ویرگول
ورودثبت نام
آرام توانا
آرام تواناعلاقمند به نویسندگی
آرام توانا
آرام توانا
خواندن ۲ دقیقه·۱ روز پیش

گریه

تازگی ها خیلی زود گریم میگیره مثلا همین الان که از همکارم برای کارهای ایزو پرسیدم برگشت و بهم پوز خند زد و یکجوری نگاهم کرد که انگار خنگم (شایدم واقعا خنگم) خیلی تلاش میکنم ولی نتیجه فقط تحقی و سرزنش همه جا همینجوریه برام هم خونه هم سرکار دلم لک زده برای اینکه یکی بهم بگه ایول دمت گرم تو عالی هستی ولی متاسفانه برچسب اوتیسم خنگ بی عقل احمق همیشه نصیبم میشده واقعا فقط میتونم بگم هعیییییی روزگار فقط صبر نه این اسمش صبر نیست این اسمش تحمله من تحملم زیاده وگر نه 12 سال مادرشوهرم با زبونش با رفتارش منو آزار داد هیچی نگفتم همکارام تا جایی که ت.نستن من. جزوندن جلو چشمم برام زدن ولی هیچی نگفتم نمیدونم شاید ترسو ام یا شاید به قول اطرافیان ساده یا خنگ دلم میخواد یک دفه جلو حرف زور وایستم ولی میترسم اره پس منو ترسو ام من فقط میخوام کسی کار به کارم نداشته باشه فقط میخوام منو قبول کنن اخه همینایی که منو سرزنش میکنن خودشون علامه دهر نیستن که منو به خاط اشتباه نوشتن یک عدد توبیخ میکنن و بهم میخندن هیچ وقت یادم نمیره در فلاسک رو اشتباه بستم یعنی در فلاسک رو جوری بستم که اون قسمتی هست که فشار میدی آب میاد به طرف دسته فلاسک نبود به اون طرف دیگه بود بعد مادر شوهرم نگاه تحقیر امیز بهم کردو گفت واقعا که یاد نداری در یک فلاسک ببندی .... از اون زمان هروقت در فلاسک میبندم یاد حرفش میام هرچند از این حرفا زیاد بهم زده اینقدر زده که هر طرف رو نگاه میکنم و هر لحظه یاد حرفاش میام بد جوری دستکاری روانیم کرد و کسی هم متوجه نمیشه اینقدر منو ترسوند که الان با اینکه دو تا بچه دارم و 32 سالمه وقتی میبینمش یا میخو.ام بهش زنگ بزنم تپش قلب میگیرم در حالی که با بزرگترین آدمها ملاقات کردم و صحبت کردم ولی نترسیدم ولی از یک زن اینجور ترسیدم و گاها همین خاطرهاست که اشکمو در میاره

گریهمادرشوهرترستحقیر
۲
۰
آرام توانا
آرام توانا
علاقمند به نویسندگی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید