ویرگول
ورودثبت نام
آرام توانا
آرام تواناعلاقمند به نویسندگی
آرام توانا
آرام توانا
خواندن ۲ دقیقه·۳ روز پیش

مسخ شدگی

نمیدونم چرا این کلمه یهو به ذهنم رسید شاید در اعماق وجودم یک فکر بوده تا صفحه ویرگول رو باز کردم تا بنویسم این کلمه به ذهنم آمد . در دنیایی که هیچ کس حرف ادم رو نمیفهمه و همه منتظرن تا ازت آتو بگیرن انسانی مثله من که در تلاشم تا دنیا را برای خودم و دیگران جای بهتری کنم انگ ساده بودن میخورم مسخ شدگی یعنی همین . یعنی بی تفاوت شدن به دیگران و به اطراف و فقط خود محوری . هر روز که از خانه بیرون می آیم و همسایه ها و اطرافیان را می بینم که سراسیمه به سمت محل کارشان میروند تا تاخیر نخورند و همه ساعت 7 به محل کارشان برسند بیشتر از پیش به این کلمه فکر میکنم با خود می گویم زامبی هایی در حال حرکت صب را شب و شب را صبح میکینم. ما برده ایم انرژی و تمام توانمان را میگذاریم برای رساندن افرادی دیگر به اهدافشان آنها روز به روز پولدار تر میشوند و ما روز به روز فقیر تر و حریس تر به اینکه همین کار را هم مبادا از دست بدهیم و نانی برای خوردن نداشته باشیم. به خودم فکر میکنم من بچه کوچکم را به پرستار میسپارم و خود به سر کار میآیم برای اینکه جامعه زن کارمند را بیشتر از زن خانه دار قبول دارد هرچند آمدن سر کار یعنی در اجتماع بودن و برای ما زنها که هرچه در خانه کار کنیم دیده نمیشویم خوب است که منبا درآمدی داشته باشیم و چند ساعتی از کارهای به ظاهر بی ثمر در خانه رها شویم.من هم مسخ شدم؟ که به خود اجازه دادم موجودی ظریف و لطیف را به این دنیا بیاورم و بعد او را در بغل کس دیگری رها کنم و به سر کار بیایم و بچه معصوم من 2 ساعت در فراغ من گریه کند چرا این کار را کردم ؟ تن بچه هام سالم باشه و امیدوارم وقتی بزرگ بشن موفقیتشون رو ببینم

مسخ شدگیکاربچه
۵
۰
آرام توانا
آرام توانا
علاقمند به نویسندگی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید