تحول دیجیتال، یکی از پرسشبرانگیزترین و اثرگذارترین موضوعات مدیریت و استراتژی در دههی اخیر است. تحولات فناوری از هوش مصنوعی و کلان داده گرفته تا خودکارسازی، سازمانها را وادار کرده تا روشهای سنتی کسبوکار را بازتعریف کنند. با وجود این ضرورت، اکثر سازمانها در تحقق تحول دیجیتال شکست میخورند. استدلال گروهی از صاحبنظران این است که موفقیت در تحول دیجیتال بیش از آنکه وابسته به فناوری باشد، به ارزشها، باورها و رفتار سازمانی وابسته است و بنابراین مستلزم یادگیری جمعی، تغییر نگرشها و تحول در سطح فردی و سازمانی است؛ و بدون این تغییرات بنیادین، تلاشها برای تحول فناورانه محکوم به شکست هستند. به همین دلیل، میتوان تحول دیجیتال را نه صرفا یک پروژه پیشرفت و به روزرسانی با بکارگیری فناوری های دیجیتال بلکه باید آن را یک چالش تطبیقی در نظر گرفت و نظریه رشد بزرگسالان رابرت کیگن برای تحلیل این چالش اهمیت دارد، زیرا کیگن رشد را نه صرفاً یادگیری مهارتهای جدید، بلکه پاسخ به مسائل پیچیده و واقعی میداند.

در همین راستا، دیوید راجرز چارچوبی عملیاتی برای تحول دیجیتال در قالب پنج چالش اساسی ارائه میدهد
فقدان چشمانداز مشترک: بسیاری از کسبوکارها استراتژی دیجیتال یکپارچهای ندارند و همین موضوع قدرت رقابتی آنها را کاهش میدهد.
اولویتهای نامشخص برای رشد: برنامههای تحول دیجیتال خیلی وقتها مسیر را گم میکنند و بهجای حل مسائل واقعی، صرفاً بر فناوری یا کاهش هزینهها تمرکز میکنند.
کمبود فضای آزمون و خطا: تاکید بیش از حد بر برنامهریزی، نوآوری را محدود میکند و باعث میشود راهحلهای انعطافناپذیر شکل بگیرد.
حاکمیت و ساختارهای انعطافناپذیر: فرآیندهای سنتی مدیریتی مانع چابکی و سازگاری در پروژههای تحول دیجیتال میشوند.
رشد نکردن توانمندیها: تکیه صرف بر منابع و قابلیتهای موجود جلوی تحول دیجیتال را میگیرد؛ تکامل و توسعه مستمر ضروری است.
این چالشها نه تنها نشان میدهند تحول دیجیتال شامل چند جنبه مختلف است، بلکه روشن میسازند که این تحول، یک تغییر ساختاری و راهبردی عمیق است