بیستم و یکم نوامبر 2025، روز دیدار زهران ممدانی با ترامپ، فضای کاخ سفید حالوهوایی عجیب داشت؛ جایی که معمولاً سیاستمداران باتجربه هم در آن دچار تردید یا حتی اضطراب میشوند. اما در میانه این فضا، جوانی ایستاده بود که رفتار و نگاهش کمترین نشانی از تنش نداشت. ممدانی آرام حرف میزد، بیآنکه صدایش بلرزد یا حرکات دستش از کنترل خارج شود. مجموعهای از اطمینان و وقار در رفتار او بود که کمتر از یک سیاستمدار جوان انتظار میرود.
برای کسانی که سیاست آمریکا را از نزدیک دنبال میکنند، چنین صحنهای غافلگیرکننده است. روایتهای فراوانی از فضای پرتنش اتاقهای تصمیمگیری در کاخ سفید وجود دارد؛ فضایی که بسیاری آن را میدان رقابت نفسگیر میان قدرتها توصیف کردهاند. اما حضور ممدانی، با آرامشی که به همراه داشت، مانند لحظهای بود که این میدان از هیاهو خالی شده و صداهای تازهای اجازه شنیده شدن پیدا کردهاند.
این پرسش طبیعی است که چگونه سیاستمداری در این سن، در یکی از پراسترسترین فضاهای سیاسی جهان، چنین تسلط و اعتماد بهنفسی از خود نشان میدهد. در ادبیات مرتبط با رفتار سیاستمداران در محیطهای پرتنش ــ از جمله آنچه در کتاب اتاقی که در آن اتفاق افتاد نوشته جان بولتون گزارش شده ــ فضای کاخ سفید اغلب محل بروز فشارهای شدید رفتاری و واکنشهای هیجانی توصیف شده است. در چنین بستری، عملکرد آرام و حسابشده ممدانی اهمیتی دوچندان پیدا میکند.

در حالی که در سالهای اخیر بخش قابل توجهی از رفتار سیاسی در آمریکا، بهویژه در میان مخالفان ترامپ، بر محور تخریب و حملات لفظی میچرخد، ممدانی مسیر دیگری برگزیده است. او برخلاف برخی سیاستمداران که مخالفت خود را به شکل تند و شعاری بیان میکنند، تلاش کرد حرف تازه و مستدل ارائه کند. با وجود آنکه نسبت به سیاستهای ترامپ و نیز سیاستهای اسرائیل موضعی روشن و انتقادی دارد، اما این انتقاد را از راه گفتوگو، استدلال و جذب مخاطب مطرح کرد، نه از مسیر هیجان و تنش.
یکی از نکات قابل توجه در رفتار ممدانی، درک او از ضرورت «تعامل در دل اختلاف» است. او در عین بیان انتقادهای جدی، دریچه گفتوگو را بسته نگاه نداشت. این رویکرد یادآور مفهومی کلیدی در علم سیاست است: قدرت در جوامع مدرن تقسیمشدنی است، نه انحصاری. ممدانی میداند که برای اداره شهری مانند نیویورک، نیازمند حفظ کانالهای ارتباطی—even با مخالفان جدی خود—است؛ و این همان چیزی است که بسیاری از سیاستمداران جوان، چه در آمریکا و چه در سایر کشورها، کمتر به آن توجه دارند.
برنی سندرز سالها درباره نابرابری ساختاری و مشکلات بنیادین آمریکا سخن گفته است؛ اما بهرغم اهمیت دیدگاههایش، همیشه در ایجاد موج اجتماعی گسترده موفق نبوده. ممدانی در مدت زمانی بسیار کوتاهتر، توانسته با زبانی قابل فهمتر برای نسل جوان و با حساسیت بیشتر نسبت به تغییرات اجتماعی، مخاطبانی وسیعتر جذب کند. این تفاوت بیش از آنکه نتیجه اختلاف دیدگاه باشد، حاصل تفاوت در رویکرد و سبک ارتباطی است.
در ایران، تحلیلهای مربوط به سیاست و جامعه آمریکا اغلب تحت تأثیر سادهسازیهای طولانیمدت قرار داشته است. بسیاری از روشنفکران ایرانی، از دهههای گذشته، تصویری تکبُعدی از آمریکا ارائه دادهاند؛ گویی کشوری است که توسط معدودی افراد پنهان اداره میشود. در حالی که واقعیت، همانگونه که پژوهشهای متعدد علوم سیاسی و اجتماعی نشان میدهند، شبکهای گسترده، پرتنش، چندقومیتی و دشوار برای پیشبینی است. از همین ساختار پیچیده است که چهرههایی چون اوباما، برنی سندرز، ایلان ماسک و اکنون زهران ممدانی پدید میآیند. حضور و رشد چنین چهرههایی نشان میدهد که مهاجران و اقلیتها نقشی اساسی در شکلگیری آینده آمریکا دارند؛ و این همان بخشی است که جامعه روشنفکری ایران کمتر با آن وارد گفتوگوی جدی شده است. پرسش مهم این است که این فاصله مفهومی و ارتباطی تا چه زمانی ادامه خواهد داشت.