد، اینجا زیاد می‌بینیم. کسایی که یه صدایی تو گوششون می‌شنون، یه چیزی رو میبینن که بقیه نمیبین یا فکر میکنن نجات‌دهنده دنیا هستن و بقیه میخوان بکشن اونا رو.یه آقایی بود که میگفت اینترپل تو فک من یه چیزی کارگذاشته و داره رادارش رو تکمیل میکنه.

روان‌شناسی و روان‌پزشکی و داروهاش همیشه واسه من مبحث جذابی بودن ولی حالا که دقیقا تو آخر خط روان‌پزشکی قرار گرفتم یه جوریه واسم. احساس میکنم پزشک‌ها خیلی ناتوان میشن در این مواقع. البته که کارهایی میتونن بکنن. میتونن صداهای تو سر یه بیمار اسکیزوفرنی رو کم کنن ولی تا الان که خبر دارم درمان قطعی نداره. میشه کنترلش کرد. میشه عواقب موقع‌هایی که بیماری آتیشش گر میگیره رو کم کرد. اما خیلی چیزهای دیگه از دست پزشک خارجه.

یک هفته از حضورم گذشته در اینجا و سه هفته دیگه مونده. هر روز با امیررضا و هادی سوار سرویس میشیم و تا ظهر اونجاییم. هر کدوم با یه دکتر متفاوت.

پزشکی با سرعت کند و لاک‌پشتی داره میگذره و یواش یواش و خیلی آروم دارم حس میکنم یه چیزهایی انگاری داره بهم اضافه میشه. ولی آروم و کند و جانکاه.

روانپزشکیبیمارستاندانشجوی پزشکی
۰
۰
علی
علی
مسیر تحصیلی من از شریف شروع شد و این روزها مسیرم به دانشکده پزشکی خورده. اینجا تجربه‌هامو می‌نویسم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید