Mandana·۱۳ روز پیشراهرو بیمارستانداشتم توی راهروهای شیک بیمارستان قدم میزدم؛ بیمارستانی که پارسال بعد از پنج سال کار کردن توش استعفا دادم و بیرون آمدم، به امید اینکه مهاجر…
hamed-rahmani·۱۵ روز پیشمادر بزرگسلام می خواستم ماجرایی که دو شب پیش تو بیمارستان بودم رو بنویسمش اما نتونستم خیلی خواب آلود بودم.(دوستان عزیزم این متن رو یک بار نوشتم خواس…
حجت محبی·۱ ماه پیشبرق گرفت!با وجود چهار سال تحصیل در رشته برق و نزدیک به سه سال فعالیت در صنعت، هنوز طعم واقعی برقگرفتگی را نچشیده بودم. همیشه در گوشهای از ذهنم می…
علی·۱ ماه پیشخرداد ۱۴۰۵، بخش روانپزشکیبوی سیگار مونده به دیوارها، راهرو نه چندان باز، صدای آهنگ یه خواننده خانوم قدیمی، لباسهای صورتی، بازی کردن چند نفر تو حیاط بیمارستان، اول…
طوبا وطنخواه·۱ ماه پیشدارو و درمان، پایه و تکمیلیاگر شما به یک آزمایشگاه خصوصی یا مرکز سونوگرافی در سطح شهر مراجعه کنید، تقریبا از بیمه پایه خود ناامید خواهید شد. داشتن بیمه تکمیلی واجبه
میخک سفید·۱ ماه پیشنهانقدر عجله داشت که نزدیک بود کیفش را جا بگذاردحالا باید فکری برای بردنش میکردم؛ یادم امد همسایه یک ویلچر قراضه داشتند_امه جانداشت لباسهایش…
باران·۱ ماه پیششنبه دوم خرداد ماه..من آدم محتاطیمهنوز که هنوزه از خیابون که میخوام رد بشم از عابر پیاده میرم .دوم خرداد دم مترو اومدم سوار اوتوبوس بشم که یه پراید سیاه زیر…
Mantra·۱ ماه پیشاتاق ۱۲۲ _ تخت بغلیبین همهی شلوغیهای بیمارستان، سکوتِ تخت بغلی قصهی دیگهای داشت...
Gin·۲ ماه پیش《رقص ابرها》درود بر شما، امیدوارم از متن شوکه نشوید، من پذیرای هر انچه نقد، تحلیل، نظرات شما هستم، ارادت مند شما، گین^^دیوار ها از هم فراری بودند و تخت…