ساعت 7 AM - نیویورک. دستیار رییسجمهور وارد پناهگاه می شود. مأمور نظامی راه دستیار را می گیرد. مأمور ( لطفاً دو برگه پزشکی را تحویل دهید! ). دستیار کیف خود را بررسی می کند. دستیار ( من دو برگه پزشکی را تأیید دارم! ). سرباز وارد صحنه می شود. سرباز ( یکی از نگهبان آلوده در طبقه خنثی شدند! ). مأمور ( آن را آتش بزنید و به نزدیکترین فرد به نگهبان آلوده را دستگیر کنید! ). سرباز ( یعنی 6 مورد نیرو را دستگیر کنیم؟ ). مأمور ( حفاظت از مقامات دولتی اولویت باشد ). مأمور با نگاهی به دستیار ( در یکی از برگه پزشکی یادداشت شده است ضربان قلب 196 می باشد ). دستیار ( اما پزشک تأیید کرده است ). مأمور ( اجازه دیدار با وزیر رفاه می دهم اما فقط 19 دقیقه ). دستیار وارد اتاق وزیر رفاه می شود. اما با شوک نگاه می کند. دستیار ( قربان! نیرو کمتر از دیروز هستند! ). وزیر رفاه از پشت شیشهای ضد گلوله ( دیروز یک نگهبان آلوده مهار شد اما طبق پروتکل نگهبانان مهار کننده برای بررسی منتقل شدند! ). دستیار ( ویروس - وحشیان - در نیویورک کمتر از لوس آنجلس می باشد ولی در خیابان شهری - وحشیان - گاز می گیرند! ). وزیر با تأسف ( وحشیان بیشتر شدند اما گزارش می گوید ویروس نیویورک کمتر از لوس آنجلس هست! ). دستیار ( آیا برای مهار ویروس بهتر این نیست ابتدا دانشمندان را به بیمارستان عمومی منتقل کنیم؟ ). وزیر ( دانشمندان ما زیاد نیستند و بیمارستان عمومی آموزش لازم برای تشخیص سریع ندارد نباید جان دانشمندان را در خطر بزرگ مخصوصا مکانی آلودهترین - بیمارستان - ارسال کنیم! ).
ساعت 9 AM - پناهگاه. فرمانده ارتش وارد پناهگاه می شود. مأمور نظامی با احترام جلوگیری ورود فرمانده ارتش می شود. فرمانده ارتش با خشم ( به کنار بروید! ). مأمور ( قربان! طبق پروتکل باید معاینه پزشکی انجام شود ). فرمانده ارتش ( پیغام مهم دارم ). مأمور ( پیغام را تحویل دستیار دهید! ). فرمانده ارتش ( پیغام را برای رییسجمهور می باشد ). مأمور ( دستیار رییسجمهور آن را به تحویل می رساند ). فرمانده ارتش پیغام را تحویل می دهد. فرمانده ارتش از صحنه خارج می شود. مأمور ( دستیار! پیغام را ضدعفونی کنید و به سمت اتاق وزیر ارتباطات منتقل کنید! ). دستیار با تعجب ( اما پیغام برای وزیر ارتباطات نیست! ). مأمور ( پیغام مستقیم به رییسجمهور تحویل نمی دهیم ). ساعت 11 AM - خیابان بام. مایک ( من شنیدم ایستگاه اتوبوس هنوز در شهر فعالیت دارد ). السا ( شهر از ظاهر زنده است اما در داخل مرده است ). السا ( خدمات شهری در وضعیت - وحشیان - چیز خندهدار است ). مایک ( السا از چه ترسیدی؟ نیرو نظامی شهری خیلی مراقب هستند! ). ساعت 1 PM - پناهگاه. وزیر ارتباطات با پیغام به سمت رییسجمهور می دود. وزیر با یک سرعت وارد شد. رییسجمهور پشت دو شیشهای ضد گلوله با ترس ( چه شده است؟ ). وزیر ( قربان! قربان! برزیل...برزیل در آستانه جنگ با دیگر کشور درخواست کمک دارد! ). رییسجمهور ( این خبر مهمی نیست ). وزیر ( جنگ عادی نیست دشمن با هواپیما ها وحشیان را به برزیل بردند! ). رییسجمهور با نگاهی وحشت زده ( این اقدام ترسناک ترین اقدام بود! ). رییسجمهور ( سریع با اسکورت به سمت سازمان ملل حرکت کنید! ). وزیر ( حتماً قربان! ).
ساعت 2 PM - سازمان ملل. سربازان ابتدا سازمان ملل را محاصره می کنند. سرباز ( قربان! اطراف امن هستند! ). گروهبان ( وارد ساختمان می شویم ). سربازان به اشاره گروهبان ( آماده باش بمانید ) نگاه می کند. وارد ساختمان شدیم. نگهبان ( عذرخواهی می کنم بدون برگه پزشکی امروز حق ورود ندارید! ). گروهبان ( برگه برای ساعاتی پیش است ). نگهبان به برگه نگاهی انداخت ( وارد ساختمان شوید ). گروهبان به رییس سازمان ملل می رود. گروهبان ( متأسفانه خبری از اقدامی در جنگ به شکل غیرانسانی رسیده است ). رییس سازمان ملل پشت 11 دستگاه شلیک همراه 21 نگهبان با صدای بلند ( خبر را شنیدهام ). گروهبان ( صدای شما بسیار ضعیف به گوش می رسد! ). رییس با اشاره به سمت گروهبان نزدیک می شود. رییس ( خبر را شنیدهام و می خواهیم به سمت کشور مهاجم برویم! ). گروهبان ( اجازه دخالت به دولت آمریکا می دهید؟ ). رییس ( متأسفانه در جواب باید خیر بگویم! ). سرباز با آرامی به سمت گروهبان نزدیک می شود. سرباز ( گروهبان! یک سرباز خودی در خارج از ساختمان آلوده خنثی شد! ). اما نگهبان رییس آن را شنیدن. نگهبان با اشاره ( آنها با یک سرباز آلوده وارد شدند ) اسلحه ها را نشانه گرفته به گروهبان/سرباز همراه کردند. سرباز با یک اسلحه به سمت نگهبان با لرزش دست نشانه گرفت. نگهبان ( با آرامش اسلحه را تحویل دهید ). گروهبان ( بی سیم! ما در سازمان ملل با مشکلی برخورد کردیم! ). نگهبان با فریاد ( اسلحه را بر زمین قرار دهید ). رییس ( شما با یک آلوده وارد شدی حالا سرباز درحال نشانه گیری هستند! ). گروهبان ( نگران نباشید همه چیز تحت کنترل می باشد! ). رییس ( آلوده و اسلحه سرباز این را نمی گوید! ). گروهبان ( سرباز اسلحه را به زمین بندازید! ). سرباز با ترس ( آنها نشانه گرفتند اگر سلاح نداشته باشیم ما را به عنوان - وحشیان - خنثی می کنند! ).
گروهبان با عصبانیت اسلحه سرباز را تحویل می گیرد. نگهبان ( به سمت مبدأ خود برگردید ). گروهبان ( اما ما برای دستور حاضر شدیم! ). رییس با نگرانی ( مشکلی نیست یک پیام رسان ارسال می کنیم ). گروهبان ( ما سربازان را به مبدأ منتقل می کنم! ). گروهبان ( سربازان فوراً باز میگردیم! ). ساعت 3 PM - پناهگاه. گروهبان ( قربان! رییس سازمان ملل فقط یک اشتباه رخ داد! ). وزیر ارتباطات ( خبر خوب این بود بدون درگیری بوده است ). گروهبان ( رییس سازمان ملل اعلام کردند درحال حرکت به کشور مهاجم هستند! ). وزیر ( خبر خوبی است اما دخالت امکان پذیر است؟ ). گروهبان ( خیر ). وزیر با شوک ( اما باید به کمک برزیل برسیم ). گروهبان ( درباره کمک بشردوستانه چیزی نمی دانم ). وزیر ( یک پیغام درباره اجازه ارسال کمک بشردوستانه به سازمان ملل ارسال کنید ). ساعت 5 PM - بیمارستان عمومی. پزشک ( لیست وضعیت هر شهر را نیازمند هستم! ). دستیار پزشک ( لیست نمایش می دهد رتبه اول کالیفرنیا یادداشت شده است ). پزشک ( رتبهبندی نیویورک در چه بوده است؟ ). دستیار پزشک ( رتبه نیویورک در 9 قرار داده شده است! ). پزشک با خنده ( اما 580 مورد آلوده در هفته داشتیم! ). ساعت 7 PM - نیویورک. مایکل ( بلیط مترو نیاز داشتم ). نگهبان مترو ( نیاز به بلیط نیست ). مایکل ( اما مترو نیاز دارم به سمت ایستگاه 6 برسم! ). نگهبان مترو ( مترو بسته شده است ). مایکل ( برای کار در شرکت نباید دیر کرد ). نگهبان مترو ( لطفاً خارج شوید از مترو بسته است! ). ناگهان یک وحشی از دل مترو نزدیک نگهبان مترو شد. مایکل با فریاد ( وحشی...وحشی... ). مایکل با سرعت از مترو خارج شد. افراد باقی مانده مترو با سرعت خارج می شدند. نگهبان مترو با اسلحه تلاش بر نجات کرد. صحنه خارج از مترو. نیرو نظامی ( قربان! مترو 4 با وحشیان مواجه شده است! ).
ساعت 8 PM - مترو. سرباز ( قربان! سربازان 11 مورد وحشی خنثی کردند! ). گروهبان ( مترو را باز کنید ). سرباز ( اما قربان ترس باعث شده کسی به مترو استفاده نکند! ). گروهبان با آرامی ( دلیل اسلحه به سمت نگهبان های سازمان ملل چه بود؟ ). سرباز ( قربان! آنها با اسلحه نشانه گیری کردند درحالیکه بی گناه بودیم! ). گروهبان ( روی نگهبان های مقامات نباید اسلحه کشید ). سرباز با تأسف ( عذرخواهی می کنم! ). نگهبان مترو ( چرا من دستگیر شدم من حافظ جان بودم! ). گروهبان ( فقط برای یک بررسی کوچک منتقل می شوید! ). نگهبان مترو ( من از جان شهر حفاظت کردم ). آن سمت بین جمعیت مایک ( خیلی خوب شد از مترو استفاده نکردیم! ). السا ( چرا خدمات شهری یا حتی قرنطینه صورت نمی گیرد؟ ). مایک با فکر ( اگر خدمات شهری نداشته باشیم عملاً زندگی ها مختل می شود! ). السا ( در حالتی که وحشیان در شهر حاضر هستند؟ ). مایک با اشاره ( بیا از اتوبوس استفاده کنیم ). السا با نگرانی ( نه از تاکسی شهری استفاده کنیم تا جمعیت کمتری داشته باشد! ). مایک نگاهی با حس ترکیب از ترس همراه اظطراب به نیویورک انداخت. مایک ( آن ایستگاه پلیس نگاه کن! ). السا ( بله می بینم ). مایک ( افراد داخل ایستگاه پلیس از وحشیان و مشکوک بودن به همسایگان حتی آشنا ها خبر می دهند ). السا ( من از خاطرات مثل خیابان شلوغ و صدای بوق خودرو را دوباره ببینم! ). مایک ( هنوز زندگی جریان دارد به این فکر کن که افراد برای کار می روند ، بیمارستان ها هستند ، ایستگاه ها برای جابجایی حاضرند! ). السا با لبخند ( اما درون هسته شهر چیزی جز مرگ وجود ندارد! مثل فیلم که کارگردان خبر دارد درحالیکه بازیگران بی خبرند!!! ).
ساعت 10 PM - پناهگاه. دستیار رییسجمهور وارد می شود. مأمور ( برگه پزشکی را تحویل دهید! ). دستیار ( برگه پزشکی تأیید کرده است ). مأمور ( در برگه یادداشت شده ضربان قلب 200 است ). دستیار ( اجازه دیدار دارم؟ ). مأمور ( فقط 12 دقیقه زمان ). دستیار وارد می شود. وزیر رفاه رو به کارگران ( شیشه ها را ضخیم نساخته است! ). کارگر ( قربان! شیشه ضدگلوله جدید قابلیت تار کردن دارد ). دستیار با کنجکاوی ( شیشه ضدگلوله جدیدی سفارش دادی؟ ). وزیر رفاه با لبخند ( نیاز فوری داشتیم! ). دستیار ( قربان! مترو 4 با وحشیان درگیری داشته است! ). وزیر رفاه لبخند محو شد ( چند مورد؟ ). دستیار ( متأسفانه 11 مورد ). وزیر رفاه ( این آمار ترسناک هست یعنی... رتبهبندی نیاز به بازنویسی دارد! ). ساعت 11 PM - نیویورک. مایک ( قهوه یا شکلات داغ؟ ). السا با خنده ( قهوه بهتر هست! ). مایک ( من شکلات داغ دوست دارم! ). السا ( شیر داغ با همراه قهوه! ). مایک با خنده ( خیلی تشنه شدی! ). السا از داخل کافه چشمی به نظامیان افتاد. السا با خنده محو ( نظامیان حس بی امنیتی می دهند! ). مایک ( نظامیان تأمین امنیت ما هستند! ). مایک با اشاره ( نگاه کن راحت داخل کافه بدون ترس نشستیم چون نظامیان حافظ ما هستند! ). السا با نگاه به خیابان ( خیابان خلوت ببین! همه در منزل خودشان را حبس کردند! ). مایک ( السا همه چیز عادی هست ببین! کافه نشستیم! ). السا ( اگر...نمی دانم ولی چرا همه چیز عادی هست وقتی ته قلب همه می گوید وضعیت خراب هست! ). مایک ( باید پیش روانشناسی برویم! ). السا با عصبانیت ( من دیوانه نیستم نگاه کن وسط وحشیان زندگی عادی داریم! ). مایک ( همه اینها بخاطر مقامات مانند دولت وطنی بوده مراقب ماست! ). یک نفر در کافه با صدای بلند ( ساکت اینجا تولد داریم! ). السا با خشم ( می بینی وسط یک جنگ داریم زندگی می کنیم و همه خوشحال و بی اهمیت هستند! ). السا از کافه خارج می شود. مایک با اشک ( چرا السا به ماجرا خوب نگاه نمی کند! ).
ساعت 8 AM ( روز جدید ) - نیویورک. السا از پنجره به خیابان نگاه می انداخت. السا به خودرو ها را نگاهی می کرد. السا در فکر ( چرا عادی هست؟ پس ترس کجاست؟ قرنطینه کجاست؟ ). السا به کافه قبلی نگاه کرد. السا ( خندهدار هست که کسی حاضر به قبول کردن موقعیت ندارند انگار پذیرش ترسناک تر از وحشیان هست! ). مایک از آشپزخانه وارد شد و فکر السا را متوجه شد. مایک ( السا همه ما می دانیم وحشیان حاضر هستند اما زندگی...زندگی مردم چی؟ ). السا ( زندگی در خطر ویروس گاز گرفتن جان؟ ). مایک ( به نظامیان نگاه کن! ). مایک ( آنها حافظ ما هستند وقتی آنها را می بینم حس امنیت می دهد! ). السا با خنده تلخ ( حس امنیت نمیدهد هر جا نظامی باشد خطر آنجا پنهان شده است! ). مایک ( چرا این فکر را می کنی؟ ). السا ( نظامیان بهتر می دانند در کدام موقعیت شهر وحشیان بیشتری هستند یعنی...بهتر بگم مایک...یعنی نظامی بیشتر وحشیان بیشتر! ). مایک با فکر ( هر چه باشد من اعتماد دارم! ). ساعت 9 AM - پناهگاه. وزیر رفاه ( نگهبان! دستیار رییسجمهور را احضار کنید ). دستیار رییسجمهور وارد می شود. وزیر رفاه ( خبری از خدمات شهری لوس آنجلس رسیده ). دستیار ( خبر جدید چیست؟ ). وزیر رفاه ( خبر...مترو 8 لوس آنجلس باعث مرگ 35 مورد سالم با عنوان وحشیان خطاب شدند تیراندازی نیرو که...که... واقعا حس می کنم ما هم مانند وحشیان درحال کشتار هستیم ). دستیار ( گروهبان دستور داد؟ ). وزیر رفاه با تأسف ( یک آلوده در میان جمعیت باعث شد نیرو ها محل را پاکسازی کنند! ). دستیار ( یعنی 36 نفر در مترو حاضر بودند؟ ). وزیر رفاه ( خیلی ها از خدمات شهری استفاده می کنند و جمعیت نسبتاً در منزل با ترس نشستند!!! ). وزیر رفاه با اشک نازک ( خیلی...خیلی ها امید به برگشت زندگی دارند...تنها راه ایجاد خدمات شهری برای حس کردن جریان زندگی است!!! ). دستیار ( اگر خدمات شهری بسته شود در اصل امید را بسته می کنیم؟ ). وزیر با نگاهی ( قرنطینه امید را قرنطینه می کند و ترس را آزاد!!! ). وزیر رفاه با اشک بیشتر ( اجازه نمی دهم مردم از وحشیان ترس داشته باشند! ).
ساعت 11 AM - نیویورک. مایک درحال قدم زدن بود. مایک به پارک نگاه کرد. مایک ( هنوز زندگی وجود دارد! ). مایک به افراد پارک نگاهی کرد. مایک ( درسته با وحشیان روبرو هستیم اما زندگی هنوز در جریان هست! ). مایک به سمت راست نگاه کرد به یک تلویزیون که پشت پنجره یک فروشگاه بود. تلویزیون درحال پخش خبر ها بود. مایک نوشته را می خواند ( در ساعت 7 AM در لوس آنجلس 30 نفر سالم به دلیل پاکسازی مترو 8 جان بی گناهی را دادند!!! ). مایک کمی استرس گرفت اما ( حتماً اشتباه شده بوده است! ). ساعت 12 AM - لوس آنجلس. خبرنگار ( گروهبان دلیل پاکسازی چه بود؟ ). گروهبان ( یک اقدام برای نجات شهر بوده و یک اشتباه بزرگ! ). خبرنگار ( این خطا بود یا اقدام؟ ). گروهبان ( دستور از سمت من بوده اما دلیل منطقی...