آدمی از چه زمانی به "ذهن" مجهز شد؟

کارکرد مغز را ذهن مینامند.

اعمالی مانند: فکر کردن، تصمیم گرفتن، استدلال کردن، عقیده داشتن، میل داشتن، آگاهی، تصویر سازی و ... ذهن نامیده میشود. در اولین آثار نوشتاری حماسه ای و کهن در سراسر جهان (به عنوان مثال ایلیاد و ادیسه هومر) هیچ کدام از عبارات بالا نیامده است. هیچ کدام از شخصیت های افسانه های اساطیری برای انجام کاری تصمیم نمیگرفتند. تمامی اعمال آن ها حاصل فرامین خدایان یا صداهایی است که به آن ها ابلاغ میشد.

آنچه را که ما امروزه "ذهن" مینامیم، در نوشته های کهن حرف زدن یا گوش دادن به اعضای بدن تلقی میشد:

به قلبم گفتم، قلبم به من گفت

و از همان روز ها احساسات نیز به اعضای میانی نسبت داده میشد، تنفس ناگهانی، ضربان قلب و گریه کردن با احساس یکی گرفته میشد.

(شاید از همان روز ها بود که با قلب تصمیم گرفتن و احساسی تصمیم گرفتن در ادبیات ما جای گرفته و رفته رفته به نزاع دائمی قلب و عقل تبدیل شده است)

در گذشته در فرهنگ های شفاهی گفتار عین عمل بود

یعنی اعمال بالایی که به عنوان ذهن نام برده شد، همگی به صورت فیزیکی و عینی قابل انجام شدن و دیده شدن در جهان بیرونی بودند.

و کم کم با سواد آموزی و ترویج فرهنگ نوشتاری، جهان فیزیکی و عمل از جهان ذهن جدا شد.

ما انسان ها ذهن را زمانی اختراع کردیم که از فرهنگ شفاهی به فرهنگ نوشتاری کوچ کردیم.

سوال مهم:
اختراع خط و نوشتن باعث به وجود آمدن ذهن و فکر کردن شد، اینجا (همین ویرگول) محل نوشتن است، محل ترویج فرهنگ نوشتاری
آیا نوشتن ما به گسترده شدن واژه "ذهن" کمک مکیند؟
آیا افرادی که مینویسند و میخوانند "ذهن" قویتری دارند؟