همه امیدم شده اینکه وقتی صفحه ویرگولم رو باز میکنم اون بالا روی زنگوله عدد نوشته باشه ذوق میکنم امیدوار میشم که یکی منو دیده نوشتمو خونده و از حس و حال من فقط باخبره .این روزا خیلی برام سخت میگذره دو تا بچمو میزارم و میام سر کار نقو نوقای مادر شوهرم که میگه نرو سرکار بمون به بچه هام برس بچه هااااام اذیت میشن یا میگه چقدر خونت نامرتبه و کلی فرمایشات دیگه سرکار رئیسم دم به دقیقه میاد میگه از حقوقت کم میکنم اخه من تازه بعد از زایمانم اومدم سر یک سمت دیگه و کلی کار که تا حالا انجام ندادم ریخته سرم حال روحیم خرابه قبلا تو اینستا پیج کتابخوانی داشتمو هر کتابی که میخوندم خلاصش رو مینوشتم اماااا چند وقته ولش کردم نمیدونم با خودم چند چندم از بس دیگران ایراد میگیرن گاهی فکر میکنم یک تیکه تاپالم که فقط دارن تحملم میکنم و میگم کاش بمیرم همه از دستم راحت بشن خودمم راحت بشم از این همه فراراز این همه استرس. خونه نمیتونم بمونم باید بیام سر کار تو خونه باشم یک نوکر بی مزد و مواجبم که باید در اختیار مادر شوهر و دستوراتش باشم سر کار هم که میانم حتی به مدرکی که گرفتم شک میکنن میگن تو چجوری کارشناسی ارشد بازرگانی داری انقد میگن و میگن که به کلیت خودم هم شک میکنم