دلیل اصلی اعلام نشدن تعداد افراد سالم بوده!!! ). خبرنگار ( یعنی تعداد گزارش نشد و شما دستور یک پاکسازی دادید؟ ). گروهبان ( برای خانواده افراد کشته شده... ). گروهبان از صحنه خارج می شود. شهردار ( همه چیز تحت کنترل بوده و هست مقامات به زودی پاسخ می دهند! ). خبرنگار ( آیا در آینده وحشیان هنوز حاضر هستند؟ ). شهردار ( دانشمندان درحال تحقیق هستند لطفاً سوال بعدی! ). خبرنگار ( جمعیت پس از حملات و کشته شده ها را اعلام می کنید؟ ). شهردار با فکر ( جمعیت لوس آنجلس 1/750 مورد کاهش در دو روز گذشته داشته است! ). خبرنگار با تعجب ( این تعداد زیاد نیست؟ ). شهردار ( متاسفانه لوس آنجلس یک شهر آلوده بین سه رتبه اول قرار دارد! ). خبرنگار ( آیا خدمات شهری هنوز فعال هستند؟ ). شهردار ( بله خدمات شهری ادامه دارد! ). خبرنگار ( یعنی هیچ قرنطینه صورت نمی گیرد؟ ). شهردار ( هرگز نگران قرنطینه نباشید همه چیز کنترل شده است! ). شهردار از شیشهای ضد گلوله به سوار خودرو نظامی شد. شهردار ( سرباز! به سمت ساختمان شهرداری حرکت کنید! ). راننده خودرو نظامی ( آقای شهردار به ساختمان شهرداری رسیدیم! ). شهردار با نگاه به ساختمان ( از امنیت مطمئن باشید! ). راننده ( قربان! نظامیان حاضر هستند! ). شهردار از خودرو خارج می شود. منشی ( آقای شهردار پیام زیادی از سوی شهروندان درباره وضعیت آمار و خدمات شهری رسیده است! ). شهردار با نگاهی عصبی ( من درباره خدمات شهری خبری ندارم از وزیر سوال کنید ). منشی ( وزیر رفاه اعلام کرده خدمات بسیاری فعالیت دارند هرگز توقف نکند! ). شهردار وارد ساختمان می شود. شهردار با عصبانیت ( الآن وضعیت خوب نیست حتی استرس از کابوس وحشیان اجازه خواب نداده است! ). منشی ( اتاق آماده استراحت هست ). ساعت 1 PM - پناهگاه. دستیار ( وزیر از خدمات شهری اطمینان دارید؟ ). وزیر رفاه ( باید زندگی در جریان باشد تا مردم زندگی کنند! ). دستیار از اتاق وزیر رفاه خارج می شود. دستیار ( مرکز نیاز به اطلاعات آمار آلود دارن! ). بی سیم ( مرکز اطلاعات را ارسال می کنند ). دستیار ( سرباز خودرو را آماده حرکت کنید! ). سرباز ( مقصد در کجا؟ ). دستیار ( به سمت ساختمان شهرداری نیویورک! ). ساعت 1:57 PM - نیویورک. نگهبان ساختمان شهرداری ( دستیار لطفاً برگه پزشکی دهید ). دستیار ( برگه پزشکی برای یک روز قبل هست ). نگهبان ساختمان شهرداری ( در اینجا ضربان قلب 216 یادداشت شده ). نگهبان ( فقط 16 دقیقه ملاقات! ). دستیار وارد می شود. شهردار نیویورک با تعجب ( چرا بدون هماهنگی وارد شدید؟ ). دستیار با نگرانی ( آمار آلوده و آمار استفاده مترو را نیاز دارم ). شهردار نیویورک ( آمار استفاده مترو را دارم اما آمار آلوده باید از ساختمان بهداشت تحویل گیری! ). دستیار به برگه نگاهی انداخت. دستیار با تعجب ( یعنی 41٪ جمعیت نیویورک وابسته از مترو استفاده می کنند؟ ). شهردار نیویورک ( بله آمار با دوربین و تعداد بلیط جمعآوری شده است! ). دستیار ( سرباز به سمت ساختمان بهداشت حرکت کنیم! ). ساعت 2:44 PM - نیویورک. دستیار ( ساختمان بهداشت امروز شلوغ شده؟ ). سرباز ( خیر اما با حفاظت وارد شوید! ). دستیار وارد می شود. منشی ( سلام دستیار رییسجمهور ). دستیار ( این جمعیت دنبال چه هستند؟ ). منشی ( دنبال خبر از وضعیت افراد آلوده خانواده! ). دستیار ( دنبال آشنا های آلوده هستند؟ ). منشی ( بله). دستیار ( آمار آلوده نیاز دارم ). منشی ( آمار دست مدیر هست! ). دستیار به سمت اتاق مدیر حرکت کرد. مدیر ( دستیار! من ترسیدم چرا بدون هماهنگی؟ ). دستیار ( دنبال آمار هستم ). مدیر ( آمار امروز 13 آلوده در همین امروز! ). دستیار با تعجب ( رتبه نیویورک را اعلام کردید؟ ). مدیر ( بله رتبه 8 قرار دادیم! ). دستیار ( سرباز به پناهگاه باز میگردیم! ). ساعت 14 PM - نیویورک. دستیار با نگرانی ( قربان! آمار ها را جمعآوری کردیم! ). وزیر ارتباطات ( تمام اطلاعات را به رییسجمهور ارسال می کنیم! ). دستیار ( آمار استفاده از مترو نگرانی دارد! ). وزیر ارتباطات با یک نفس عمیق ( حادثه های مترو نشان دادند خدمات شهری بیشتر مردم را در بین وحشیان می برد!!! ). دستیار ( اما اقتصاد فروپاشی می شود نمی توان بدون هزینه به زندگی ادامه داد!!! ). وزیر ارتباطات ( باید با انگلستان صحبت کنیم و وضعیت جهانی را ببینیم! ). ساعت 15 PM - نیویورک. مایک به سمت پارک می رود. اما یک وحشی شروع به گاز گرفتن یک نفر را می کند. مایک با استرسی با سرعت شروع به فرار می کند. نظامیان را می بیند. گروهبان ( سریع وحشی را مهار کنید ). سرباز ( قربان! یک وحشی نیست دو نفر آلوده تازه داریم! ). گروهبان با صدای بلند ( تمام وحشیان را خنثی کنید! ). اما در نزدیکی پارک یک وحشی تازه از دل خیابان به سمت صدای شلیک جذب می شود. سرباز با فریاد ( قربان...قربان مراقب باشید وحشی چهارم! ). گروهبان با اسلحه بر سر او شلیک می کند. گروهبان ( باید این ویروس ها را جمع کنیم! ). سرباز ( قربان! چهار وحشی با موفقیت خنثی شدند! ). گروهبان ( جنازه ها را جمعآوری کنید! ). مایک با حس امنیت با یک نفس عمیق به سرباز نزدیک می شود. مایک ( سلام سرباز ). سرباز بدون نگاه ( سلام شهروند ). مایک ( امنیت کدام شهر بسیار بالا هست؟ ). سرباز ( هیچ کدام تمام جهان درگیر هستند کجا امن هست وقتی وضعیت اینگونه پیشرفت می کند! ). مایک ( رتبه کدام شهر بسیار پایین هست؟ ). سرباز ( رتبه ها مهم نیست مهم آمار هست که همه جا جهان متفاوت هستند یا غلط! ). مایک با احترام از صحنه خارج می شود. ساعت 17 PM - لوس آنجلس. تام که با موبایل درحال تماشای ویدیو از قبل نصب شده بود. تام ( چقدر این فیلم قدیمی دوست دارم! ). تام ( وای زمانیکه کرونا حضور داشته قرنطینه داشتیم اما حالا با بحران حتی خدمات شهری بیشتر هستند! ). اما صدای از حیاط به گوش تام رسید. تام ( لعنتی حتماً دزد وارد منزل من شده ). تام چوب بیسبال را برداشته و به سمت حیاط می رود. تام ( دزد لعنتی بیا بیرون! ). اما وحشی با حمله دردناک آن را گاز گرفت. ساعت 21 PM - منزل تام. پلیس ( طبق تحقیقات وحشی از پشت منزل وارد می شود ). کارآگاه ( یعنی پشت منزل راحت ورود داشته؟ ). پلیس ( اشتباه یک حصار چوبی کوچک پشت منزل شکسته است! ). کارآگاه ( یعنی وحشی آن حصار را شکسته و راحت وارد شده؟ ). پلیس با فکر ( هنوز اطمینان نداریم شاید شکستگی قدیمی باشد! ). کارآگاه ( گاز گرفتگی چگونه بوده؟ ). پلیس ( گردن بسیار فرو رفته است ). کارآگاه ( لعنتی واقعا این دردناک بوده ). پزشک وارد گفتگو می شود. پزشک ( با این بررسی به هیچ جا نمی رسیم ). پلیس ( یعنی قتل را رها کنیم؟ ). پزشک ( وقتی وحشی به تام حمله کرده و ما می دانیم دنبال چی باشیم! ). کارآگاه ( من به ایستگاه پلیس می روم! ). پلیس ( صحنه جرم را جمع کنید چیزی برای پیدا کردن نیست!!! ). ساعت 8 AM - روز جدید - نیویورک. السا درحال قدم زدن. نظامی ( آیا برگه پزشکی دارید؟ ). السا ( بله من فقط درخواست عبور دارم! ). نظامی ( می دانیم اما امنیت شهروندان خیلی مهم هست! ). نظامی ( عبور کنید ). السا ( در این ساعت مترو خیلی شلوغ هست ). نگهبان مترو ( لطفاً منتظر باشید ). مایکل رو به نگهبان مترو ( لعنتی دوباره به شرکت نمی رسم! ). السا با کنجکاوی نزدیک مایکل شد. السا ( شما شرکت کار می کنید؟ ). مایکل ( شرکت شیشه ضدگلوله حتی به مقامات فروش داشتم!!! ). السا ( قیمت شیشه ضدگلوله می دهید؟ ). مایکل ( شیشه ضدگلوله با ضخامت اقتصادی 189 Dollar و با ضخامت متوسط 300 Dollar داریم! ). السا با خوشحالی ( آیا امنیت خوبی دارد؟ ). مایکل ( بله حتماً دارد که مقامات استفاده می کنند! ). نگهبان مترو ( سوار شوید اما برگه پزشکی نیاز می باشد ). السا از مترو خارج می شود. السا ( با این قیمت حتماً شیشه ضدگلوله دریافت می کنم! ). اما یک خودرو اورژانس از مسیر خارج می شود و به فروشگاه برخورد می کند!. السا ( لعنتی چرا اینگونه شد؟ ). ناگهان وحشی درحال گاز گرفتن راننده اورژانس دیده شد. نگهبان مترو ( از خودرو فاصله بگیرید...از خودرو فاصله بگیر! ). نظامی نزدیک ( بی سیم! سه وحشی در مترو 5 نزدیک خط بازرسی 13 هستیم! ). بی سیم ( فوراً دستور تیراندازی دهید تا مترو در امان باشد ). نظامی ( سربازان اسلحه را آماده کنید ). السا با استرس ( باید فقط بروم...نباید اینجا باشم! ). نگهبان مترو ( شلیک کنید ). اما از پشت ایستگاه بازرسی 13 یک وحشی همه را سورپرایز کرد. نگهبان مترو ( لعنتی چهار نفر هستند! ). نظامی ( بی سیم! یک وحشی از پشت به شهروندان حملهور شده است! ). بی سیم ( تعداد وحشیان را بده! ). نظامی با نگاه سریع ( تعداد 5...6... شهروندان زیادی گاز گرفته شدند...7 نفر!!! ). بی سیم ( پاکسازی کنید تا گروهبان به محل حادثه اعزام شود! ). نظامی با نگاهی نگران ( سربازان دستور پاکسازی رسیده است! ). سرباز ( حتماً قربان! همه گوش کنید دستور پاکسازی رسیده است! ). السا همانطور به اسلحه و نظامیان نگاه می کرد. السا با آخرین لبخند ( این آخرین بار هست نیویورک را می بینم! ).