در سردترین و بی روح ترین روزهای فصل زمستان هستم
از صب فقط بچه داری کردم الان که ساعت ۱۱شبه و به شدت دلدرد شدم یهو به خودم اومدم دیدم من از صب دستشویی نرفتم میخوام بگم اینقدر درگیر بچه داریو خونه داری بودم
هیچ کس که قدر نمیدونه یا تشویقم نمیکنه ولی به خودم آفرین میگم که دو تا بچه رو دارم بزرگ میکنم ،سر کار میرم ،از نظر خودم خونم تمیزه با دو تا بچه کوچیک ،غذا درست میکنم اون زمانت که اینستا وصل بود پیج کتابخوانی داشتم هعی روزگار .
این چند روز واقعا اذیت شدم اول پسر ۹ماهم اسهال استفراغ گرفت مجبور شدم مرخصی بگیرم همون روز مشکلی تو شرکت پیش اومد رئیسِم شاکی شد بچم روم بالا میاورد بردمش دکتر بعد مادر شوهرم گفت بچه هام اذیت میشن نرو سر کار کارتو شیفته کن سال دیگه بچت کلاس اولیه کلاس اول مهمه من نمیتونم نگهش دارم مدارس همش تعطیله مگه چقد حقوق داری که ۱۰میلیون میدی به پرستار خلاصه گفتم گفت منم حالم بد فقط میگفتم اره زندگیه دیگه چه کنیم
شب پسر ۶سالم اسهال استفراغ گرفت بعد شوهرم خلاصه جونم براتون بگه حسابی زجر کشیدم