ویرگول
ورودثبت نام
آرام توانا
آرام تواناعلاقمند به نویسندگی
آرام توانا
آرام توانا
خواندن ۱ دقیقه·۲۳ روز پیش

شکنجه روحی

انقدر افکارم زیاد شده که حس می‌کنم چیزی داره از سرم میزنه بیرون . میخوام فکر نکنم اما نمیشه دلم می‌خواد تمام افکارم رو روی برگه خالی کنم تا یکم احساس سبکی کنم همه چی برام مبهمه همه چی برام سوال شده نمی‌دونم چی درسته چی غلط فقط میرم سر کار میام خونه به بچه هام میرسم البته تا جایی که توان داشته باشم .نمیدونم شاید خیلی زودرنجم یا خیلی حساس افسار ذهنم رو آزاد گذاشتم تا از هرچی دلش می‌خواد بنویسه شاید خودمم به یک نتیجه ای برسم و بفهمم این همه سردرگمی از کجا میاد.

از همه ناراحتم از خودم از همسرم از مادرو پدرم از مادر شوهرم از خواهرام از دنیا از رئیسِم از همکارم انقدر دندونام رو به هم فشار دادم یهو میبینم فکم درد گرفته .دارم نهایت تلاشم رو می‌کنم ولی اون چییزی که میخوام نیست خدارو شکر می‌کنم بچه هام سالمن که بزرگ‌ترین نعمته یا الان داشتم موهامو شونه میگردم یک لحظه عشق کردم با موهام خداروشکر کردم برای همین چیزبه ظاهر کوچیک ولی ته دلم یک غم یک کمبود هست نمی‌دونم چیه موضوع

بچهشکنجهروح
۵
۱
آرام توانا
آرام توانا
علاقمند به نویسندگی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید