ویرگول
ورودثبت نام
سارینا مجلل
سارینا مجللگمشده در راه تاریخ
سارینا مجلل
سارینا مجلل
خواندن ۲ دقیقه·۲ ماه پیش

منِ گذشته و منِ آینده

چند روز پیش یه پستی از آیدای عزیز دیدم. چون دقیقاً همچین اتفاقی برام افتاده بود منم تصمیم گرفتم تعریفش کنم، یه روز خیلی رندوم تقویم رو باز کردم و یه متنی به چشمم بخورد:

امروز ۲۲ اسفند ۱۴۰۲ است و درس می‌خوانم، به امید قبولی در تیزهوشان(!) روز یک تیر ۱۴۰۳ وقتی برگشتم اینجا خواهم نوشت.

اون موقع نمی‌فهمیدم چقدر قضیه‌ی تیزهوشان کوچیک و بی‌ارزشه. من می‌خواستم از آخرین سال دوران راهنمایی لذت ببرم چون می‌دونستم دبیرستان قراره خیلی خیلی سخت باشه ولی آخراش نشد. الان که با گذروندن این همه چیز بر می‌گردم و این متن رو می‌خونم می‌بینم چقد زندگی اون موقع برام شوخی بود! الان که فکرش رو می‌کنم می‌بینم چقدر سطح دغدغه‌ام اون موقع نرمال و عادی بود. مثل هر نوجوون دیگه. راستش فکر ‌نمی‌کردم سه سال دیگه بیام و به این متنم بخندم. کلی اتفاق افتاده که هم من عوض شدم هم جامعه.

همش این سوال رو دارم که یعنی سال دیگه این موقع چیکار می‌کنم؟! همیشه این عادت رو دارم که به پارسال نگاه کنم. مثلاً پارسال این موقع چند روزی بود که مدرسه تموم شده بود و ما تو فرجه بودیم تا ۳۱ ام امتحان دینی بدیم. منم که مثل همیشه غرق فوتبال و گیم و کتاب بودم و راستش بهترین کتاب‌ها رو تو همون فرجه امتحانات خوندم😂 ولی الان؟ الان کلییییی از زمین تا آسمون فرق کرده. دیگه من نیازی نیست بگم خودتون می‌دونید. پایین اون متنم که بالا گذاشتم ۲ آذر ۱۴۰۴ تغییرات رو نوشتم و گفتم که یک سال دیگه همین موقع، ۲ آذر ۱۴۰۵ میام و دوباره می‌نویسم. الان به این فکر می‌کنم اصلاً به اون موقع می‌رسه؟!...

می‌دونم کلی قراره تغییر کنم، حتی دارم سعی می‌کنم خیلی کنترل شده رفتار کنم تا چند سال دیگه مجبور نباشم بیام و پست‌هایی که اون موقع دوست ندارم رو پاک کنم!! نمی‌خوام خوده آینده‌ام رو ناامید کنم. همینطور که تا الان نکردم. ولی انسان جایزالخطاست، معلوم نیست چندبار تا اون موقع اشتباه کنم! می‌گن اگه اشتباه کنی تجربه کسب کردی ولی اگه تکرارش کنی یعنی احمقی نمی‌خوام و من هیچ جوره دومیه باشم😅

گل برای بچه‌های گلِ ویرگول
گل برای بچه‌های گلِ ویرگول

دلنوشتهنوشتنزندگی
۳۸
۱۴
سارینا مجلل
سارینا مجلل
گمشده در راه تاریخ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید