
از چه سخن بگویم از تو
از چه سخن بگویم از تو
از تویی که زبان در وصفت قاصر و کلام مُضعَف از بیان شرحت
من چه بگویم از چشمانت
که تحرک بخش قلوب بیمار است
من چه بگویم از ابروانت که عرق شرم نشانده بر کمان آرش
به چه تشبیه کنم قامت خوش تراشت را
به چه تشبیه کنم قامت خوش تراشت را
قامتی به مثابه سروی که روییده در بیابان
بگذار شانههایم را تنم را نفسم را غسل دهم
با بغض ترکیده بر گونههایت
که چکهای از آن به تهذیب هزاران تن بس است
من چه بگویم از تو
من چه بگویم از آغوشت که در آن یگانه هستیِ نایاب هستی را میتوان یافت نمود
آرامش ... آرامش ... آرامش ...
توجه: این شعر متعلق به آرتیمان میباشد و هرگونه انتساب آن به دیگری در فضای مجازی و حقیقی سرقت ادبی محسوب و پیگرد قانونی خواهد داشت.