+خب... این چیه؟
-بهش میگن آیین نامه. آزمون تئوری گواهینامه از این میاد. اینو نخونی بهت اجازه رانندگی نمیدن.
+...چی توش نوشته؟
-قوانین. تابو ها. آداب نگهداری ماشین. حق تقدم. وایستادن پشت چراغ قرمز. از این چیزا.
+من که اینارو بلدم.
-ولی آزمون از این میاد. باید اینو بخونی.
+یعنی اگه اینو نخونم قبول نمیشم؟
-آره.
+من که همشونو بلدم.
-برای اونا مهم نیست. باید نشون بدی اینو خوندی یا نه.
+نمیشه بجای خوندن این برم کوهنوردی؟
-به سر و وضعت نمیخوره قُوت کوهنوردی داشته باشی. میری پس میافتی.
+آره، ندارم. چون کل عمرم مشغول کتاب خوندن بودم.
-میخواستی نخونی. این همه اوقات فراغت. بجای بطالت میرفتی کوه. حالا که نرفتی، انتخاب خودت بوده. غُرشو سر من نزن.
+اجازه کار دیگه ای نداشتیم.
-کسی جایی تابلو نصب کرده بود که "کوه رفتن ممنوع"؟
+...حتما باید مستقیم میگفتن؟
-بس کن مرد حسابی. از این حالت قربانی و حق به جانب دست بردار. حالا که وقت درو کردن مزد یه عمر تلاشته میخوای جا بزنی؟ پاشو دیگه!
+یه عمر تلاشم؟
-یه عمر کتاب خوندی دیگه
+کتاب رانندگی نبود. کتاب شعر بود. شعرهایی درباره سلحشورا و دلاورای فداکار. جنگاورایی که هرروز پای درخت با منظره ی رودخونه ی پرآب و کشترازهای گندم طلایی از خواب بیدار میشدن. میتونستن برن کوه و ضعف گرانش رو تو ارتفاع بالا حس کنن. همینطور گرفتگی پاهاشون رو بعد از یه تعقیب و گریز سخت، و خنکی عرق بدنشون وقتی سر هیولا رو به ولی نعمتشون پیشکش میکردن.
-خب چرا تو نباشی؟ این همه فرصت ترقی پیش روته، تصور کن! میری شهر های دیگه، کلی آدم باحال میبینی. منظره جاده رو تصور کن! آهنگ هایده، بیرون زدن از شهر دم صبح، عکسای مسافرتی، کلی خاطره خوب میسازی!
+با ماشین نمیشه رفت کوه.
-حالا چه اصراری داری به کوه؟
+نمیدونم.
-کی به تو گفته اگه رانندگی بلد نباشی...
+که بلدم
-... وسط حرفم نپر. کی گفته اگه رانندگی بلد نباشی دیگه کوه نمیتونی بری؟
+من یکی که وقت کافی برای هردوتاش ندارم... یا جیب شو.
-دنیا پر از آزادی انتخابه. هروقت خواستی به هر سمتی که میلت بود بپیچ.
+اگه بپیچم میرم تو گاردریل ها.
-خب کنار گاردریل ها نپیچ.
+چرا اصلا اونارو اونجا گذاشتن؟
-اگه اونا نباشن آسیب میبینی.
+من میخوام رودخونه رو ببینم.
-با ماشین بپری تو رودخونه؟!
+خب، پیاده میشم.
-لاین سرعته. جریمه ت میکنن.
+پس گاردریل هارو بردار
-بپری تو رودخونه میمیری!
+بیا صادق باشیم، سالی چند نفر سر پل میپیچن و تصادف میکنن؟
-خیلی کم. نهایتا دو سه بار.
+اونایی که میپیچن، با سرعتی که معمولا دارن، آیا گاردریل از آسیب دیدنشون ممانعتی میکنه؟
-... الان که میبینم نه فکر نکنم.
+قربون آدم چیزفهم! پس چرا جمع شون نمیکنن باهاشون قوطی کنسرو لوبیا درست کنن که مفیدتر هم هست؟
-لوبیاشو دوست داری؟
+خیلی زیاد.
-ولی شنیدم دوسالی هست بهش لب نمیزنی.
+...آره
-خب چرا؟ نکنه اونجا هم گاردریله؟
+نه. مزه لوبیای کنسرو برام امامزاده جعفر اراک رو تداعی میکنه. هروقت میرفتیم مشهد ناهار اونجا اتراق میکردیم و لوبیا میخوردیم.
-خب الان چرا نمیخوری؟
+ادمایی که باهاشون مشهد میرفتم دیگه نیستن.
-ای بابا... از بحث اصلی منحرف نشیم. این کتابو میخونی یا نه؟
+بخونم هم فکر نکنم چیز جدیدی یاد بگیرم.
-ولی گواهینامه بهت نمیدن!
+چه اشکالی داره بی گواهینامه رانندگی کردن؟
-حاشا و کلا! چرا کفر میگی پسر؟
+یادم نمیاد گواهینامه جزو اصول دین بوده باشه.
-مگه باید باشه؟ رانندگی بلد نباشی...
+که بلدم.
-وسط حرفم نپر! رانندگی بلد نباشی یه عمر با تاکسی میخوای بری سرکار؟ اگه خدای ناکرده ننه بابات مریض شن، با اتوبوس میبری شون دنبال دوا دکتر؟ فکر میکنی سر فیلم عروسیت کسی میاد برات ماشینو برونه؟ زنی که شوهرش ماشین عروسشو نمیتونه برونه احساس خوشبختی میکنه؟ سر پیری خیال کردی بچه هات میان تا مرکز بهداشت و پارک سالمندان برسوننت؟
+من رانندگی بلدم.
