مدتی است وسیع تر شده ام جای بیشتری اشغال میکنم گویی چیزی در من اشباع شده و من لبریزم لبریزم از تو
منی که در دریای خود شناور بودم حال غرق تو ام
چشم هایم تورا میبینند گوش هایم تو را میشنود و پنج حرف نام تو بر زبان من میرقصند
چیزی بگو که من در سکوتت خم میشوم
چیزی بگو بگذار در نگاهت غرق شوم
چیزی بگو که من
در رویایت پرواز میکنم و در چشمانت سقوط میکنم
پروانه ای در سینه ام بال میزند و کلاغی بر سرم غار میکشد
شعر های عاشقانه نامه های عاشقانه همه دروغ اند
نوشتن ذهنی منسجم میخواهد
عاشق که نمیتواند بنویسد در ذهن او فقط یک اسم میچرخد
و یک جمله
دوستت دارم