ﭼﺮﺍ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻣﺘﻌﺼﺐ ﻣﯽﺗﺮﺳﺪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺗﺶ ﺷﮏ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺭﺍﻫﺶ ﺭﺍ ﺍﺻﻼﺡ ﮐﻨﺪ؟
ﭼﻮﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﺪ: چگونه ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﺗﺎﻭلهای ﮐﻒ ﭘﺎﯾﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺴﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻩﺍﻡ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟
ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻡﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﺵ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ: ترس از تغییر...
برتراند راسل

ترس از تغییر(Metathesiophobia) حالتی است که فرد به دلیل ناشناخته بودن آینده، از ورود به موقعیتهای جدید و متفاوت هراس دارد. از منظر روانشناس این ترس، اغلب به صورت مقاومت در برابر تغییرات مثبت یا منفی در زندگی ظاهر میشود. برای اطلاعات بیشتر به اینجا سر بزن.
تغییر شرایط خانوادگی
شغلی
تحصیلی
و....
سالهای زیادی این ترس رو من تجربه کردم. یادمه زمانیکه میخواستم محل زندگیم رو تغییر بدم؛ ترس بدی میگرفتم. آیا محله جدید مثل اینجا مناسب هست یا نه؟ شرایط خونه، صاحبخونه یا افراد محله چطور؟ این ترس بخاطر تغییر موقعیت جدید نبود.
در واقع من به شرایط قبلی وابسته شده بودم و همین وابستگی من رو به سمت ترس سوق میداد.

اگر فرزندم بخاطر مقطع تحصلیش، مکان مدرسهََش تغییر پیدا میکرد. من وجودم پر از ترس میشد. یادمه وقتی در محلهی دورتر برای ثبت نام رفتم. در بین راه هزار جور ترس به سراغم اومد که چطور این مسیر رو بیاد و... میدونید چرا؟ چون قرار بود فرزندم از منطقهی امن من فراتر بره.
مورد دیگری که من خیلی بابتش اذیت میشم اینِکه برنامههای خاصی برای خودم دارم یهو بین اون برنامهها کاری پیش میاد که باید اونم انجام بدم. اونجاس که من شدیداً ترس وجودم رو پر میکنه که آیا میتونم از پس کارهام بر بیام یا نه؟
مثال: طبق یه عادت و روتینی که سالها یه سری فعالیتی رو انجام میدادم و کاملا خودم رو با اون شرایط وفق داده بودم. یهو تغییری تو زندگیم مثل شاغل شدنم ایجاد میشد. که در کنار خونه داری، فعالیتهای قبلی، حالا باید مشغول به کار هم میشدم.
دیگه اونجا به قدری ترس وجودم رو در بر میگیره که حتی نمیتونم برنامه ریزی درستی داشته باشم. چون باز از منطقهی امنی که برای خودم ساخته بودم. باید فراتر میرفتم.
چون شدیداً به شرایط و موقعیتهام وابسته میشم و همین باعث میشه از تغییر موقعیت هم بترسم.
ایراد این تغییر و ترس این هست که، تو چنین شرایطی خیلی درگیر کمالگرایی میشم و تو ذهنم کارها رو مرور میکنم که باید به بهترین شکل پیش بره. دچار درگیری ذهنی و ترس از شکست میشم.

شما از تغییر چه چیزی ترسیدین؟