-نیستی! و اگر هستی باید ثابتش کنی.
+به کی؟
-... به خودت؟
+خودم که میدونم!
-ای بابا، چه میدونم! فرض کن اینم یه چالش سخته که باید پشت سر بذاری. آره... یه کوهه که باید فتح شه! فرض کن متن کتاب مال روئه، مسیر رو نشونت میده. تمرینا هم صخرهن. آزمون هم دره ست! با یه اشتباه کوچیک میبازی. تو که انگار شمّ ادبیت خوبه. اینم اینطوری برای خودت تمثیل کن!
+این، بهترین کاریه که با وقتم میتونم بکنم؟
-تو هم خیلی باکلاسی! یه سال مثلا به کجا برمیخوره؟
+یه سال چه کسری از عمرمه؟ یک شصتم؟ یک پنجاهم؟ یک چهلم؟
-مثلا آئین نامه نخونی میخوای چکار کنی؟
+چه می دونم، شاید برم خرمن گندم آتیش بزنم. شاید هم برم با عمو هام تریاک بکشم. یا شاید هم از آی فیلم برای بار هزارم یوزارسیف ببینم. مگه فرقی میکنه؟ چیزی از آزاردهنده بودن اون کتاب قطورت کم نمیکنه.
-جوری میگی انگار من نوشتمش! منم یه مجری ام دیگه. هیچکی دوستش نداره. همه خدا خدا میکنن زودتر از بین بره. ولی خب، چاره چیه. فعلا باید تحملش کنیم.
+آئین نامه بهترین راه آموزش دادن رانندگیه؟
-قطعا.
+با کتاب خوندن رانندگی یاد میگیرم؟
-معلومه که نه. این کتاب قراره مهارت های دیگه ای رو هم در تو تقویت کنه. مثلا ساعت ها نشستن روی صندلی، برای سفرهای طولانی لازمش داری. یا قدرت تمرکز، بدون تمرکز قطعا سر خودتو به باد میدی. یا وقت شناسی، بدون وقت شناسی از برنامه آزمون جا میمونی.
+پس بگو... اون کتاب آموزش رانندگی نیست. بلکه یه جور ریاضته. یه آئین خودآگاه برای سرکوب هرچیزی که ممکنه در آینده برام ایجاد دردسر کنه. تمرین فرمان پذیری و اطاعت مطلق؟
-زدی تو خال.
+نمیتونم اینو تحمل کنم. به هیچ وجه.
-راهشو بهت گفتم. اگه دوباره حرفمو قطع نکنی.
+خب... چکار کنم؟
-ساده ست... "تظاهر کن"
+تظاهر به چی؟
-معلومه دیگه تظاهر کن که از خوندن این کتاب لذت میبری. تظاهر کن سلحشورا هرگز وجود خارجی نداشتن. تظاهر کن از کوه و درخت و رودخونه خوشت نمیاد. تظاهر کن هنوزم مزه ی لوبیا رو دوست داری. فقط تظاهر کن، و اگه خوب انجامش بدی، کم کم یادت میره داری تظاهر میکنی و هورا! سلام دوباره به آرامش و ثبات.
+...
-چی شده؟ چرا میخندی؟
+نمیدونم...
-راه حل هم که دادم بهت، چیش خنده داره دیگه؟
+به حال خودم میخندم.
-چرا؟
+به اینکه باید با انکار خودم زندگی کنم. دمت گرم. دم همهتون گرم! این بهترین سبک زندگی بود که میتونستین برامون طراحی کنین! یه عمر رانندگی و عشق و حال از بین خطوط، با کمربند ایمنی، سرعت زیر صد. پادکست هایده با صدای باب اسفنجی. قراره خوش بگذره مگه نه؟ فقط یه ایراد کوچیک داره، غروبای جمعه چی؟ یا مثلا وقتی از خواب بعدازظهری بدموقع بیدار میشی؟ یا وقتی تصادفی انشاهای بچگیش رو از تو گنجه پیدا میکنی؟ حتی اگه خودم هم فراموش کنم، با اون دو تا نقطه ی سفید که هرشب قبل خواب از پشت پنجره بهم خیره شدن چکار کنم؟
-بمیرم برات. خب، چی بگم. کاریش نمیشه کرد. منم کمکی نمیتونم بهت بکنم.
+اون کتاب لاکردارو بده یه چرخ بزنم.
-خداروشکر که کوتاه اومدی
+همچین هم بد بنظر نمیاد.
-راستی، همراه کتاب یه پکیج هم هدیه میدن.
+پکیج؟
-آره. یه پکیج برای ادامه مسیر. مثلا این یکی برادر ناتنیه. یاید تظاهر کنی که عاشقشی و مثل یه برادر بزرگتر ازش مراقب کنی. یا این کلکسیون آثارته، باید تظاهر کنی از همشون متنفری و انتسابشون به خودت رو منکر بشی. یا این کراش اول نوجوونیه. باید تظاهر کنی هرگز بهش علاقه نداشتی و اون ازت بهره کشی عاطفی نمیکرد. اگه از پکیج درست استفاده کنی، مطمئن باش یه راننده ی عالی میشی.
+... خیلی هم عالی. دمت گرم.
نگاشته به یکی از همان خواب های بیگاهی.
۲۴ بهمن ۱۴۰۴
